رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2009

The International German Gymnastics Festival 2009

More than 100.000 members and visitors are expected when Frankfurt will be the scene of world’s biggest leisure sports & competition festival in 2009. Frankfurt will be the host for the International German Gymnastics Festival 2009. The Rhine-Main-Region is one of Germany's most divers regions. The romantic landscapes along the rivers Rhine and Main, the winegrowing districts of the Rheingau, Rheinhessen and the Bergstraße as well as the beautiful forests and hills of the Taunus, the Vogelsberg, the Odenwald and the Spessart offer numerous possibilities for scenic and delightful excursions.

The main area of the International German Gymnastics Festival 2009 will be at „Messe Frankfurt“, the city´s fair grounds. An area of 70,000 m² with six exhibition halls including the „Festhalle“ and the „Congress Center“ as well as the surrounding open-air arenas will be available for the activities for the Gymnastics Festival. Furthermore, Frankfurt's inner city encompasses five great s…

درد مشترک

اگر بخواهم یک نامه حقوقی به فارسی بنویسم نمی توانم ولی شاید اینجوری باید شروع بشود ؛خواهان : زنخوانده ها: پدر و مادر
جرم : تولید یک زن
وحالا باید دید آیا این نامه را باید به دادگاه ارائه کرد. آیا این جرم استکه من و تو زن هستیم و او و آن مرد هستند. چون در کشور ما رد صلاحیت میشویم پس بیا ییم پدر و مادری را که این زندگی زیبا را به ما هدیه کرده اندمحاکمه کنیم، نه این درد مشترک را باید برد پیش آقایی دکتر و برای آن یکدارو گرفت. از داروخانه چی محترم باید خواست که لطفا مشابه آن را ندهدبلکه اصلش را بدهد.
سخنگوی شورای نگهبان در پاسخ به خبرنگار مهر درفروردین ماه اعلام کرده بود: " شورای نگهبان هیچگاه به صرف اینکه فردی کهثبت نام کرده مرد است یا زن اظهار نظر نکرده است و هر گاه زنی رد صلاحیتشده به خاطر نداشتن صلاحیت عمومی بوده است. " حال باید باور کنیم که رفعتبیات صلاحیت عمومی نداشته است؟امروز خانم مهرانگیز کارمطلبی در باب رد شدن" رفعت بیات " نوشته بودند. این مطلبی که من را هم چند روزی حسابی آتش زد، انتخاب شدن خانم بیاتها موضوع مورد بحث من نبوده و نیست. من هم مطلب را در رد شدن زن…

بال پرواز

"زن و مرد دو بال پرواز هستند"
این جمله به دلم نشست، و کمی فیروزه ای شدم.
آیا این رنگ سبز روشن است؟ شاید هم این امید سبز تیره باشد!
ولی با همه بغضم دارم، دل دل می کنم، ولی شاید فردا هم دیر نباشد، راستی دیر هست یا نیست؟
باید اشکی را باور کنم و راستی پروانه ها دارند می میرند.
با یک " یا علی" آیا می شودعشق را لمس کرد؟
باید دستم را در دست تو بگذارم ای یار دبستانی من؟
آیا باید سبز شد و یا سفید شد ؟شاید هم پلی به رنگ دیگری بر ای فردا باید ساخت؟!
چنگیز و اسکندر و تیمور رنگ سرخ را به ما هدیه کردند
اما رفتند و سایه سرخشان هم رفت
تا امروز ما به دنبال پاسخ به این پرسش باشیم:
آیا زن و مرد بال این پرنده در حال پرواز بر مام وطن می شوند؟!!!
وای که اگر یک بال تنها نیمی از بال دیگر باشد!
آن موقع این پرنده به خوبی نمی تواند در این مسیر طولانی به آسانی پرواز کند.
آن موقع باز هم اندیشه آنان مثل سکوت ما سبز است.
. . . . . . . . .
وتو ای یار دبستانی من،
آیا با فرسخ ها فاصله باید باورم را همرنگ تو به رنگ سبز آذین دهم؟ روزی من درسکوت تو هیاهوی سبز رادیدم، و آن روز دلم می خواست تو هم درسکوت اندیشه من…

