رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

مرا به خانه ام ببر و دیگر هیچ


شب آشیان شبزده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
کسی به یاد عشق نیست
کسی بفکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من

امروز و دیروز و روزها می گذرند و می روند و من هنوز میان افکار بی انتها کتاب بدست می گیرم. می خواهم بنویسم، نمی شود و قلم بر روی صفحه سپید سر نمی خورد و اثری از آن نمی ماند و اشک است، که بر گوشه گوشه صفحه نهفته درسینه، نقشی از یک سرود را می کشد.
با عزیز دلی و یار کودکی، از روزهای گذشته سخن از روزها ی کودکی می گفتیم و لحظه ای به یاد صداهای آشنای کودکی لبخند و تبسم با صدا و اما بعد یک سکوت همیشگی و بی پایان.
منتظر یک لحظه زلزله ای برای شکستن دیوارهای بین من و تو و او، برای ما شدن و های های صدای گریه ای که تمام می کند رویای این زلزله را و سینه که سنگ می شود و یاداش می رود که دوست می رود و من نگاهش نمی کنم و گریه که نمی آید و حتی خنده ها هم یادشون رفته بر لب من بنشینند و دیگر نمی شود نوشت ...
باز فقط سکوت را می نویسم ....
دلم گرفت. خسته بودم، رفتم سراغ صدای داریوش و با تک تک سلولهای این بدن آزاد ولی اسیر د انفرادی خانه ام درغربت گوش کردم و دلم یاد وطن کرد و هوس بوی مادر و پدر را کرد و اما قلم نمی نویسد تا راه را کوتاه کنم، کمی دوات برای نوشتن، وای بغضم داره می ترکد و دارم فرو می برم و باز بیرون می آید و باز بهار و این شکوفه های سپید باغ خانه من و در خانه سرد است و بی شکوفه ای از بودن ....

راه دور
شب
سرما
قفس
گریه
بغض
و تو ای یار و دوست و مهربان صدای تنهایی تو و آواز سکوت تو همه درد امروز دل من شد و سرمای وجودم و دیواری که هرگز نمی شود برای ما شدن، شکست.
آواز و آواز و باز هم آواز از این دل دبوونه می آید و می خواند مرا به خانه ام ببر ودیگر هیچ نمی خواهم و نمی خواهم و آنجا در میان بازوان معشوق آرام بگیرم و بوی نای همه تنهایی تو را درمیان دیوارهای بلند یاد کنم.
بوی نزدیکی ما را باز هم از نزدیک و زیر یک بوم آبی و بی پایان نفس بکشم.
و باز از آن دوستی ها بگوییم،
از مهروزی
و
عشق بی پایان
بودن
وای یک نفس آزادی چه خوش است ....





نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

در بروکسل و پاریس و مادرید و نیویورک و ... کسانی با کلامی که به زبان عربی بود٫ دست به حمله به زنان و مردان و کودکان بیگناهی زدند. راستی نتیجه این حمله های انتحاری چیست؟ برای من ترس است . برای بسیاری از کسانی که می شناسم تنفر از یکی از ادیان الهی . ای وای که دوستان و همکاران از یک فرهنگی که من در میانش زندگی می کنم به آن خو گرفته ام و خود را بخشی از این جامعه می دانم بارها به زبان می آورند که « اسلام دین وحشیانه ای است و بی رحم ».
دوستانی نگفتی؟ چرا پرچم ترکیه را بالا نبردی؟
اما مشکل داخلی یک کشور و بمباران اوردغان و تلافی کردها با اینکه مردمی که به سفر می روند یا به روستوران می روند یا در راه رفتن به محل کار هستند یا در کنسرت نشسته اند و کشته می شوند٫ خیلی فرق می کند .
پس باید زمانی که اردغان خانه کردها را بمباران می کند باید نوشت کردها ترکیه . یا باید به فکر مردمی بود که بی گناه توسط مخالفان اسد کشته می شوند . راستی کسانی که حتی اصول این دینی را که بخاطرش کشته شده اند را نمی دانند . را می توان با یک جنگ داخلی مقایسه کرد؟ علت جنگ داخلی و همه این رعب و وحشت جهانی چیست …