رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2009

به جنگ ستاره ها رفتید و خورشید را فراموش کردید.

نمی دونم چی بنویسم ولی می نویسم
سال 2009 را من روی پل آهنی و معروف "ماین فرانکفورت "شروع کردم. شب سردی بود و پر سر و صدا. هزاران نفر برای جشن آنجا بودند. فقط یادم است که من سردم بود و هزار بار از خودم پرسیدم من قاطی این آدم ها چه می کنم؟ مظاهر غربزدگی در من اثر کرده است؟ روزی که از ایران بیرون می آمدم، به بابا قول دادم که خودم بمونم و ایرانی بمونم .هرگز از یاد نبرم از کجا آمده ام. آن شب می لرزیدم و درمیان مردمانی غریب کارهایشان را نگاه می کردم و فردای آن روز بستری شدم و از تب و لرز و همه چیز.
سالی که لحظاتی پیش به پایان رسید. سالی بود؛ که بسیار خندیدم و بسیار گریه کردم. سالی موفقیت ها بود و سال شکست ها. این سال که عمرش در نیمه شب آخرین روز دسامبر به پایان می رسید برای من سال پر کاری بود ولی سال پیروزی بود!؟ پیروزی در اهداف شخصی و اجتماعی. من از جلسه امتحان سربلند بیرون آمدم.
اما جامعه بشری چه دید و چه تجربه کرد؟ نمی دانم ولی دلم می خواهد امروز با شما سخن بگویم آقای اباما، آقای اباما شما آمدید و نوبل صلح را بردید ولی چه کردید؟ چه می خواهید بکنید؟ شما که با شعار زیبا "ما م…

کپنهاگ و یک اشتباه دیگر

نمی دانم از کجا بگوییم ولی در دل من اینقدر چیز ریخته که بلاخره سر باز می کنه، دوران لالی بازی تموم شد و شنیدم و شنیدم
....
در سالهای گذشته بسیار تلاش کردم بتوانم به محیط زیست ایران خدمت کنم. درد طبیعت ایران را من نمی توانم درمان کنم. برای درمان این درد باید دست همدیگر رابفشاریم و به آینده نگاه کنیم.نیاز به دست توانا و برنامه ریزی دارد ول هر چه می گذرد احساس می کنم این آواره را به این راحتی نمی شود مرمت کرد.

اما کپنهاگ که مزگان جمشیدی عزیز کامل نوشته است
رئیس دولت دهم ایران امروز در کپنهاگ سخن از محیط زیست گفت و او که این بار بسیار بی سر و صدا سفر کرد تا باز امریکا رامتهم کند که از عوامل اصلی نابودی محیط زیست و طبیعت است و در جای دیگر از نیاز به "جهان بینی الهی" برای رسیدن به یک جهان ایدال سخن گفت و" جهان مصرف گرا" و نابودی محیط زیست را به هم ارتباط داد و راه نجات این کره خاکی را از مشکلات محیط زیستی" الگو مصرف" و "مکانیسم توسعه پاک " دانست و پیشنهاد کرد همه کشور ها همانند ایرانیان سال آینده را" سال الگو مصرف" بنامند.
اواز "گازهای …

این اجلاس کپنهاگ و داستان زبان سرخ در دهان ما

چرا این کنفراس تموم نمی شه دارم منجر می شم. آخه یک قسمی خوردم که من لال می شوم ولی اما کر نمی مونم . این زبان سرخ را آروم نگه داشتن کاری است بسی دشوار مخصوصا در این زمینه. یک هفته اگر دوام بیارم خوبه! این را در دهات ما می گویند اعتصاب زبانی و در شهر شما اعتصاب نوشتاری می خواننداش،
تازه من تفکرات کرده بودم، شاید بشود از دیگر مسائل سر سخن باز کرد، از بالا گفتند: " نه نمی شود" بعد هم اوامر ملوکانه صادر شد : "خانم شما بروبد در مطبخ قرمه سبزی را بپزید. که خود کرده یا خود گفته را تدبیر نیست. خودت گفتی حرف نمی زنم!؟!"
بقول دوستان این ور آب : «OK»
تا پایان اجلاس کنفراس نما کپنهاک: "السکوت"

و . . .