ارتباط کلمات

در همه بی ارتباطی برخی چیزها میشه خیلی ارتباط پیدا کرد. بعضی وقت ها پیش رو آدم یک راه های ناهمواری است که با کمک از نامربوط ترین راه حل ها می توان از گذر پر پیچ و خم آن جان سالم بدر برد. خیلی وقت پیش برای برادرم محمد رضا یک نوار داستانی آورده بودند از سری داستان های پینوکیو بود . در یک جای داستان پینوکیواز درخت افتاد پائین و بی هوش شد، روباه مکار شروع کرد به چرند و پرند گفتن گربه نره گفت:" این ها چیه میگی؟ "روباه با خنده گفت:" دارم از روش پرت کردن حواس بیمار استفاده می کنم و... "
از اون زمان من و این داداش عزیز تر از جان من در بسیازی از موارد از روش پرت کردن حواس بیمار استفاده می کنیم و به قول این ور آبی ها erfolgreich یا به زبون خودمون successful بود.
من امشب هم سعی کردم با این روش مثل خیلی شبها ی دیگر در درمان یکی از دوستان استفاده کنم ولی مثل اینکه فایده نداشت چون امروز هوای اینجا خیلی گرم بود و کار از از گذشته بود.
این را مقدمه کردم برای یک بحث کو چک امشب ما که در عین کوچکی بسیار هم مهم بود. انتخاب یک زن به عنوان رئیس جمهوری آنقدر مهم نیست که مسئله برابر…

باز هم با شاملو

روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی كه كمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است

روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی كه هر حرف ترانه ایست
تا كمترین سرود بوسه باشد

روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یكسان شود
روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ...

و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه دیگر
نباشم
"
شاملو

زن و تکنولوژی

بعضی وقت ها آدم بد شانسی می آورد، این بستگی به دوره و زمونه هم داره.من این اواخر از نظر وسائل الکتریکی در دور بد شانسی هستم و البته شاید بهتر باشد که بگم از نظر وسائل ارتباط جمعی دچار مشکلات متعدد شدم وقتی یکی درست هست ، ختما دیگری دچار مشکل قلبی می باشد. تا دو سه روز پیش اینترنت بلاد خارجه دچار سرماخوردگی خوکی بود و از دیشب تا حالا دیگه تلفن ندارم . وای از زمانی که به برادر و دوست میگی ، بعد با صدای کاملا جدی بهت طعنه می زنند: " زن و تکنولوژی با هم هیچ سنخیتی ندارند."تازه در ادامه یک جمله معترضه می آیند که، قانون اساسی ایران بسیار محکم است که زنان اجازه ریاست جمهوری ندارد، چون صنعت ایران را به نابودی می کشیدند. خوب یک روز به این دنیای کوچک مرد سالار ایران باید گفت برابری سخن غیر قابل درکی نیست! دیروز روی یکی از پلاکاردهای انتخاباتی گروه های سیاسی آلمان یک نکته را دیدم که می گفت:" حقوق زنان در آلمان به کمتر از مقدار یک چهارم از حقوق مرد ها کمتر است. این یک چهارم در آلمان می تواند به مقدار اجاره یک خانه به حساب آورد. در ایران تا آنجا که من اطلاع دارم از این معضل (گوش ش…

