رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2010

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

در فضایی بسته و مجازی اینترنت یکآهنگ قدیمی من را از درس و مشق انداخت، دیشب هوس کردم برم تو خیابون ها ولی نرفتم، نشستم تو خونه دنبال مقاله های گم شدم گشتم ولی پیداشون نکردم. بعد از اون خواستم برم شیطونی دیسکو اولش پا نداشتم وبعد هم که پا پیدا شده این اسفنج ظرفشویی رو سر من اصلا صاف شدنی نبود؛ راستش را بخواهی اصلا دلم هم نمی خواست بروم چون امروز روز پدر هست و بعد نیمه شب بود برای دل مهربون بابا جونم می خواستم این کار "سیستم فیلتر فاضلاب با کمک گیاهکاری . . " را تموم کنم. شاید این بهترین هدیه روز پدر باشه.

راستی من فلسفه این روز پدر را سر در نیاوردم ولی هر چه هست هزار بوسه بر دست او که صدایش را می پرستم پشتیبان وهمراه همه شیطونی های علمی _ اجتماعی من بوده و این هفته حسابی به همراه دوستان عزیزاش، درگیر این کارفیلتر من در ایران هم شده است. بابایی که همه دلشون می خواهد از این بابا ها داشته باشند. قربونش برم .
می دانید، این باز دلیل است که من برم سر داستان " مدرنیه در دوستی های امروز" و عمقی که دارد. که تنها این یک میلیمتر است هر چند که وسعتی به اندازه هم…

مدرنته و دوستی۲

دوست خوب من جواد در جواب من نوشت


Freundlichkeit ist immer gut und ehrenwert, die Vergangenheit, Gegenwart oder Zukunft, Zeit spielt keine Rolle. Die Moderne ist nicht gleich Ethik in der Veränderung Infrastrukturen und Schulleiter!

جواد عزیز دوستی ها وقتی بو و رنگ جدید می گیرد و می شکند خیلی زود می شکند و نمی ماند بخدا با دیروز خیلی تفاوت دارد.
دیگر در راه مانده و بر زمین خورده باشی دستی دست به امید دراز شده ات را نمی گیرد. جواد جان نمی دانم شاید پایه های دوستی تغییر کرده و دلایل دوست بودن بوی جدید می دهد.شاید من این دنیا را مجازی می بینم . شاید خیلی ها بگویند این دوستی امروز با دیروز کمی فرق می کند اما من دنیایی مجازی و ظواهر را علت سست بودن پایه های دوستی امروز می دانم. تو ای دوست تو دلیلی نوین برای دوستی داری؟
یکی یک روز گفت : ضرب المثل ایرانی می گوید" تا پول داری قربانتم قربون بند کیفت ام" من باور نکردم امروز هم نمی کنم شاید فردا هم نکنم اما هر چند که این "مدرنیته" را دیدم و با پوستم و استخوانم حس کردم برای من این یکی از هزاران ستون مدرنته و دوستی است.

مدرنیته در دوستی

فکر می کنم باید امروز به فکر تغییری باشم، برای باقی راهی که در پیش است و باید بسوی روم که آغازی باشد برای پایان آنچه گذشت. برای نو بودن برای ساختن و برای سالها به من یاد دادید که مهربان باشم و دوست داشته باشم و دستی را بگیرم ولی این آرمان دوران شما بود امروز خیلی غریب است این داستان و شاید هم با دنیایی مدرن امروز همخوانی ندارد. اما باید خیلی فکر کنم که کجا در محاسبات اشتباه کردم. شاید هم اصلا من اشتباه نکردم! هر هست به یک چیز معتقدم که دوستانی هستند که دوستی ایشان سراب نیست و عمق دارد و ریشه دارد.
. . . .
قرار بود در مورد مدرنیته بنویسم،اینقدر دوستان مدرن وامروزی هستند که از امروز می خواهم حتی یک جمله هم شده در باب مدرنیته اینجا بنویسم شاید بتوانم مجهول دوستی مدرن امروز را پیدا کنم

دلی برای مهربانی ها

ای روزگار ابن چرخ گردون، چه سریع می گردد. دلم خانه را می خواهد، دلم بوی یاس های رازقی خانه پدر را می خواهد، دلم زیبایی نسترن ها توی باغچه را می خواهد، دلم بوی یاس های خیابانمان را می خواهد، سایه بید های حیاط پشتی را می خواهد، سینه سبز حیاط خانه را می خواهم، دلم صدای دوستان را می خواهد و با دوستان از سپیدی گفتن را می خواهد،
اما امروز باز هم این آسمان خاکستری است و بغض در گلو دارد می خواهد بگرید. من هم می خواهم اشک بریزم وای
می خندم ولی در دل از نامردی ها میگریم
می خندم ولی در دل با یاد دو رو ی ها میگریم
می خندم ولی در دل اشک می ریزم
با نامهربانان می گوییم تا بدانند که دنیا گذرگاه است و پستی و بلندی دارد، دشت دارد و قله دارد. هیچ سوال کرده ای که تو کجا ایستاده ای؟ در گذر از جاده دوست داشتن ها ایستاده ای؟ و یا در میان جاده ای از بی مهری ها هستی؟ می روی یا همراه سکون در شده ای؟ سفری کرده ای به دنیایی از تصاویر از گذشته و شاید هم از آینده شده ای؟
ای دوست در گذر من، هیج می دانی دلی در سینه است برای دوست داشتن؟ دلی در سینه است برای مهربانی. دلی است برای بخشش و گذشت. وای اگر این دل د…