رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از February, 2011

من از درون غصه ها و قصه ها بر آمدم ....

الان اولیور همسایه دیوار به دیوار خانه من آمد در زد
گفت: شیوا سه روزه از تو خونه تو فقط داره صدای تکراری را می شنوم!!! چیزی که سابقه نداشته!! نگران شدم ! این چه می گوید؟ این یعنی چی؟این آهنگ و موزیک یکجوری است؟ یعنی چی؟
گفتم :می گوید
خانه
آشیانه
امید
گرما
زندگی
آسمان آبی
...

گفتم : یعنی
نفس کشیدن
طلب آزادی کردن
همیشه روز بودن
پایداری بودن
پرواز کردن
یکی بودن
باهم بودن ....

گفتم: این موزیک همه عشق یک ملت با هم است
این موزیک همه ملتهای دنیا است
فریاد دل همه انسان های است که خود را متعلق به همدیگر می دانند
...

گفتم: اولیور این یعنی سبز بودن ،اگر دور هم باشیم ،اگر زیر آسمان خاکستری کشور شما باشیم خانه ما جای دیگر است و با خونی که در این رگ هایمان جاری است از زیبا روی می گوییم.که دلمون برای بوی جوی های و خاکش تنگ است!!!
اولیور من را نگاه می کرد و اشک های که می ریختم را نگاه می کرد و سرش را انداخته بود پایین... چی داشت به من بگه آخه، حرف های همیشگی اش. همیشه می گوید، من همه تحسین دنیا را برای تو و هم ن…