همایش ملی حقوق و اخلاق در زیست فناوری

کمیته حقوق و استاندارد ستاد توسعه زیست فناوری و انجمن علمی حقوق پزشکی ایران برگزار می کنند :

همایش ملی حقوق و اخلاق در زیست فناوری
كميته حقوق، اخلاق و استاندارد ستاد توسعه زيست فناوری و انجمن علمی حقوق پزشكی در نظر دارند همایش ملی حقوق و اخلاق در زیست فناوری را در 28 بهمن ماه 1388 در محل دانشكده حقوق دانشگاه شهید بهشتی برگزار نمایند. محورهای این همایش عبارتند از: ایمني زیستی، مهندسی ژنتیك و استاندارد. از اینرو به منظور بررسی ابعاد حقوقی و اخلاقی هر یك از محورهای تعیین شده برای همایش به شرح ذیل، از کلیه صاحبنظران، پژوهشگران، دانشجویان، اندیشمندان و فعالان عرصه حقوق زیست فناوری جهت همكاری، مشاركت و ارائه مقاله دعوت بعمل می آید .

اهداف : · فراهم نمودن امکان هم اندیشی میان صاحبنظران حقوق، اخلاق و استاندارد در زیست فناوری و ایجاد و تحکیم تعامل میان آنها · فرهنگ سازی و تعمیق دانش حقوق زیست فناوری و اخلاق زیستی در کشور · طرح موضوعات نوین، جهت دهی به تحقیقات، شناسایی اولویت های تحقیقاتی و زیرساختارهای مورد نیاز در زمینه های حقوق زیست فناوری، اخلاق زیستی و استاندارد های زیست فناور…

دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست»

امروز من سری زدم به وادی ایرانی محیط زیست جای شما خالی آنچه من دیدیم را حیف بود شما نبینید: " دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست» " ما کجا و دنیا کجا است؟ بعد از این که متن جناب درویش را خواندم، از خودم پرسیدم چه واژه ای باید برای مثال به جای آلودگی هوا بیاریم که شرعی باشد؟!یا باید اثرات گلخانه ای و گرمایش زمین را چگونه از نظر اسلامی معنا کنیم ؟! البته این مورد اخیر را موکول می کنیم به اجلاس کپنهاک شاید آنجا کلمات و واژگان جدید را در باب گرمایش زمین بشنویم و بعد ببریم ایران ترجمه کنیم و بعد قانون کنیم بعد هم اجرا کنیم البته بصورت مخفیانه و اسرار آمیز که مردم سر در نیاورند. بعد شاید لازم شود باز از خانم جوادی دعوت شود تا در به اجرا درست و صحیح آن واژگان در باب اصلاحات محیط زیست ایران زمین نظراتی بشنویم. شاید هم از معاونین محترم ایشان که من نمی دانم امروز در اریکه قدرت هستند یا نیستند در باب اجرای بدون حضور ملت سوال کنیم. چون به قول یکی از یکی از این عزیزان مشکل این است مردم گرسنه به این چیز ها کاری ندارند؟!!(تا زنده هستم آن روز را فر…

غریب و حیران و تنها

کاش بغض من می شکست و می نوشتم
کاش عقربه های این ساعت را نگه می داشتم
کاش ساعت تیک تیک نمی کرد
کاش ایران بودم
کاش بیگانه نبودم
. . .
این پای رفتن نیست
و این دل دیگر برای دلباختن نیست
این آشیانه سرد است
این قصه بی پایان
و امید که می رود
و داستان به سر نمی رسد
پای گریز می خواهم
امید بودن می خواهم
به میان جنگل می روم
به میان دشت می روم

با پرنده مهاجر می گویم
با برگ بر خاک افتاد می گویم
و
امروز به ابر خاکستری گله کردم
با او گریه کردم
با او شیون زدم
با او اشک ریختم
در تنهای سپیده دم امروز اشک را مهمان این دل کردم
و باز با تو گفتم
و در خانه دلخلوت کردم و تنها با یاد تو
کاش بودی
و کاش من بیگانه نبودم

به یاد نسرین عزیزم که دو سال است من را در این شهر غریب و حیران تنها گذاشته
یادت گرامی و روحت شاد

