رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از November, 2009

دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست»

امروز من سری زدم به وادی ایرانی محیط زیست جای شما خالی آنچه من دیدیم را حیف بود شما نبینید: " دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست» " ما کجا و دنیا کجا است؟ بعد از این که متن جناب درویش را خواندم، از خودم پرسیدم چه واژه ای باید برای مثال به جای آلودگی هوا بیاریم که شرعی باشد؟!یا باید اثرات گلخانه ای و گرمایش زمین را چگونه از نظر اسلامی معنا کنیم ؟! البته این مورد اخیر را موکول می کنیم به اجلاس کپنهاک شاید آنجا کلمات و واژگان جدید را در باب گرمایش زمین بشنویم و بعد ببریم ایران ترجمه کنیم و بعد قانون کنیم بعد هم اجرا کنیم البته بصورت مخفیانه و اسرار آمیز که مردم سر در نیاورند. بعد شاید لازم شود باز از خانم جوادی دعوت شود تا در به اجرا درست و صحیح آن واژگان در باب اصلاحات محیط زیست ایران زمین نظراتی بشنویم. شاید هم از معاونین محترم ایشان که من نمی دانم امروز در اریکه قدرت هستند یا نیستند در باب اجرای بدون حضور ملت سوال کنیم. چون به قول یکی از یکی از این عزیزان مشکل این است مردم گرسنه به این چیز ها کاری ندارند؟!!(تا زنده هستم آن روز را فر…

غریب و حیران و تنها

کاش بغض من می شکست و می نوشتم
کاش عقربه های این ساعت را نگه می داشتم
کاش ساعت تیک تیک نمی کرد
کاش ایران بودم
کاش بیگانه نبودم
. . .
این پای رفتن نیست
و این دل دیگر برای دلباختن نیست
این آشیانه سرد است
این قصه بی پایان
و امید که می رود
و داستان به سر نمی رسد
پای گریز می خواهم
امید بودن می خواهم
به میان جنگل می روم
به میان دشت می روم

با پرنده مهاجر می گویم
با برگ بر خاک افتاد می گویم
و
امروز به ابر خاکستری گله کردم
با او گریه کردم
با او شیون زدم
با او اشک ریختم
در تنهای سپیده دم امروز اشک را مهمان این دل کردم
و باز با تو گفتم
و در خانه دلخلوت کردم و تنها با یاد تو
کاش بودی
و کاش من بیگانه نبودم

به یاد نسرین عزیزم که دو سال است من را در این شهر غریب و حیران تنها گذاشته
یادت گرامی و روحت شاد

سه سال گذشته ولی در نهایت ناباوری

هر سال به یاد شهداد عزیزم شمع های سبز روشن می کردم و در فانوس سبز رنگ برایش چراغی روشن می کردم وای امروز هم روشن می کنم و صدایت می زنم "کجایی؟!" باز سالی از رفتنت گذشت دیشب نمی خواسنم بنویسم ولی مامان خانومی هم که مثل همه نمی تواند رفتنت را فراموش کند ویادت کرد و من را از رفتن باز داشت امروز در خانه می مانم و به یادت می نشینم کاش ایران بودم ولی نه نمی خواهم این خانه جدید تو را یاد بگیرم . راستی کجا است ؟ وای که اگر می دانستی چقدر عزیز بودی هرگز به این سفر نمی رفتی !! کاش بودی با هم سر زیست شناسی بحث می کردیم تازه امسال سی سال از آمدنت به این دنیا گذشته ، و یادم می آید آن روز که عمو زنگ زد و گفت آمدی و آن روز که زانو هایم از شنیدن خبر رفتنت خم شد . وفتی آمدی نفاشی "بهاران خجسته باد" بابا تموم شده بود و امروز دیگر موجی از همسالان تو نقاشی می کشند و بهار را زمینه این تصویر کرده اند. به یاد نگاه مهربان و گرمی که ما را تنها گذاشت در جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم در آستانه دریا و علف در معبر بادها می گریم در چار راه فصول در چار چوب شکسته پنجره ای که آسمان ابر آلود را قابی کهن…

دنیا بی‌ کامپیوتر

مشکلات زندگی‌ یکی و دوتا نیست که آدم بتونه حل بکند وای به روزگاری که تو قرن ۲۱ کامپیوتر نداشته باشی‌ و نتونی ارتباطات سالم داشته باشی‌ و بشینی‌ پین جعبه جادوی و برنامهای چرن پرند نگاه بکنی‌ و بافتنی ببافی ، میل‌ها را با کامپیوتر دوستان چک کنی‌ و وای بدتر که ۱۰ روز دیگه هم بخواهی صبر کنی‌، خلاصه زن و تکنولوژی ۲ داستان مختلف هستند غیر قابل حل و در یک فضای سه بعدی نمی‌ گنجند . من به این داستان اعتراف می‌ کنم حالا اگه همه فمینیست‌های دنیا هم بر علیه من اعلامیه بدهند .بدهند چون حرف حق را باید زد . پس به لیست اعترافاتم این جمله را هم اضافه می‌کنم که من از تکنولوژی هیچ نمی‌ دانم و بس. چند روز دیگه از این دل پر براتون میگم شاید دلتون واسه من کباب بشه. خودم لوس کردن از نوع ایرانی‌ فمینیستی ، نه بابا می‌شه اسم خودم را زن ایرانی‌ بگذارم .