رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از January, 2013

یک دونه درود برای اونا ی که می خواندند و ماه ها است دلم براشون گرفته بود و تنگ تنگ بود

بعد از مدت ها سلام بعد از مدت ها نوشتن توی یک صفحه سپید بعد از مدت ها یاد دیروز کردن بعد از مدت ها با دوردی گفتن و قلم بدست گرفتن
از آشپزخانه بگم که بسیار در هم بر هم است . این آقای همسر که اصلن کمک نمی کند. همش یک کتاب گرفته دستش را داره فمینیسم و مارکسیسم و ایدآلیسم و فرمالیسم و هرچی "یسم" هست را می خواند. ما هم انگار نه انگار. کاری ندارد ما توی این آشپزخونه درهم بر هم چه می کنیم !اونور که نگاه کنی یک عالمه لباس توی تشت ریخته شده برای شستن.... سابون رختشویی نداریم باید برم بخرم..... ای وای یقه های پیراهن ها را باید برس هم بزنم . حضرت آقا باید پیرهن ترو تمیز بپوشن !!!ای بابا ، اوضاعی هست اینور آب .... کار بیرون کار خونه ..... درد توی دل را که نگو و نپرس از همه بدتر آش شل قلمکاری که ایشون یک روزی پخته و ما پاش نشستیم و میخوریم و نمی تونیم بگم این چی بود پختی . ای وای ووو ای داد بی داد .... عجب روزگاری است این روزگاران خانه از پایه بست ویران است . اون همسایه بالای که تازه آمده هم همش توی خونه اش تالاپ تالاپ با کفش راه میره سقف رو سرمون می لرزه. آقای همسر  هم همش داره قر می زنه…

تق تق باز هم سلام

و امروز باز می توانم باز بنویسم کاش بشود همواره تنهایی را اینجا بنویسم  گوشه و خلوتی که مال من است بی صدا و آرام برای ورق زدم صفحه های کتابی بر روی صفحه های بی پایان فضای مجازی  آن کتابی که دنیای واقعی ما را به محاوره مجازی می کشد  خسته  از روزهای بسته بودن تو باز درد دلم را برایت می آورم تا گوش کنی