سه سال گذشته ولی در نهایت ناباوری

هر سال به یاد شهداد عزیزم شمع های سبز روشن می کردم و در فانوس سبز رنگ برایش چراغی روشن می کردم وای امروز هم روشن می کنم و صدایت می زنم "کجایی؟!" باز سالی از رفتنت گذشت دیشب نمی خواسنم بنویسم ولی مامان خانومی هم که مثل همه نمی تواند رفتنت را فراموش کند ویادت کرد و من را از رفتن باز داشت امروز در خانه می مانم و به یادت می نشینم کاش ایران بودم ولی نه نمی خواهم این خانه جدید تو را یاد بگیرم . راستی کجا است ؟ وای که اگر می دانستی چقدر عزیز بودی هرگز به این سفر نمی رفتی !! کاش بودی با هم سر زیست شناسی بحث می کردیم تازه امسال سی سال از آمدنت به این دنیا گذشته ، و یادم می آید آن روز که عمو زنگ زد و گفت آمدی و آن روز که زانو هایم از شنیدن خبر رفتنت خم شد . وفتی آمدی نفاشی "بهاران خجسته باد" بابا تموم شده بود و امروز دیگر موجی از همسالان تو نقاشی می کشند و بهار را زمینه این تصویر کرده اند. به یاد نگاه مهربان و گرمی که ما را تنها گذاشت در جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم در آستانه دریا و علف در معبر بادها می گریم در چار راه فصول در چار چوب شکسته پنجره ای که آسمان ابر آلود را قابی کهن…

دنیا بی‌ کامپیوتر

مشکلات زندگی‌ یکی و دوتا نیست که آدم بتونه حل بکند وای به روزگاری که تو قرن ۲۱ کامپیوتر نداشته باشی‌ و نتونی ارتباطات سالم داشته باشی‌ و بشینی‌ پین جعبه جادوی و برنامهای چرن پرند نگاه بکنی‌ و بافتنی ببافی ، میل‌ها را با کامپیوتر دوستان چک کنی‌ و وای بدتر که ۱۰ روز دیگه هم بخواهی صبر کنی‌، خلاصه زن و تکنولوژی ۲ داستان مختلف هستند غیر قابل حل و در یک فضای سه بعدی نمی‌ گنجند . من به این داستان اعتراف می‌ کنم حالا اگه همه فمینیست‌های دنیا هم بر علیه من اعلامیه بدهند .بدهند چون حرف حق را باید زد . پس به لیست اعترافاتم این جمله را هم اضافه می‌کنم که من از تکنولوژی هیچ نمی‌ دانم و بس. چند روز دیگه از این دل پر براتون میگم شاید دلتون واسه من کباب بشه. خودم لوس کردن از نوع ایرانی‌ فمینیستی ، نه بابا می‌شه اسم خودم را زن ایرانی‌ بگذارم .

الان اینجا نوشتنم گرفته وسط کلاس درس

بغضم الان می ترکه،
اول این استاد ما در مورد سنگسار گفت، بعد هم در مورد ختنه زنان، دلم می خواهد داد بزنم .دلم می خواهد سرم را بزنم به این دیوار های بتنی این کلاس که دیگه نشنوم . من از جای می آییم که یک موجودی که اسم خودش را گذاشته "مادر" با بی رحمی و سنگدلی جوانی که مادر ندارد و طعم مادر نچشیده را می کشد. این دو هفته به کلمه "احسان" زیاد فکر کردم . راستی احسان را چگونه معنا کنیم؟ شاید به معنای آن است که یک نفر را به تکه های سنگ می کشیم در حال کشتن او را در کیسه ای می گذاریم به او بدترین ها رامی گوییم و همزمان خدا را صدا می زنیم و می گوییم خدایا تو بزرگی پس من این زن یا مرد را می کشم . بعد هم که مرد هورا می کشیم . آن زمان که کسی را می خواهند اعدام کنند صبح زود می رویم جا می گیریم تا جان کند او را ببنیم . و شاید به این معنا است که چهار پایه را از زیر پای بهنود بکشیم . این معنی "احسان " است.
وای ما چه ملتی هستیم . وای ما به جای دل جه در سینه داریم. ای وای بر ما

پس طبیعی است که دختران را ختنه می کنیم . دختران را ختنه می کنیم تا احساس جنسی را دراو خفه کنی…

ما "فردا " چه برای گفتن داریم وقتی آنها روزی هزار بار می‌ميرند

هزار چیز نوشته بودم برای این هفته اما یک خبر دنیایی من را بهم ریخت و هم را به گوشه گذاشتم تا خاک بخورد

