رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2013
بی کلام و تنها ...




آمار

شرف جنبش دانشجویی آمد

آمار
چقدر خوشحال شدم نمی دونم چرا اما خیلی دل انگیزبود و چرا برای من مهم بود که وبلاگم را برایش به روز کنم. او شرف جنبش دانشجویی ایران است بدون هیچ حرف دیگری
آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسدراه دهید یار را آن مه ده چهار را کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسدچاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسدرونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسدتیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسدباغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد
ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را نالان مکن
نیست در عالم ز هجران تلخترهر چه خواهی کن ولیکن آن مکن

گوزن ها

برای من فیلم گوزن ها یعنی مرگ مدیر دبستانم است . خانم مینویی یکی از کسانی بود که در سینما رکس آبادان سوخت . یک خانم مهربونی که با یک لهجه دیگه غیر از کردی و ترکی حرف می زد و من خوب اون روزها خیلی کوچکتر از اون بودم که بدونم این لهجه مال جنوب کشور ماست . فقط به خاطر دارم که توی اون تابستون مدرسه ما چون استخر داشت من می رفتم کلاس شنا و برای همین اون روز صبح دم در مدرسه یادم هست که خانم ناظم ما به مامان خانم گفت که مجلس ختم یادتون نرده امروز عصری مامان گفت نه حتمن . و من هم که شنیدم و  حس فضولی من گل کرده بود که سر در بیارم کجا مامان میخواهد برود . از همون لحظه یک نفشه کشیدم که از ظهر شروع به گریه کنم که از تاجی (تاجی خانم مهربونی بود که پیش من و برادم می ماند وقتی مامان و بابا یک جا دعوت بودند) خوشم نمی آید باهاش تنها نمی مانم . خلاصه نقش با موفقیت پیش رفت و من هم رفتم. تازه فهمیدم کجا هستم . چه شده است . همه سیاه پوشیده بودند . عکس خانم مینویی مدیری که مجبورمان نمی کرد تغذیه های بدمزه را با اون شیرهای سه گوش بخوریم ، دیگر نیست ! رفته بوده سینما یک فیلم ببینه "گوزن ها" گوگوش …

آقای شهردار یک کلام هم با شما بگذارید تهران نفس بکشد!

چند وقت پیش که تبر بدستان به جان درختان چنار خیابان ولیعصر افتاده بودند در صفحات گوناگون و لابه لای صفحات کتاب قانون و مقررات محیط زیست را می گشتم . به قوانینی برخورد کردم که فکر کردم یک شهردار باید بداند و تعجب می کردم که شما نمی دانید. البته تنها یک لایحه وجود دارد که شما می توانید به آن اقتدا کنید ، اما کافی نیست. شهرداری که، شهرداری کردنش را ندیدم ولی مرتب شنیده می شد، بسیار به گل کاری علاقه مند است . اما در عوض از شمشاد متفر است و دست به تبرش برای درختان بد نیست . شهرداری که کف جویبارهای طبیعی درکه را سیمان ریزی می کند و در عوض فکری به حال فاضلاب نمی کند . شهرداری که مرتب در زمانی که کاندیدا ریاست جمهوری شده بود ایمیل می آمد که به او رای دهید و منتقدان محیط زیستی که از نزدیک شاهد او کارهایش بودند می گفتند اگر او رئیس جمهور شود باید تابوت محیط زیست ایران را تا قبرستان به دوش بکشیم ! اظهار نظر نمی کردم ، اما امروز فکر می کنم چه خوب شد که کلید کشورمان را به دست شما ندادند . آمار
چرا که  امروز با خبری مواجه شدم ،خبری وحشتناکتر از خبر قبلی ، این بار "نیروهای مبارزه با درختان"…

آن مرد بعد از هشت سال بالاخره رفت!

