رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

کپنهاگ و یک اشتباه دیگر


نمی دانم از کجا بگوییم ولی در دل من اینقدر چیز ریخته که بلاخره سر باز می کنه، دوران لالی بازی تموم شد و شنیدم و شنیدم
....
در سالهای گذشته بسیار تلاش کردم بتوانم به محیط زیست ایران خدمت کنم. درد طبیعت ایران را من نمی توانم درمان کنم. برای درمان این درد باید دست همدیگر رابفشاریم و به آینده نگاه کنیم.نیاز به دست توانا و برنامه ریزی دارد ول هر چه می گذرد احساس می کنم این آواره را به این راحتی نمی شود مرمت کرد.

اما کپنهاگ که مزگان جمشیدی عزیز کامل نوشته است
رئیس دولت دهم ایران امروز در کپنهاگ سخن از محیط زیست گفت و او که این بار بسیار بی سر و صدا سفر کرد تا باز امریکا رامتهم کند که از عوامل اصلی نابودی محیط زیست و طبیعت است و در جای دیگر از نیاز به "جهان بینی الهی" برای رسیدن به یک جهان ایدال سخن گفت و" جهان مصرف گرا" و نابودی محیط زیست را به هم ارتباط داد و راه نجات این کره خاکی را از مشکلات محیط زیستی" الگو مصرف" و "مکانیسم توسعه پاک " دانست و پیشنهاد کرد همه کشور ها همانند ایرانیان سال آینده را" سال الگو مصرف" بنامند.
اواز "گازهای گلخانه ای" گفت و آن را به "توطئه دنیای صنعتی غرب" بر علیه کشور های در حال توسعه و مخصوصا کشور های اسلامی ارتباط داد. در فرازی از سخنان خود از اصلی از قانون اساسی ایران نام برد، که تنها یک نام از آن در میان است و در لابه لای صفحات قانون اساسی خاک می خورد و باز گفت و گفت اما در تمامی سخنان خود سعی کرد تا از دانشنامه‌ اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست تخطی نکند.

آقای احمدی نژاد، من نمی توانم باور کنم که شما اینقدر دلتان برای محیط زیست می سوزد من نمی توانم قبول کنم، که ریئس جمهور کشورم امروز "جهان بینی اسلامی " را به نوعی با "گاز های گلخانه ای و گرمایش زمین "ارتباط می دهد و در" قرن بیست و یک "در حالی بسیار از کشو رهای دنیا کمابیش با اوضاع وخیم و رو به نابودی طبیعت ما را آشنا هستند، از طرح توسعه پاک سخن می گوید. انتظار نداریم که رئیس دولت همه چیز را بداند و اصلا هم لازم نیست بداند ولی این توقع را داریم که نویسنده سخنرانی ها ایشان نگاه علمی و باز به محیط زیست ایران را داشته باشد و حد اقل تخیلات را با واقعیات همراه نکند. آن زمان که پریشان سوخت و گاو خونی از بین رفت . در آن روزی که زاگرس و البرز فرسوده شد و کویر های کشور ما رو به نابودی رفت. آنرزو که در سازمان محیط زیست کارشناسان سازمان با افتخار سخن از کنوکسیون های می گویند ولی از محتوی آن کنوکسیون هیچ نمی دانند و اگر هم می دانند در کشوی میزشان خاک می خورد. در کشوری که آموزش رعایت محیط زیست دروجود ندارد. ما باید با شما نویسنده محترم سخن گوییم.
آری، باید روی سخن من با نویسنده محترم متن سخنرانی آقای احمدی نژاد باشد و نه خود ایشان، چرا که آبروی ایران در دست شما است، شما فکر می کنید در این ور آب کسی نمی داند درایران چه می گذرد؟ چرا آنها می دانند که ایران کشور گل و بلبل نیست! کشوری که قوانین را در" شیشه آینه " و "گاوصندوق" نگاه می دارند! کشوری که قانون آب را بدون قانون خاک می نویسند! کشوری که تنها دریاچه آب شیرین اش را به آتش می کشند و لاک پشت ها را به دام مرگ می اندازند! شما از ایرانی می آید که پرندگان در کنار دریاچه ارومیه دیگر جا برای ماندن ندارند! ایرانی که بالا رفتن سطح آب دریای خزر را به دنیایی فراموشی می سپارد و کویر هایش نابود می شود و کک هم سازمان محیط زیست اش کسی را نمی گزد! نویسنده محترم متن سخنرانی، شما که به سلامتی ایرانی هستی و شاید گذر مبارکتان به تهران این ابر شهر دنیا افتاده است؟ آیا هیچ می دانید دنیا مشکل آلودگی هوا ما رامی داند؟! نه شاید نمی دانید؟ شما در چه رشته ای تحصیل کرده اید که بقول مژگان عزیز نمی دانید گاز و نفت و بنزین ندارد این ها همه سوخت فسیلی هستند! شما مگر ایرانی نیستید و هرگز به شمال ایران سفر نکرده اید(من به جنگل های شمال اکتفا می کنم) و نابودی درختان را در کشور خود مان ندیده اید که داد و فریاد به سر امریکا می زنید. من نمی خواهم از امریکا دفاع کنم و کشوری را تکذیب کنم تا زمانی که ما در مشکلات محیط زیستی غرق شده ایم دیگر جای برای انتقاد از کشور های دیگر نیست. ما آمده بودیم که پیمان ببندیم به هدیه خدا داده ها امین باشیم . ما آمده بودیم که راه های کاربردی ارائه کنیم نه اینکه از نداشته ها بگویم و ادعا کنیم که داریم.
در اجلاسی که بزرگترین مشکل را چین پیش رو همه کشور ها داشت ما کلامی در مقابله با بزرگ ترین تولید کند گازهای گلخانه ای نگفتیم. باز سیاست را با انسانی ترین اجلاس دنیا قاطی کردیم. اگر جمله جمله این سخنرانی را زیر ذره بین ببریم باز حقوق بشر را زیر پا گذاشتیم. باز هم سخن به جا نگفتیم. کاش و ای کاش با اندیشه تر این متن را می نوشتید. چرا که جامعه بشری با مشکلی دست و پنجه نرم میکند وبرای درمان آن باید اختلافات را کنار گذاشت و حداقل باید با خودمان رو راست باشیم. کاش سعدی بود که شاه بیت او نماد زندگی انسانی است


دوستان گفتند:

_آقایی احمدی نژاد، چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

_ايران؛ از كيوتو تا كپنهاگ

_احمدی‌نژاد در کپنهاگ خبر از مطالعات گسترده ایران برای استفاده از انرژی خورشیدی و بادی داد!

. . .

نظرات

شهرزاد گفت…
چه غدیری ای دوست؟
که برای ماندگان، طریقی نیست تا غدیری باشد.
محمد درویش گفت…
سلام بر شیوا شفاهی عزیز
من سرانجام متوجه دلایل سکوت شما نشدم.
به هر حال خوشحالم که سکوت تان را پایان دادید و دوباره می نویسید. پاسخ تان را هم همانجا نوشتم.امیدوارم چین هم سرانجام حاضر به مصالحه شود.

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…