فریاد از بی رحمی این دنیا
او "طناب دار "را احساس می کند و باز طنابی نمی آید
باز کوله بار بر زمین می گذارد و شاید بگویند تو مسافر نیستی
چکار کنیم تا سفر نکند
ما "نمی توانیم" این غافله را از حرکت باز داریم
چه ضعیف هستیم
هر بار که می گویند بهنود فردا می رود من می نشینم و فقط اشک می ریزم و پیش خود می گوییم:
می داند ، آخرین سفر زندگی اش چگونه است و به کجا می رود
خود برای آن تصمیم نگرفته است
خود مقصد را تعیین نکرده است
تنها می داند که با این طناب بی احساس به سفر می رود
چه کوتاه است زمان عبور و چه پر مشقت
بی لذت است این سفر
از خود سوال می کنم
بهنود درآن لحظات سرد و بی صدای عبور بی همراه و همدم است!
شاید همراه او دل بریدن از این روزگاز اسارت است
شاید هم به پرده کشیدن تمام روزهای واقعی زندگی است
کدام زندگی را به یاد بیاورد آن روز ها که او و همبند ان او هر روز هزار بار در آن می میرد
اما همدم اش در آن لحظه تنهایی می شود
...
فقط جان کندن
و
رفتن است

او است که به انتظار این طناب لعن…

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

پریشان سوخت گندمان می سوزد و باز فردا

وباز فردا می شود و خورشید از پشت کوه ها بیرون می آید و یادمان می رود دو سه روزی می نویسیم و فریاد می زنیم . تا تالاب دیگر و...
روزی که در وبلاگ مینو صابری عکس لاک پشت های سوخته پریشان را دیدم دلم گرفت و با خودم گفتم اگر اینها موجوات دو پا بودند الان چه قیامتی ما راه انداخته بودیم و چه سر وصدایی و های و هوی بود . اگر بمبی در گوشه ای از دنیا منفجر شده بود الان دنیا می نوشت . چون هم نوعان ما دیگر بر روی این کره خاک یراه نمی رفتند و این بند گاه خدا برای خودشان دستک ودنبک روزنامه و رسانه تصویری ندارند.آیا ما خود خواه نیستیم ؟!
باید راهکار های را جستجو کرد که حیات وحش ایران را از گزند هر گونه تابودی نجات دهیم . این کار سخت تیست تنها همت می خواهد. بزرگان دنیای محیط زیست ایران در داخل کشور در زمینه گندمان به تفسیر نوشته اند و من از راه دور تنها بار دیگر تاکید می کنم که امکان بازبینی قوانین و مقررات محیط زیست ایران و الزام اجرای این قوانین را باید همیشه در نظر گرفت.

فریادهای کمک گندمان را دریابید و از سوختن تمامی بقایای گیاهی اش و از بین رفتن گونه های جانوری آن جلوگیری کنید.

درد دل این هفته که گذشت

بعضی وقت ها من هوس می کنم که جدی باشم ولی این اطرافیان عزیز مگه اجازه می دهند. مثلا همین مامان خانوم بنده امروز امر کردن من بروم یک قوطی بخرم و هر چی "بوس" و " آی لاو یو" و" ایش لی بی دیش" دارم ،را بریزم تو این قوطی و آن را بگذارم سر طاقچه در این خانه دانشجوی بنده زیر آسمان همیشه خاکستری، که با یک تیر دو نشان بزنم ، هم انرژی مثبت می دهد به خودم و هم مامان خانومی وفتی به سلامتی تشریف به فرنگستان می آورند، من می توانم این بوس ها را بدم بهشون . این مامان خانومی من باوجود اینکه کم نه بلکه وارد عالم اینترنت شده ولی چه کنم که این بوس های و لاو های که من از طریق چت و میل و تلفن می فرستم فایده ندارد. من هم باید حالا برم یک جعبه بخرم با "قلب های قرمز" بخرم .
این چند روزه بنده با همه درس و مشق و مشغولیات متعدده تازه درگیر داستان اقامت ژرمن ها و ویزا گرفتن ازاستثمارگر پیر جهانی بودم . دیروز هم اول، روزه نگیر و بعد بگیر و خلاصه من هم راستش نگرفتم چون این معده داغون اینجانب دیگه طاقت نداشت. این دوستان هر چی برای من آهنگ طاقت بیاررفیق سیاوش …

