پست‌ها

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

همین ساعت ها بود در هجدهم آذر سال یک هزار و سیصد پنجاه و پنج

راه دور است اما خانه دل ٬ همسایه میهن است .

ایران خشک است . ایران آب ندارد . ایران درد بی آبی دارد. درمان این درد چیست؟

این نفس که نمی آید

ناقوس برای "مرگ آشوراده" می زند

رفتن مرتضی پاشایی و شاید یک آغاز

خانم ابتکار : تا غزه است ایران را به فراموشی بسپاریم!!!!!!!

" دو تا دو تا چهارتا"

این روزهای من

شرف جنبش دانشجویی آمد

گوزن ها

آقای شهردار یک کلام هم با شما بگذارید تهران نفس بکشد!