رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از October, 2008

قیمت زمان را چگونه باید پرداخت؟

ای کاش نمیگویم ولی نفس می کشم
داستان نمی نویسم ولی باز می نو یسم
می نویسم از دیروز ، امروز و فردا
می پرسی ؛ چرا دیروز ؟!!!!
چون دیروز مدرسه ای بود
تو و من بر سر یک میز می نشستیم
مشق می نوشتیم
من رج نمی زدم
تو رج می زدی
اُستاد هم خسته از رج زدنت ، دیگر هیچ نمی گفت
رها بودی
آزاد . . .
امروز هم رج می زنی و می دانم فردا هم به این گونه پیش می روی
باز رها هستی
آیا باز هم رج می زنی؟
ولی این رهای اسارت است در دام تکرار
تنها آزادی از بند زمان
تا به کجا ادامه دارد ؟
قطار به مقصد رسید من در این ایستگاه پیاده می شوم
تو در اندیشه فردای خود باش
و من گام در آینده می گذارم
و آرام زیر لب زمزمه می کنم :
دیگر در کیسه سکه ای نمانده
و در سینه عشقی نیست
آیا در چهار دیواری اندیشه جای برای اندیشیدن است؟
و
بازاری می جویم
که در آن زمان دست رفته را بخرم
عشق را در زیر گذر همان بازار به دلالان عاشق پیشه بفروشم
و
رها شوم
. . . . .



اوج

پرواز کردن
اوج گرفتن
آبیِ، دریا را پشت سر گذاشتن
و آن راه را به پابان رساندن
کوه عشق را صعود کردن
و دمی از تلاش دست نکشیدن
وباز اوج گرفتن
. . .
را آن مرغک هنگام رقص بر رویرود ماین
برایم زمزمه کرد

قطار

به صدای ایستادن و ترمز آن قطار به مقصد رسیده فکرمی کنم و صدای زوزه آن را می شنوم
دوستی آن را غمناک می نامد
ولی من آن را دربچه برای فردا می خوانم
و شادم که در این مسیر پیاده نرفتم و خسته نیستم
می دانید
من عاشق تیلک تالاک قطار در شب های سفر هستم
. . . . . .

ایران خانه من است نه فقط وطنم

در سفر اخیرم به ایران با توجه به رشته تحصیلی وموضوع تحقیقاتم در سازمان محیط زیست ایران وسایر مراکزآموزشی و تحقیقاتی زیست محیطی ایران با اساتید ومسئولین در ارتباط با راهکار های برای حفظ محیط زیست صحبت کردم ولی ...
تا زمانی که آموزش نباشد و کار زیربنایی انجام نشود امکان پیشرفت نیست . آنجایی که تنها رسیدن به مادیات مهم است و باید به فکر بستن بار برای آیندگان بود دیگر قانونمندی و پایه گذاری اساس یک سیستم چه معنایی دارد .هر کس در یک سو و برای رسیدن به مقام و یا کنده کاری نامش بر روی دیوار های کج ومعوج ساختارزیست محیطی ایران است و می خواهند بگویند من کردم ولی این سنگ کج است و تا ثریا این ایوان کج می رود مشکل ملت است و بس .
هنوز بحث من را، دوستان سازمان محیط زیست در رابطه با آشغال های جاده چالوس حتما به خاطر مبارک دارند . همکارعزیز ، این فقرمادی نیست .این فقر فرهنگی ما ست واین نادانی ما است و نه مردم ایران .چرا که من که می دانم باید حرف بزنم و یاد بدهم .
آن بنده خدا که درگیر بقول همه ما سیر کردن شکم اهل و عیال است و زیر بار اقساط در حال غرق شدن است نمی داندو شاید هم می داند ولی وقت فکر کرد…

.............

نمی توانم بگم که اصلا پاییز را دوست ندارم ولی باد پاییز خیلی از عزیزان را با خودش از درخت زندگی می کند و آرام آرام با خود می برد . این هفته مهندس صدیقه (مهری)هدایت وزیری دوستی قدیمی را آرام با خود برد، تا خاطره ای از دوران کودکی برای ما بماند . یاد آن روز که با برنج های تمام چمن ها را پر از برف کردیم و هزار خاطره دیگر با کتانه و کتایون و حسین و رضا و همه بر و بچه های بنگاه ....


Prüfungen

Ich schreibe bald meine Abschluss Prüfungen in Jura,ich muss lernen und auch lernen
Ich schaffe es,und ich lache
یک کمی هم فارسی ...
خودم را برای امتحانات پایانی حقوق معرفی کردم ،
یعنی درس خواندن و تلاش برای زیبا ترین خواسته زندگی من که در یک کلمه هدف است
این لبخند رضایت است در گذر میسر تا رسیدن به هدف
واین لبخند را تفدیم می کنم به آنهایی که همدم و مشوق من در این راه بودند
پس تمامی شادیم را امروز برای شما می خواهم

سلام پاییز

زمزمه چشمه در دل کوه را شنیدی

که به سنگ چه ها می گفت
از راستی
از مهربانی
از دوستی
از صداقت
از آسمان آبی
و
از سبزی دشت پاکی ها
و قصه های ننه سرما
در مه دی می گفت
می گفت
و می گذشت
و می رفت
تا دشت رنگین پاییزی را سیراب کند