عهد دیرین

در همه سکوت امروز، فریاد می زنم
در همه فریاد فردا، سکوت خواهم کرد
در آسمان آبی و بر فراز ابر های سفید مخملین بوی آشنای عهدمان را می جوییم
در نا آرامی امروز، صبررا برای فردای، شادمان با هم بودن، آرزو می کنم
در راه عهد دیرین وفادار می مانم و گام بر می دارم
در افق خاکستری غربت تنها تکه ابری سپید را می جوییم
و
سفید رنگ صلح برای ما رنگ رسیدن به آرمان بود وای من امروز چه می گوییم دلم تنگ شده برای یک ذزه آسمان آبی دلم گرفته مثل این خاکستری بی پایان غربت و باز اسارت در بند دنیا خاکی ،زنچیر را باید گشود و پرواز کرد
ما را ز خیال تو چه پروای شراب استخم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوستهر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریانتحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بودزین سیل دمادم که در این منزل خواب استمعشوق عیان می‌گذرد بر تو ولیکن اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دیددر آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریمدست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحتک…

غریب در ره عشق

تو ومن در میان پیچ های این راهرو تنهایی می رویم و دری را می جوییم . آن را می یابیم . این همان در امید است و آرامی برای دل آشفته ما. ازآن باید گذر کرد ولی حیف که کلیدی برای گشودنش نمی یابیم ، آیا این در را می توان گشود؟ آخرین نگاه بر پیکر چوبین این در بسته انداختیمواندیشیدیم، شاید دری دیگری را در مسیر ناشناخته امیدمان پیدا خواهیم کرد. آری، آرام از کنار او گذاشتیم .
و او بود که به سخن آمد و
گفت: بکجا می روید؟
تو زیر لب گفتی: " به ره عشق".
او در جواب آرام ولی پر معنا گفت : در پس من است آن آشیانه برای دل رنج کشیده شما.
از دور درویش زمزمه وار می خواند:
درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درشمی‌رود آب دیده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوشسخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگویلب لعلی گزیده‌ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویشرنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشقبه مقامی رسیده‌ام که مپرس


یکی دیگر از بزرگان علم زیست شناسی سفر کرد

اصلا نمی دانم از کجا بگویم امروزایمیل این نیما را باز کردم عجیب بود و باور نکردنی باید باور می کردم و نمی خواستم باور کنم .
برای من مرکز تحقیقات بیوشیمی و بیوفیزیک دانشگاه تهران محلی است که آنجا یاد گرفتم، تحقیق در زیست شناسی چه معنایی دارد. روابط علمی را یاد گرفتم. نگاهم به عالم علمی شد و تمام عالم خلقت را در بیوشیمی شناختم و اما بیوفیزیک بی روحترین بخش عالم بیولوژی با خنده های استادی که هفته پیش به خاک سپرده شد، برایم جالب و قابل درک شد.
زیست شناسی ایران، پروفسور محمد نبي سربلوكي عضو هيات علمي مركز تحقيقات بيوشيمي بيوفيزيك دانشگاه تهران ،را از دست داد و او را در بهشت زهرا تهران در کنار بسیاری از نام آوران ایران به خاک سپردند .سال گذشته هم موفق نشدم "استاد" شمارا ببینم و امروز دلم می گیرد و برایم یاد کلاس ها و سوالات عجیب و غریب من در مورد بیوفیزیک و خنده های شما می ماند، روحتان شاد و نامتان همیشه جاوید باد.
بزرگان عالم ریست شناسی یکی یکی می روند و آیا کسانی هستند، که جایگزین آنان شود؟ آیا می توانیم بلند بگوییم ،از شما یاد گرفتیم آنچه شما به ما یاد دادید؟ و آیا مانند شما می …

هفتاد سال پیش در همچنین روزی....