روز بیست و دوم خرداد هزار و سیصد و هشتاد هشت ، بر روی تعرفه رای گیری ریاست جمهوری با یک روان نویس سبزیشمی نوشتم "مهدی کروبی"، اما رای من خوانده نشد، در حوزه ای که من رای دادم ، نوشته شد:" مهدی کروبی و مقابل نامش یک خط فاصله !"برای بار دومی بود که رای داده بودم ,به نام " مهدی کروبی" و این بار به وضوح رای من را نخوانده بودند ! رای دوستان را هم نخوانده بودند! در حوزه سراسر سبز و سفید ما، اکثریت آراء به نام سیاه اوی آمد که امروز رفت !! باور نمی کردم ! دوستانم هم باور نمی کردند ! همه گیج و منگ بودیم !آن روزها خیلی داد زدم و پرسیدم : "رای من کجاست ؟" جوابی نشنیدم، رای من را گم کرده بودند ! شاید هم رای من را دزدیده بودند تا بدهند دست یکی دیگه. رای من و بقیه را دادن به یکی که امروز رفت و دیگر رئیس دولت کشور عزیزمان ایران نیست . آری رای ما را دزدان سر گردنه به سرقت بردند.رای ما را دزدیدن  تا نماینده آنها بشود رئیس دولت دهم ، تا او بیاید و  بقیه جنگل ها را نابود کند و باقی تالاب را خشک کند، تا خاک ایران را بفروشد . نسل بسیاری از حیوانات را به نابودی بکشید…

به دادِ محیط زیستِ کشور برسید

با بهروز کاظمی از نویسندگان صفحه جمهوری خواهی  به گفتگو نشتیم و در مورد قوانین آشفته هوا در کشور کمی درد و دل کردیم شاید رئیس جمهور آینده ایران بخواند و تدبیری بی اندیشد. آمار


شیوا شفاهی، کارشناس محیط زیست و میکروبیولوژیست محیطی و ساکن آلمان است که درباره‌ی قوانین محیط زیست از نظر بیولوژی تحقیق می‌کند. با او درباره وضعیت بحرانی محیط زیست در کشور و نقش سازمان مدیریت کننده‌اش به گفت‌وگو نشستیم. تأکید وی بر این بود که تا زمانی که قوانینِ روشن، شفاف و کارکردی‌ای در این زمینه وجود نداشته باشند تا بتوان از طریق تبلیغ در مورد آنها و آگاهی رساندن درباره‌شان، عموم مردم را در یک چنین حوزه‌ای حساس کرد و به حرکت درآورد، امکانِ حل معضلات زیست‌محیطی در ایران که هر روز نیز بر ابعادشان اضافه می شود وجود ندارد. دانش تخصصی و مشارکت عمومی راه حل این نوع مشکلات در تمامی جهان بوده‌اند و ایران نیز از انتخاب این مسیر گریزی ندارد.
بهروز کاظمی: چرا امروز مسئله محیط زیست تبدیل به یک دغدغه جهانی شده است؟ امروز وقتی می‌گوییم محیط زیست، دقیقاً به چه حوزه‌ای اشاره می‌کنیم؟
شیوا شفاهی: عدم آشنایی با تعاریف و معنای وا…

در مصاحبه ای با نعیمه دوستدار در هشتم تیر ماه ۱۳۹۲ از آلودگی ها و دغدغه کشاورزی آلوده و قوانین موجود گفتم :

۰۸ تیر ۱۳۹۲ محصولات کشاورزی آلوده و قوانین موجود نعیمه دوستدارسخنان اکبرهاشمی رفسنجانی بعد از رد صلاحیت در انتخابات ریاست جمهوری، هرچند نکته‌‌های زیادی در بر داشت، اما یک بخش آن که به فجایع محیط زیستی در حوزه کشاورزی و دارو برمی‌گشت، در کوران اخبار مربوط به انتخابات کمتر مورد توجه قرار گرفت. او گفته بود: «ما کشاورزی کوچکی داریم. با سم‌های چینی محصولات پارسال و امسال را از دست دادیم حالا ببینید مردمی که داروی چینی می‌خورند چه می‌کشند. چند سال پیش، بهترین داروهای دنیا را می‌خریدیم. وضع دارو و غذا این شده است و هیچکس نمی‌داند فردا چه می‌شود.» چندی پیش هم معصومه ابتکار، عضو شورای شهر تهران، از واردات گندم آلوده و چای تاریخ گذشته خبر داد و گفت: «تعاونی‌ها و صنوف بخش‌های مختلف اعلام کردند واردات گندم آلوده و چای تاریخ گذشته دیده شده است و ابراز نگرانی کرده‌اند.» ابتکار گفته بود گندم آلوده دارای فلزات سنگین است: «سال گذشته نیز در مورد برنج این نگرانی‌ها وجود داشت. هم اکنون مجمع سرطان‌شناسی جهان معتقدند که برنج آلوده به آرسنیک، در ردیف اول دلایل سرطان کودک قرار دارد. از این رو پیشنهاد دادند ب…