No Woman

با دوست عزیزم در کشور مرینوس ها چند روز پیش بحث می کردیم، که ما ملتی مرد سالار هستیم . اصلا ما زن ها خودمون مرد سالار زاده هستیم !!!حیف! در این دوره ریاست جمهوری هم هیچکدام از خانم ها کاندیدا تائید نشدند، تا به عرصه مبارزه قدم بگذارند. شورای کاملا مرد سالار نگهبان که طبق معمول حضور خانم ها را نادیدهگرقت. شاید هم اعضا شورای نگهبان حق را می گویند!؟و این ما هستیم که سر درنمی آوریم و احساسی برخورد می کنیم. من راستش را بخواهید از این تبعیض نمی خواهم سر در بیاورم کهمن تنها دم اجاق غذا جای دارم و وظیفه مادری تنها وظیفه ای است که من قادر بهپذیرفتن آن می باشم ، من اگر از مامان خانومی هم یاد گرفته باشم دیگر متعلق به دوران نیستم که مردجایگاه من را تعیین کند. در یک دو دو تا چهارتا ساده مشخص می شود این یک تیشه بر ریشه زدن است ،می دانیم که این راه برای خود آقایان ره بهناکجا آباد دارد.هنگامی که من و تو وهمه ما یکرنگ و بدون تبعیض و بی حق انتخاب، بنا به تصویرگران ایرانی در زیر نقابی غیر واقعی (این تقاب هست ولی نه هم جا و نه برایهمه ما ) قرار داده شدیم و متاسفانه در مجله آلمانی زبانDu منتشر…

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

کلهصبح حافظ خواندنم گرفت و باز امیدواری داد:

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است
گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
تا در ميان ميکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم
اين تقواام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پير مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی اين در نمی‌کنم

ثابت قدم و استوار هستی و در راه عشق و محبت می توان به تو اعتماد کرد. اهل حیله و مکر نیستی و همین تو را محبوب اطرافیان می سازد. مراقب حسودان باش تا با توکل به خداوند و خلق و خوی نیکوی خود موفق و پیروز شوی.

پی نوشت : چه کسی به من حسودیش میشه؟!!! بیچاره ملتی که ظاهر را می بینند و تنها یک لبخند همیشگی به یک راه طولانی را می بینند.

اما چقدر لسان الغیب راست می گوید. دلم از نزدیک ترین نزدیک ها گرفته و نمی توانم از این دل شکسته است،بگویم.شاید باید چینی بندزن بیاورند ولی می دانم آن هم دیگر فایده ندارد.

آریایی بودن ما

مردمايران هربار که بخواهند قدمت مملکتشان را به رخ ديگران، علی الخصوص غربیها، بکشند، ذکر از تاريخ دوهزار و پانصد ساله ايران می کنند وبلافاصله بهآریایی بودن خود اشاره می کنند. اما آيا واقعا" ايران دوهزار و پانصد سالتاريخ دارد؟ بنيان اين دوهزار و پانصد سال کجاست؟
قبل از اين دوهزار و پانصد سال، دنيا چگونه بود، و دنيای ايران به چه صورتبود؟مبنای دو هزار و پانصد سال تاريخ، بنيانگذاری شاهنشاهی هخامنشی درايران به دست کورش بزرگ است. اما در فلات ايران، حداقل دوهزارسال (وشايدنزديک به سه هزارسال) قبل از کورش، ملل متمدنی زندگی می کرده اند که برایخودشان سلطنتهای کوچک و بزرگ، شهرهای پيشرفته، و انواع علوم و فنون راداشته اند و حتی تاريخ خود را هم نوشته اند. به همين صورت، قرنها قبل ازآمدن به ايران، آريايی ها هم برای خودشان تاريخی داشته اند که بدون دانستنآن، نمی شود به حقيقت تاريخ ايران واقف شد.
آریا، نامی است که نیاکان مشترک اقوامایرانی و هندیخود را بدان معرفی می‌کردند و آن را به معنی شریف، اصیل و آزادهدانسته‌اند. کسی که وابسته و از تبار قوم آریا باشد آریایی، آرین یا آریانمی‌نامند.تنها مورد کاربرد مج…