آلمان در ساعت "4:45 بامداد ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد
امروز هفتادمین سالگرد حمله وحشیانهآدولف هیتلر به کشور لهستان است. آغاز جنگ جهانی دوم و کشته شدن نزدیک به پنجاه میلیون نفر با ملیت های مختلف ، انسان های که ادیان مختلف داشتند و آنان که رنگ پوست و چشم شان مورد علاقه هیتلر نبود. آنان که ژرمن نبودند. هیتلر با اندیشه تجاوزگرانه که داشت موجب آن شد .
هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه‌است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‌ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.
جنگ در اروپا پس از خودکشی آدولف هیتلر و تسلیم آلمان نازی در ۸ مه، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمیهیروشیما و ناگازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت و پیش از آن در تهران چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر ۱۹۴۳ برای توافق در مورد چهره جهان پس …

The 2nd SAIBE meeting November 14th and 15th 2009, Göttingen, Germany

The 2nd SAIBE meeting is a reunion for Iranian scientists in biological sciences which are doing their project in Europe. The goal of the meeting is to make a chance for Iranian scientists to get in touch with other Iranian researchers in their domain. It also provides a forum for Iranian scientists from all over the Europe to discuss their research and form networks

The featured topics are Cell and molecular biology, Structural biology, Developmental biology, Genetics, Neuroscience, Zoology, Botany, Physiology, Microbiology, Biotechnology, computational biology, Biochemistry and… The official language of the meeting is English.Register

لسان الغیب می گوید

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانیحاصل از حیات ای جان این دم است تا دانیکام بخشی گردون عمر در عوض داردجهد کن که از دولت داد عیش بستانیباغبان چو من زین جا بگذرم حرامت بادگر به جای من سروی غیر دوست بنشانیزاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشتعاقلا مکن کاری کورد پشیمانیمحتسب نمی‌داند این قدر که صوفی راجنس خانگی باشد همچو لعل رمانیبا دعای شبخیزان ای شکردهان مستیزدر پناه یک اسم است خاتم سلیمانیپند عاشقان بشنو و از در طرب بازآکاین همه نمی‌ارزد شغل عالم فانییوسف عزیزم رفت ای برادران رحمیکز غمش عجب بینم حال پیر کنعانیپیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفتبا طبیب نامحرم حال درد پنهانیمی‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزدتیز می‌روی جانا ترسمت فرومانیدل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکنابروی کماندارت می‌برد به پیشانیجمع کن به احسانی حافظ پریشان راای شکنج گیسویت مجمع پریشانیگر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دلحال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی

عدم حضوربنده

این جانب شیوا خانم باید اعلام کنم به دلیل گرفتاری این طرف ها پیدام نشده بود که دوستان فکر کردن خدایی نکره بلایی به سر من آمده است.بجز یک لگدی که یک فروند زنبوربدجنس به این جانب زد و من را قشنگ سر درس و مشق بنشاند موردی نبود
ای بابا !بادمجان بم آفت نداره . این مشق و درس شب و روز ما را گرفته است. اما به اطلاع می رسانم من در جریان همه اخبار به خصوص وزارت آب و محیط زیست و کشاورزی و همچنین وزرای از جنس مونث و امثال این هستم . یکی باید پیدا بشود و این وضع آشفته قوانین فاضلاب ها را در سراسر دنیایک سر و سامانی بدهد و من بیچاره مثل بقیه ملت به زندگی ام برسم.
یک خبر با حال هم برای همه که هر روز این وبلاگمن را شخم می زنند و دنبالگر خوبی هستند و هر روز با پیغام های مهربانه خود من را خوشحال می کنند که این احساس را می دهند که افرادی بیکار در جامعه ایرانی بلاخص در مام وطن زندگی می کنند. اینجانب از ترم آینده شروع به تحصیل در رشته مطالعات فمینیستی می کنم ولی از خدا که پنهان نیست پس از شماهم چه پنهان من می خواهم حق مردها را از زن ها بگیرم و پس بدهم.می دونم والا یک میکروبیولوزیست، حقوق خوانده و محیط…