بخوان ای دوست و تو ای رفیق

آمار
بخوان ای دوست و تو ای رفیق به یاد آنان که خودمان یادمان رفت که هستند . امروز که رفتند یادمان افتاد که بودند . بخوان به یاد و نام آنها که سکات پُوری برایشان اینگونه نوشت ولی  من و تو ننوشتیم شاید وقتی دیگر بنویسیم به نامشان و به یادشان .  Bittersweet Homecoming
Posted Yesterday by Scott Powrie
Fresh off the plane as of last night.  Still tired and a bit lighter than when I started, but am working my way into regular life.  I have missed my wife, family and friends dearly and thank you all for your encouraging comments.  The trip was hard and had every element of a big expedition.  Sadly, however, the element of loss seems to have dominated the spectrum.   
On July 16th three members of the Iranian team that we had been climbing with made an incredible summit on a new route up Broad Peak. It was a monstrous achievement for these extremely talented climbers- an objective that they had been working on since 2009. The celebration, however, has been short lived. The climbers were unable to …

چقدر چسبید این بلیط برزیل به همه ایرانیان ، شادی به کامتان خوش باد هم میهنان عزیز

فقط یک کلام نود و سه دقیقه و سی و یک ثانیه این قلب ما زد ، تا سوت پایان زده شد . سرگروه شدیم با کمترین گل خورده با یک اختلاف دو امتیازی رفتیم به برزیل  چهار سال پیش برامون بلیط های افریقای جنوبی را باطل کردند ،  اما امروز دیگه نشد که باطلش کنند و این بنده خدا مربی تیم کره جنوبی فقط یک کمی حرص خورد فکر کنم چون هم باخت و هم اینکه به آرزوی دیرینه اش نرسید  اما فقط یک کلام خسته نباشید  دست مریزاد  صدای آرش   الان مدت ها است توی خونه ما پیچیده است و جالب است که آقای همسر معترض هم نیستند .  امروز به چشم یک فراتیمی خیلی حال کردم از این بازی هرچند که گل را یک آبی زد ، عیبی نداره مهم اینکه الان همه شادیم ودو ساعت  پیش همه داشتیم حرص می خوردیم می گفتیم : بچه ها منتظریم بچه ها منتظریم 



بچه ها خسته نباشید خیلی هم خسته نباشید  جشن ملی واقعی را به خونه ها ما آوردید  با شما می آییم برزیل که داد بزنیم  ایران ایران  ما برای سر بلندی ایران فریاد ایران ایران خواهیم زد  ما بچه های ایرونیم  ما همیشه ایرونی می مونیم  برای سربلندی می خونیم  ایران ایران  فریاد ایران ایران روی لب هامون حال حریف را میگریم  پاش بی افته  " و…

Die "Eiserne Lady" ist tot

"اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن کار انجام شود از زن بخواه. (مارگارت تاچر)"
نمی خواهم فمینیست باشم برای کسی که زن را برابر مرد می دانست . اما این جمله  خانم تاچر را باید می  نوشتم وقتی خواندم "مارگارت هیلدا تاچر " در اثز سکته مغزی فوت کرده است . این خبر را وقتی دیدم یاد چند هفته پیش افتادم که با دقت فیلم زندگیش را برای بار چندم نگاه می کردم. زمانی که در قدرت بود ، برای من یک نمونه بود که باید یک زن اینگونه باشد. زنی که عاشق همسرش و فرزندانش باشد. عاشق وطنش باشد . دقیق باشد و در راه تعالی کشورش کوتاهی نکرد. برای ما خوب نبود یا بود. اما برای مردم کشور انگلیس باید دید چگونه بود. زنی که خودش خرید می کرد زنی که تنها زنی بود که نخست وزیر انگلیس شد زنی که برای من دوست داشتنی بود چون کشورش را دوست داشت  آری فمینیست هم نبود این برای من خیلی بزرگ است که فمینیست نباشی اما فمینیست گونه فکر کنی باز فیلم زندگیش را باید امشب تماشا کنم تا باز بدانم همیشه نباید دختر وکیل و وزیر بود تا سیاستمدار باشی . کسی که همسر ثروتمندش شاید تاثیر در زندگیش داشت اما…