این روزهای شلوغ من .(نقطه سر خط)

این روز ها دلم گرفته، لازم همین جا توضیح بدم بر خلاف خیلی از افراد، من معمولا وقتی کار سخت دارم و درس باید بخوانم، دلم می گیره، یا یاد غم و غصه های تمام عمرم می افتم؛ و کافی کسی هم ناشیگری بکند و بدون اینکه روحش هم خبر داشته باشه رو اعصاب من راه بره، اون وقت هست که تیر از نیرکش این مخ من در می رود و میره می خوره به اون جناب، که تجربه نشان داده، معمولا به قلبش هم اصابت میکند. خوب از قدیم و ایام گفتن ترک عادت موجب مرض است و من در این وادی درس و کار نیازی یه مرض جدید ندارم، پس الان هم با هر کلامی مخم گریه اش میگیره و جالبه که بلافاصله هم یاد خاله می افتم و با اسم نسرین اشکم در می آید. الان مدتی است خاله نسرین در تنهایم و در کنار دوستانم برات گریه کردم. شاید یادگارت را این روزها زیاد می بینم. شاید این غربت جدید را در غریبگی مطلق دارم شروع می کنم. شاید ...
راستی، نبودنت را دارم حس می کنم. شب ها بعد از درس و مشق روز، این داداش علی است باید من را مثل "اوشین" هر روز برای درد دلم تحمل کند وتمام بار حرف ها ی و داد زدن ها را سر او خالی کنم و مخ اش را در پیاده روی هر روزام حسا…

یک جفت چشم بصیرت

دلم گرفته، از زمین و آسمان
ای وای، که من در کله مبارک در حال پرورش چه هستم و ملت به چه چیزهای فکر می کنند! من بیچاره دارم تو این فضای سه بعدی چرخ می زنم و با مشکل درس و مشق دست و پنجه نرم می کنم و در وادی کار خودم را خفه می کنم. ای خدای من یک جفت چشم بصیرت به ملت بده و کمی از صبر ایوب به من.
خسته هستم، از حرف و نقل می خواهم بروم در یک کوه که کسی را نبینم، آنجا که اثری از تکنولوژی نیست. آنجا که دیگه کسی نیست که بخواهی به او رسم و آداب حفظ محیط زیست را یاد بدهیم، چون آنجا دیگر تنها هستم.
راستی تو می دانی که آنجا کجا ست؟ به چه باید فکر کرد؟ از چه ها باید گفت؟ ای وای، چقدر این دنیا پیچ و خم دارد! تو به چه فکر می کنی؟ در این دنیای رنگارنگ آسمان تو چه رنگی دارد؟ قول می دهم این راز را در ته دلم نگه دارم مثل همه رازها ی نهفته در دلم ؛ اما من به چه کسی در این دنیا بزرگ، باید از رنگ آسمان بگویم؟
خسته هستم و باز هم خسته و آغوش مامان و بابا را می خواهم، تا آروم بشم و از رنگ آسمان بگویم.

فضولی نصف شب من

دو- سه شبی هست که بقول تهرونی ها، من کمی خواب به سر شدم، کمی ترس درس و مشق نویسی و در سوی دیگر برای دلهره از کار و از این جور چیزا واز همه بدتر دوری. الان این اینترنت کلنگی من خط داد که ما بریم کمی گشت و گذار در گوشه و کنار این وادی روز نوشت ها بکنیم، چشمم به یک مطالب در مورد روز مادر افتاد. خوب به قولی رفته بودم شخم زدن وبلاگ ها ملت این ور آب!
یادم نمیره که، سال پیش من در روز دهم می سال پیش درمیان همه قمر ها ی مجازی عشق و عاشقی در اطراف مخ بنده، که همه چیز را فراموش می کردم، خدا را شکر روز مادر را یادم نرفت و شرمنده مامان خانم نشدم که یاید می رفتم و سر به بیابان می گذاشتم. الان هم داشنم حساب می کردم که چه ساعتی زنگ بزنم .ساعت ما بعلاوه دو و نیم میشه ساعت ایران؛ که سر از اینترنت در آوردم . ولی راستش این چند روزه دلم تنگ شده، خیلی هم بسیار زیاد، مامان خانومی دلمان بسیار تنگ شده ،برای همین سر از ورزش در آوردم . سه ساعت دیگه خوب بهتون می گم که نتیجه فضولی نصف شب من کلی آبغوره گیری بود.
در سال 2008 خیلی قول و قرار ها را به مرحله اجرا در آوردم. هر چند که مامان خانمی مهربون می دونم، در ب…

