رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست»

امروز من سری زدم به وادی ایرانی محیط زیست جای شما خالی آنچه من دیدیم را حیف بود شما نبینید: " دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست» " ما کجا و دنیا کجا است؟ بعد از این که متن جناب درویش را خواندم، از خودم پرسیدم چه واژه ای باید برای مثال به جای آلودگی هوا بیاریم که شرعی باشد؟!یا باید اثرات گلخانه ای و گرمایش زمین را چگونه از نظر اسلامی معنا کنیم ؟! البته این مورد اخیر را موکول می کنیم به اجلاس کپنهاک شاید آنجا کلمات و واژگان جدید را در باب گرمایش زمین بشنویم و بعد ببریم ایران ترجمه کنیم و بعد قانون کنیم بعد هم اجرا کنیم البته بصورت مخفیانه و اسرار آمیز که مردم سر در نیاورند. بعد شاید لازم شود باز از خانم جوادی دعوت شود تا در به اجرا درست و صحیح آن واژگان در باب اصلاحات محیط زیست ایران زمین نظراتی بشنویم. شاید هم از معاونین محترم ایشان که من نمی دانم امروز در اریکه قدرت هستند یا نیستند در باب اجرای بدون حضور ملت سوال کنیم. چون به قول یکی از یکی از این عزیزان مشکل این است مردم گرسنه به این چیز ها کاری ندارند؟!!(تا زنده هستم آن روز را فراموش نمی کنم)
حالا البته بگم ملت مسلمان ما این مسائل را اگر با واژگان و دانش اسلامی مطرح کنیم می فهمند و دیگر شکم سیرو گشنه آنها مشکل- ساز نمی شود.
اما برای من یک مسئله بی جواب است که بیچاره اقلیت مذهبی ما این وسط بخواهند یک مقاله بنویسند باید چه کنند؟ این دانشنامه یا واژه نامه اگر با توجه به عقاید شیعه نوشته شود بعد در استان های سنی نشین ما دانشنامه محیط زیستی فرق می کند؟!
من فعلا خیلی زیاد خوشحالم و می گم خدایا شکرت که این استاد معظم من فارسی بلد نیست. حالا کی می تونه به من کمک کنه برای این" جناب استاد ملا لغتی" معنی دانشنامه اسلامی محیط زیست را به زبان ساده و روان بگوییم . چون مدتها طول کشید توانستم معنایی قوانین اسلامی و بانکداری اسلامی و... را تشریح کنم.


پ.ن: فقط فکر می کنم
بعضی وقت ها نباید افراط کرد.

نظرات

محمد درویش گفت…
درود بر شیوا شفاهی عزیز. من نمی دانم چرا ما همه چیز را سخت می کنیم؟ بارها گفته ام که عملکرد برخی از دوستان، بیشتر از برخی دشمنان به آیینی که دوستشان داشته اند، ضربه زده است! نزده است؟
شاید برای همین باشد که خلیل جبران گفته است: «یک آدم منصف، شیطان را بیشتر ناراحت می‌کند تا یک میلیون معتقد نادان
یا حق.
Shiva Shafahi گفت…
با درود آقای دروریش عزیز
من کمی این فارسی نم کشیده و راستش معنایی «یک آدم منصف، شیطان را بیشتر ناراحت می‌کند تا یک میلیون معتقد نادان.» را نمی فهمم!؟
من اشتباه کجا کردم را نمی فهمم. والا راست مطلب با من در سازمان به عنوان یک خارجی ایرانی بد رفتار شده است که در این سوی آب ها اینقدر به من بعنوان یک خارجی وافعی بد رفتار نشده است. تازه رو سرشون هم می گذارند و کلی به آدم ارج می گذارند.
در ضمن بگم که من هم با این داستان واژه نامه کلی در دنیایی زیست شناسی با جناب دکتر ابراهیمی پروفسور و مدیر گروه محترم گروه زیست شناسی دانشگاه تهران مسئله داشتیم حالا آمدیم خودمون را کردیم قاطی آدم حسابی ها کنیم که به سلول نگویند یاخته .اینجا می خواهند دین را هم وارد کنند این داستان را .
من پوزش می خواهم اگر حرف بدی زدم و در ضمن بگم فقط یک روز این اساتید محتر م ما را اگر رویت می کردید و در بحث های مقایسه ای شرکت می کردید بعد …
با درور بر شما
محمد درویش گفت…
نه! شما حرف بدی نزده اید. آنهایی که دوست دارند همه چیز را از نگاه ایدئولوژیک ببیند و حتا ترافیک را هم با پیشوند "اسلامی" خطاب کنند، بد عمل کرده و می کنند. آنها مصداق سخن جبران خلیل جبران نازنین هستند.
باز هم ممنون از لطف و همراهی سزاوارانه تان.
مواظب خودتان باشید و ممنون از احساس مسئولیت و حساسیتی که به درستی نشان می دهید.
‏www.samkhf.blogfa.com گفت…
سلام
به نظرم هم خيلي خوبه! اگه اين دانش نامه با هر پسوند و پيشوندي بتونه نظر مثبت آقايون رو جلب كنه!
البته بعيده!
يحتمل پول قلمبه اي رسيده و بايد خرج بشه و با يك كلمه اسلامي اين كار راحت تر انجام ميشه
Shiva Shafahi گفت…
سام عزیز پایدار باشی و قلمت همیشه توانا
من قرار لال باشم ولی نه کر بعد از اجلاس کپنهاک قرار عمل زبان کنم
شاید زبونم باز بشه ولی الان می خواهم در مورد اخلاق و حقوق زیستی در آب بنویسم. خوب تو هم رد مورد اخلاق زیستی پرندگان بنویس.
;-)

پست‌های معروف از این وبلاگ

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…