رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2011

و وقتی تاریخ به جغرافی پیوست و جغرافی به تاریخ می خواهد بپیوندد....

خوب یک روزی  در حدود پانصد سال پیش یک گودالی بود در ایران زمین در نزدیکی رود ارس همونجای که تیر آرش کمانگر افتاد. اون روزگاران این یک گودال بود و ناگهان باران شروع به باریدن کرد و اصلا این شعر را  گلچین گیلانی در همین باب این شعر را سرود و نوشت:
باز باران  با ترانه  با گهرهای فراوان  می خورد بر بام خانه من به پشت شیشه تنها ایستاده  در گذرها، رودها را اوفتاده .....
برگه ها، آرام و آبی برگ و گل هرجا نمایان چتر نیلوفر درخشان آفتابی.
سنگها از آب جسته از خزه پوشیده تن را پس وزغ آن جا نشسته دمبدم در شور و غوغا با دو صد زیبا ترانه زیر پاهای درختان چرخ می زد همچو مستان آری دوستان،  باز با ترانه با گهرهای فراوان و خورد وسط راه دو تا آذربایجان غربی و شرقی ، روی زمین، همونجایی که  یک گودالی بزرگی بود ، وسعت این گودال حدود پنجاه و یک هزارو هشت صد و هفتاد و شش کیلومتر مربع بود و اینقدر از این بارون ها آمد و آمد و که پر آب شد لازم به تذکر است که در اون روزگاران قدیم آنجا یعنی در محل اون سوراخ وسیع  شورزار بود و بیابانی بود و همه این حرفها پانصد سال پیش بود، چون این گودالی نمکی بود خوب معلونه آبش شور شد و آخرسرشد ، یکی …

چشمان چون مهر او

لباس سیاه پوشیده بود و غمناک نگاه می کرد و سکوت مرگ گلویش را فشار می داد و منتظر  شکستن این بغض غریب بود و ناگهان گرمای آشنا دلش را گرم کرد و چهره اش را شاداب و چشمانش می درخشد همچو مهر   نمی دانم این گرمای آشنا کی دل ما را روشن می کند؟ کاش بیایید از این روزها برای دل و چشمان ما .... <a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آمار</a>

امتحان می شود 1 2 3 یک دو سه ...

یعنی الان معرکه بود <a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آمار</a>
تونستم وبلاگم را باز کنم و به روز کنم و بگم چند ساعت پیش یک چیزهای دیدم، و فقط می توانم بگم، بعضی از مردم چقدر دو رو می توانند باشند. تا زود

چه روزهای است این روزهای راهرو باریک زندگی

"همه چیز اینجا پیچ در پیچ است و من در میان راهروی مانده ام که تنگ است و طولانی وتاریک و بی برگشت توی حصری که نمی شود از آن گریخت "
<a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آما&a…

روز پدر مبارک باد

نزدیک به چهار سال است از سفر اخرم به ایرانمان توی این غربت موندم و دیوارهای نامرئی من را بلعیده اند و خانه آزاد اینسوی خالی از صدای شما پدر عزیزم استپدر عزیزم هشت سال پیش گفتید باید یا علی گفت و قدم در این راه گذاشت.
<a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آم&…

