رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از July, 2009

شاملو و عشق ماهی

دیروز دوستی مهربان از من پرسید : می دانی " عشق ماهی " چیست؟ من هم با اطمینان گفتم: خوب معلومه یعنی آدم عاشق ماهی ها است. لبخندی زد و گفت: " نه !! یعنی آدم مثل ماهی عاشق شود. این عشق آنقدر عمیق است ولی حیف که بسیار کوتاه است و تنها یک دم دارد و اثری از این عشق بر جا نمی ماند. "
من بارها عاشق شدم ولی از خودم بعد پرسیدم آیا دوست هم داشتم ؟ اثری از این عشق در دل بند زده من مانده است و یا نه؟ این دل به کجا می رود؟ آیا سر بر بیابان بی پایان می گذارد؟ دوست داشتن وحکم عاشق برای من از مراکز مختلف صادر می شود.
این عروس خانم ما هندوانه زیر بغل من خواهر شوهر که بنده باشم ،می گذارد که، من منطقی دارم و آن منطق را من ساخته ام و آن این است که دل من همیشه عاشق است. ای عزیز دل، من بوی عاشقی نمی دهم و آن دوست راست می گفت من هم مثل ماهی عاشقم. چون هرگز یادم نمی آید چه کسی را و چگونه او را دوست داشتم! من فقط یک لحظه عاشق می شوم .
پس آن ماهی و من هرگز دلمان بوی عشق نمی دهد و اگر هم بدهد. . . .
واقیعت این است، که همیشه من با شعر شاملو که می گوید "دهانت را می بویند" مشک…

ريزگرد عربي و کلوخ ناداني

من معمولا اینجا از دیگران مطلب نمی گذارم ولی این مورد استثناء بود ودكتر ناصر كرمي در مورد بارش مداوم ريزگرد در تهران می گوید:
5 روز بارش مداوم ريزگرد در تهران، براي ساکنان اين شهر البته تجربه طاقت‌فرسايي بود، ‌اما همانقدر دشوار و آزارنده، انبوهي از اطلاعات غلط، شبه‌اطلاعات و گزارش‌هاي ساده‌انگارانه بود که در همين باره بر سر مردم باريدن گرفت.
اين نوشتار ضمن يک تحليل فني مختصر، شماري از مصاديق کلوخ‌هاي ناداني را که به سمت مردم پرتاب شد، برمي‌شمارد:- شايد براي آنکه بگوييم ريزگرد چيست، ابتدا بايد آن را از پديده‌هاي مشابه متمايز کنيم. ريزگرد، گردوغبار معمول نواحي بياباني و جنب‌بياباني نيست، آلودگي هوا (به مفهومي که در تهران رايج است: وجود ذرات معلق با منشأ سوخت‌هاي فسيلي) نيست، شنباد نيست، غبار محلي نيست و اساسا هيچ کدام از پديده‌هاي اقليمي که ما (آدم هايي که حداکثر 75 سال سن دارند) تاکنون تجربه کرده‌ايم، نيست. اين يک پديده نادر اقليمي است. با اين شدت، اولين بار است که در دست‌کم 100سال گذشته رخ داده، دست کم از اين نظر که شايد حتي در 10‌هزار سال گذشته هم رخ نداده باشد. پيش‌فرض‌ها درباره وق…

نداشته را نمی شود طلب کرد

در آشپز خونه ما همه چیز ریخته بهم این نه تقصیر منه نه ایرنه بیچاره اصلا تقصیر خانم نظافتچی هم نیست. ولی کی همه چیز را قاطی و پاتی کرده. دیروز عریضه نوشتم امضا هم زیرش انداختم و تا آقای رییس بفهمه که دنیا دست چه کسی است . بابا من نمی رم تو مطبخ آشپزی!!! این همه کاغد پاره ردیف نکردم بشم کلفت!!! ترسید زودی رفته باز آبگوشت معروف را گذاشته سر بار. خودش هم می دونن این دیزی بشو نیست بدبخت خودش هم می دونه که این تو بمیری من از اون تو بمیرها تیست. دیگه بسه چند بار کوتاه بیام . به قول اینا "اِگال" من که نمی زنم تو رگ و بس. برای اینکه مولکول حرص بریزم تو خون اش نون پنیر سبزی وشاید نو ن و هندوانه ترکی می خورم. تا بفهمه واسه من آقا سر بازی در نیاره و همه چیز را نزنه بریزه. اخلاق من باید اومده باشه دست این آقایی محترم . اون دوران گذشت جناب آقایی شوشو بره وسط حیاط عربده بکشه و زن بترسه بری تو لونه موش. این نمبره تو سر خالی اش .
بابا من بارها گفتم و این بار هم برای بار آخر اعلامیه جهانی می دهم که من اصلا ضد مرد ها بیچاره نیستم تازه کلی مدافع آنها هستم ولی در حد مجاز که به ذات فمینیستیم لطمه …

زمان

وای زمان چطور می گذرد!!! امروز چهل روز از رفتن عمه جان گذشت. من در این چهل روز چه کردم؟ ولی می دونم که دوستان یک بار را از دوشم برداشتند و خبر بعدی که تا چند ماه دیگر در شهر بانک ها ماندگار شدم. راستی فکر رقتن و دور شدن از این یادگار زیبایی خاله و دوستان باوفا سخت است. فردا چه برایم نوشته شده است؟ میدونم مشق و درس و دنیایی تک بعدی . فعلا امشب می رویم در جمع دوستان برای شعر و شاعری .تا دل خسته را خالی کنم.