۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

ایران خانه من است نه فقط وطنم

در سفر اخیرم به ایران با توجه به رشته تحصیلی وموضوع تحقیقاتم در سازمان محیط زیست ایران وسایر مراکزآموزشی و تحقیقاتی زیست محیطی ایران با اساتید ومسئولین در ارتباط با راهکار های برای حفظ محیط زیست صحبت کردم ولی ...

تا زمانی که آموزش نباشد و کار زیربنایی انجام نشود امکان پیشرفت نیست . آنجایی که تنها رسیدن به مادیات مهم است و باید به فکر بستن بار برای آیندگان بود دیگر قانونمندی و پایه گذاری اساس یک سیستم چه معنایی دارد .هر کس در یک سو و برای رسیدن به مقام و یا کنده کاری نامش بر روی دیوار های کج ومعوج ساختارزیست محیطی ایران است و می خواهند بگویند من کردم ولی این سنگ کج است و تا ثریا این ایوان کج می رود مشکل ملت است و بس .

هنوز بحث من را، دوستان سازمان محیط زیست در رابطه با آشغال های جاده چالوس حتما به خاطر مبارک دارند . همکارعزیز ، این فقرمادی نیست .این فقر فرهنگی ما ست واین نادانی ما است و نه مردم ایران .چرا که من که می دانم باید حرف بزنم و یاد بدهم .

آن بنده خدا که درگیر بقول همه ما سیر کردن شکم اهل و عیال است و زیر بار اقساط در حال غرق شدن است نمی داندو شاید هم می داند ولی وقت فکر کردن به آن را ندارد که آشغال بر چه انواعی تقسیم می شود.

آن مادر و پدری که درگیر فرزند معتاد هستند ، دیگر محیط زیست برایشان معنا ندارد .البته هدف من تایید آنها نیست ولی اگروافعگرا باشیم ،باید کم کاری را در خودمان جستجو کنیم به جای اینکه صورت مسئله را همواره برای هم تکرار کنیم و به فکر حل مسئله نه تنها برای زمان حال بود بلکه زمان آینده باشیم .

به جای چرخ زدن در حاشیه باید کمی در واقعیت های دنیای فردا گردش کنیم .انواع و اقسام راه کوتاه مدت برای باز کردن مشکل زباله وبی کاری و.... در ایران عادی است.
وقتی در سازمان محیط زیست ایران با افتخار صحبت از وجود وام دراز مدت برای اشتغال زائی در زمینه جدا سازی زباله در حاشیه دریای خزر می باشد و افغان های بی کار به این ترتیب شناسایی می شوند (!!!؟؟؟) و آشغال ها به طریق جداسازی می شود ؛ چون ملت ایران وقت یادگیری فرهنگ تفکیک و دفع زباله را ندارند و سازمان محیط زیست ایران حوصله اموزش را ندارد .
بهزاد کشمیری‌پور در گزارش خود واقعیت را عنوان کرده است و که یک بیماری است و علاج آن در دست دوستان کارشناس محیط زیست می باشد.
ایران خانه من است نه فقط وطنم

۲ نظر:

حمیدرضا گفت...

درسته که آموزش و کار فرهنگی و سایر عبارات کلیشه ای اینجوری مهم هستن و کم کاری هم زیاد می شه در این زمینه ها، ولی باید باور کنیم یه بخش مهم هم خود مردم هستن. آدمی که می ره به طبیعت و بی خیال نسبت به همه چیز راحت هر وقت می خواد زباله می ریزه و اصلاً فکر نمی کنه که این زباله قراره چجوری از بین بره، خوب یعنی این شخص اصلاً حاضر نیست به کاری که می کنه فکر کنه، فقط و فقط به فکر همون لحظه هست، آیندۀ دیگران و حتی خودش هم براش مهم نیست، حالا محیط زیست که طلبمون، حتی فکر نمی کنه که در اون طبیعت بکری که رفته و لذت برده، اگه پر از زباله بود باز هم اونقدر لذت می برد؟ و این خود خواهی و عدم آینده نگری و استفاده نکردن از بخش داخلی جمجمه در کارهای روزمره مشکلیه اساسی در زندگی ما و خیلی از اجتماعات توسعه نیافتۀ دیگه که عوارض محیط زیستیش فقط یه بخش کوچک از نتایجشه. ـ

خشایار گفت...

حدود بیست و پنج سال پیش موقعی که اومدم آلمان برای فراگیری زبان در کلاس آلمانی شرکت کردم. یکبار خانم معلم سئوال کرد چند سطل آشغال برای جداسازی در منزل دارید؟ یکی گفت دوتا .یکی برای کاغذ یکی برای بقیه. شاگرد دیگری گفت من شیشه ها را در سطل سومی می ریزم. من گفتم من پلاستیک ها و مواد بسته بندی و قوطی فلزی را از مواد بیو را چدا می کنم . 4 سظل دارم. خانم معلم گفت چه خوب و شما به حفظ محیط زیست احترام می گذارید. گفتم نه خانم اعتقادی در این ایام به این مسئله ندارم. معلم با تعجب پرسید پس چرا انقدر با دقت جدا سازی می کنید؟ گفتم خانم من این کار را برای خودم می کنم می خواهم به خودم ثابت کنم من هم اگر مناسبات درستی در کشور باشد جز آندسته افرادی هستم که رعایت می کنم. قطعا ً کمک صدها میلیون نفر در رعایت این امر تاثیر گزار است. اما از آنطرف هم باید در نظر داشت مبلغین حفاظت از محیط زیست خودشان عمل نمی کرده به تخریب محیط زیست کمک می کنند. یک شاتل که به فضا فرستاده می شود معادل مصرف 90هزار ماشین سواری درسال گاز کربن وارد جو می کند . آزمایشات سلاحهای اتمی زیر زمینی دریایی...از آنجمله هستند