توی اون کوچه بن بست

توی یک کوچه بن بست، دنبال یک همراه گشتن توی اون کوچه باغی، دنبال یک جو محبت توی اون شب تاریک، دنبال سوسو یک شمع من وتو تکیه بر دیوار یک سوال ساده پشت این دیوار چیست؟ یک باغ سر سبز یک باغ بهشتی یک کوچه بن بست باز من و تو در میانش ایستاده ایم نجوا ی صدای تو بود وای صدای آمد ترس آمد بر خود لرزیدیم توی این شهر و باز توی کوچه بن بست ما یک کم مهربونی یک کمی راستی باز اون صدای ترسناک باز یک صدای آمد باز ترس من دلداری تو بوس های تو بوی اقاقیا و خوابی که حتی با بوس های بی پایان تو من را با خود نبرد هزار و هزار تا داستان و امروز تنها خاطره ای از اون بوسه ها تو یادت هست شب میاد برای من باز توی اون کوچه بن بست من وتو نگاه کن او هم هست برای شکستن دیوار یکی گفت باید آن سوی دیوار را دید حقیقت را باید جستجو کرد دیوار این بن بست را باید شکست و این قصه ما فرباد ما درد دل ما آرام گفتی باید بت درون را شکست او رو بر می گرداند دیگری می رود ...
باز گفتی امروز داستان نامبر وان بودن است وهیچ کس انگاری نیست صدای در نمی آید و باز آن صدا می آید باز بنگ بنگ آن دیگری آمد باز شد روز جدید اما با همان قصه قدیمی توی این کوچه بن بست عجب خاطره ها …

بدون هیچ کلمه ای !

پ.ن:اینجا جنگل های عباس آّباد است در نزدیکی کلاردشت

<a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آمار</a>

دیوار دوستی ما

<a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آما&am…

روز مادر فرخنده باد

به یاد ماهی های سفر کرده دوران ما

<a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آمار</a>
ماهی، علف، آفتاب، پرنده،
سنگ، ستاره، انتظار، رود.
و من
همه
هرچه
هرچه که هست،
همه ما
فقط حسرت بی‌پایان یک اتفاق ساده‌ایم،
که جهان را بی‌جهت
جور عجیبی
جدی گرفته‌ایم
فراموشی
فراموشی
فقط فراموشی
سرآغاز سعادت آدمی‌ست!

شعری ار سید علی صالحی

نیمه اردی بهشت

بهار به پنجره ها خانه تلنگر می زند<a href="http://www.webgozar.com/counter/stats.aspx?code=761319" target="_blank">آمار&a…

مرا به خانه ام ببر و دیگر هیچ

شب آشیان شبزده آمارچکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست کسی بفکر ما شدن از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من
امروز و دیروز و روزها می گذرند و می روند و من هنوز میان افکار بی انتها کتاب بدست می گیرم. می خواهم بنویسم، نمی شود و قلم بر روی صفحه سپید سر نمی خورد و اثری از آن نمی ماند و اشک است، که بر گوشه گوشه صفحه نهفته درسینه، نقشی از یک سرود را می کشد. با عزیز دلی و یار کودکی، از روزهای گذشته سخن از روزها ی کودکی می گفتیم و لحظه ای به یاد صداهای آشنای کودکی لبخند و تبسم با صدا و اما بعد یک سکوت همیشگی و بی پایان. منتظر یک لحظه زلزله ای برای شکستن دیوارهای بین من و تو و او، برای ما شدن و های های صدای گریه ای که تمام می کند رویای این زلزله را و سینه که سنگ می شود و یاداش می رود که دوست می رود و من نگاهش نمی کنم و گریه که نمی آید و حتی خنده ها هم یادشون رفته بر لب من بنشینند و دیگر نمی شود نوشت ... باز فقط سکوت را می نویسم .... دلم گرفت. خسته بودم، رفتم سراغ صدای داریوش و با تک تک سلولهای این بدن آزاد ولی اسیر د انفرادی خانه ام درغربت گوش کردم و دلم یا…