شاملو و عشق ماهی

دیروز دوستی مهربان از من پرسید : می دانی " عشق ماهی " چیست؟ من هم با اطمینان گفتم: خوب معلومه یعنی آدم عاشق ماهی ها است. لبخندی زد و گفت: " نه !! یعنی آدم مثل ماهی عاشق شود. این عشق آنقدر عمیق است ولی حیف که بسیار کوتاه است و تنها یک دم دارد و اثری از این عشق بر جا نمی ماند. "
من بارها عاشق شدم ولی از خودم بعد پرسیدم آیا دوست هم داشتم ؟ اثری از این عشق در دل بند زده من مانده است و یا نه؟ این دل به کجا می رود؟ آیا سر بر بیابان بی پایان می گذارد؟ دوست داشتن وحکم عاشق برای من از مراکز مختلف صادر می شود.
این عروس خانم ما هندوانه زیر بغل من خواهر شوهر که بنده باشم ،می گذارد که، من منطقی دارم و آن منطق را من ساخته ام و آن این است که دل من همیشه عاشق است. ای عزیز دل، من بوی عاشقی نمی دهم و آن دوست راست می گفت من هم مثل ماهی عاشقم. چون هرگز یادم نمی آید چه کسی را و چگونه او را دوست داشتم! من فقط یک لحظه عاشق می شوم .
پس آن ماهی و من هرگز دلمان بوی عشق نمی دهد و اگر هم بدهد. . . .
واقیعت این است، که همیشه من با شعر شاملو که می گوید "دهانت را می بویند" مشک…

ريزگرد عربي و کلوخ ناداني

من معمولا اینجا از دیگران مطلب نمی گذارم ولی این مورد استثناء بود ودكتر ناصر كرمي در مورد بارش مداوم ريزگرد در تهران می گوید:
5 روز بارش مداوم ريزگرد در تهران، براي ساکنان اين شهر البته تجربه طاقت‌فرسايي بود، ‌اما همانقدر دشوار و آزارنده، انبوهي از اطلاعات غلط، شبه‌اطلاعات و گزارش‌هاي ساده‌انگارانه بود که در همين باره بر سر مردم باريدن گرفت.
اين نوشتار ضمن يک تحليل فني مختصر، شماري از مصاديق کلوخ‌هاي ناداني را که به سمت مردم پرتاب شد، برمي‌شمارد:- شايد براي آنکه بگوييم ريزگرد چيست، ابتدا بايد آن را از پديده‌هاي مشابه متمايز کنيم. ريزگرد، گردوغبار معمول نواحي بياباني و جنب‌بياباني نيست، آلودگي هوا (به مفهومي که در تهران رايج است: وجود ذرات معلق با منشأ سوخت‌هاي فسيلي) نيست، شنباد نيست، غبار محلي نيست و اساسا هيچ کدام از پديده‌هاي اقليمي که ما (آدم هايي که حداکثر 75 سال سن دارند) تاکنون تجربه کرده‌ايم، نيست. اين يک پديده نادر اقليمي است. با اين شدت، اولين بار است که در دست‌کم 100سال گذشته رخ داده، دست کم از اين نظر که شايد حتي در 10‌هزار سال گذشته هم رخ نداده باشد. پيش‌فرض‌ها درباره وق…

نداشته را نمی شود طلب کرد

در آشپز خونه ما همه چیز ریخته بهم این نه تقصیر منه نه ایرنه بیچاره اصلا تقصیر خانم نظافتچی هم نیست. ولی کی همه چیز را قاطی و پاتی کرده. دیروز عریضه نوشتم امضا هم زیرش انداختم و تا آقای رییس بفهمه که دنیا دست چه کسی است . بابا من نمی رم تو مطبخ آشپزی!!! این همه کاغد پاره ردیف نکردم بشم کلفت!!! ترسید زودی رفته باز آبگوشت معروف را گذاشته سر بار. خودش هم می دونن این دیزی بشو نیست بدبخت خودش هم می دونه که این تو بمیری من از اون تو بمیرها تیست. دیگه بسه چند بار کوتاه بیام . به قول اینا "اِگال" من که نمی زنم تو رگ و بس. برای اینکه مولکول حرص بریزم تو خون اش نون پنیر سبزی وشاید نو ن و هندوانه ترکی می خورم. تا بفهمه واسه من آقا سر بازی در نیاره و همه چیز را نزنه بریزه. اخلاق من باید اومده باشه دست این آقایی محترم . اون دوران گذشت جناب آقایی شوشو بره وسط حیاط عربده بکشه و زن بترسه بری تو لونه موش. این نمبره تو سر خالی اش .
بابا من بارها گفتم و این بار هم برای بار آخر اعلامیه جهانی می دهم که من اصلا ضد مرد ها بیچاره نیستم تازه کلی مدافع آنها هستم ولی در حد مجاز که به ذات فمینیستیم لطمه …