امروز اقدام و پبشگیری کنیم ، فرا دیر است

و امروز روز" بهداشت جهانی" بود و موضوع مورد بحث امسال ، مواد مخدر است این آتش خانمان سوزکه مدتها است که به جان کشور ما افتاده است، ایران بعنوان یک کشورهای که بیشترین مصرف مواد مخدر را دارد شناخته شده است. کشور ما متاسفانه در اعدام توزیع کنندگان مواد مخدر هم رتبه یک را در سطح جهان دارد ولی این سوال برای من همیشه مبهم و بی جواب است، اعدام راه مبارزه با مواد مخدر می باشد؟ سوزاند مواد مخدر که در سطح ایران قاچاق می شود راهی برای جلوگیری از مصرف این مواد افیونی است؟ در کشور اسلامی که طبق قوانین دینی ما مصرف مواد مخدر مجاز نیست و اعتیاد برای مسلمین ممنوع می باشد، چه باید کرد که آینده_سازان ایران را از ابتلا به بیماری اعتیاد واکسینه کنیم؟ می دانیم که درمان آن با اعدام و گرفتن جان قاچاقچیان راه مبارزه نیست.
آمار به امید روزی که مصرف مواد مخدر تنها در صنعت داروسازی و خدمات درمانی و پزشکی باشد.

بوسه ای بر گونه بهار

سه ساعت و سی دقیقه پیش وارد سال یک هزار و سیصد و نود شدیم ، آری، روز نو شد و اما سالی که گذشت با مصیبتی برای مردم ژاپن به پایان رسید و در سال هزار و سی صد و هشتاد و هفت ما شاهد تحولات برزگی در کشورهای عربی بودیم انقلاب تونس و مصر و جنبش های مردمی در بحرین و اردن و مراکش و یمن و همینطور در لیبی . آری سالی بود که آب حق بشر شد و نه نیاز بشر ، صد و بیست و دو کشور به این حق رای دادند و .... خیلی اتفاقات دیگر رخ داد ولی باز زمین ما چرخید و چرخید و اجازه داد تا ما به بهاری دیگر سلام کنیم. زمین دوباره سبز شدآمار زمین دوباره روید زمین دوباره زنده شد و باز بلبلان می خوانند و در دل همه ایرانیان امروز نوروز شد، دلهایتان شاد و امیدتان ماندگار و فردایتان سبز باد.
....
صدای از دور می آید گوش می کنم آرام و با ترنم می گوید می بینی سینه البرز و زاگرس را می بینی شقایق را می شنوی بلبلان را گفتم آری گفت پس آغوش باز کن و به بهار بگو سلام و به یاران بگو نوروز خجسته باد

من از درون غصه ها و قصه ها بر آمدم ....

الان اولیور همسایه دیوار به دیوار خانه من آمد در زد
گفت: شیوا سه روزه از تو خونه تو فقط داره صدای تکراری را می شنوم!!! چیزی که سابقه نداشته!! نگران شدم ! این چه می گوید؟ این یعنی چی؟این آهنگ و موزیک یکجوری است؟ یعنی چی؟
گفتم :می گوید
خانه
آشیانه
امید
گرما
زندگی
آسمان آبی
...

گفتم : یعنی
نفس کشیدن
طلب آزادی کردن
همیشه روز بودن
پایداری بودن
پرواز کردن
یکی بودن
باهم بودن ....

گفتم: این موزیک همه عشق یک ملت با هم است
این موزیک همه ملتهای دنیا است
فریاد دل همه انسان های است که خود را متعلق به همدیگر می دانند
...

گفتم: اولیور این یعنی سبز بودن ،اگر دور هم باشیم ،اگر زیر آسمان خاکستری کشور شما باشیم خانه ما جای دیگر است و با خونی که در این رگ هایمان جاری است از زیبا روی می گوییم.که دلمون برای بوی جوی های و خاکش تنگ است!!!
اولیور من را نگاه می کرد و اشک های که می ریختم را نگاه می کرد و سرش را انداخته بود پایین... چی داشت به من بگه آخه، حرف های همیشگی اش. همیشه می گوید، من همه تحسین دنیا را برای تو و هم ن…

نیلا

این آسمان آبی آبی
ابر های سپید
درخشش خورشید خانم در میان نیلا
چه آسمان زیبایی دارد امروز ما
امروز
هجدهم دی ماه است
پرنسس ما قدم رنجه کردند
خوش آمد
مهربانی کردآمار