رژیم غذایی و نقطه سبز

الان در راه برگشت به خانه، بر روی یکی از بیل بردها مترو خواندم ؛
"جو لوئیس:من دو هفته است که رژیم گرفتم و از برنامه غذایی روزانه الکل و چربی را حذف کردم
در دو هفته گذشته 14 روز از زندگیم را از دست دادم."

بعد به همه هم قطار های عزیز فکر کردم که نه فقط چند روز، بلکه چند سال از عمر خود را در راه نخوردن شیرینی و چربی بهدر دادن. دنبال سایز سه ایکس هستند تا بلکه تاپ مدل بشوند و خدای نکرده کمی شکم داشته باشند. وای که ما زن ها همه عمر خود را سر چه چیزهای می گذاریم و چه بی بها آن را تلف می کنیم و
نگفتنم بهتر است.

. . .
امروز در وادی آشغال ها جدا کردن به یک علامت سبز کوچولو باید اشاره کنمدر فرنگستان باید ما به این علامت توجه کرد زیرا به دلیل اینکه تمامی پاکت ها و بسته بندی ها این علامت وجود دارد و اگر خدای نکرده در یک کیسه زباله که مخصوص آشغال ها بااین علامت می باشد یک زباله دیگر پیدا شود با پلیس زباله طرف می شوید. خلاصه کمی از این ساعت رژیم غذایی را برای جدا کردن زباله ها بگذاریم.

کاش در ایران هم به این نقطه سبز توجه شود. این نقطه سبز چیست؟
. . .

مناظره زیست شناسی

دریک مکالمه و مناظره زیست شناسی (البته جانور شناسی من مال دنیا میکروب ها هستم.) به یک مهندس کامپیوتر باختم . تازه تسلیم هم شدم. اعتراف می کنم که این را مثل همیشه باید گردن یک نفر بندازم ولی اون نفر چه کسی است؟ دکتر بلوچ استاد جانور شناسی؟ خانم دکتر رستمی استاد فیزیولوژی؟ شاید هم خانم رخشا دبیر زیست دبیرستان؟ نمی دونم ؟! ولی در هر حال من باختم. منم دیگه با این همه ادعا می بازم و قبول می کنم.
پی نوشت : باید کمی بیشتر مشق بنویسم. وای این تیکش سخته!!

در ادامه باب آموزش

امروز یک جمله شنیدم"شپش را از لای لحاف کهنه در آوردن"عجب! این را با همه احترام به آن ها که هنور بچه هستند و قراره در روزگاران آینده بالغ شوند، تقدیم می کنم.
خدا یا! ما را بزرگ کن.آمین !بگذریم
. . . . . .. .
بریم سر داستان آموزش در حفاظت محیط زیست، این ور آب ملت آشغال را جدا می کنند. این تفکیک که کار وقت گیر است وما وقت برای این کار"چیپ" نداشتیم و نداریم و نخواهیم هم داشت. ما را چه به این سوسول بازی ها! این مال اون تازه به دوران رسیده های است؛ ما با هفت هزار سال تمدن یا دوهزار و پانصدسال تاریخ شاهنشاهی و چه میدونم از این جور چیزها که دیگه برای این جور چیزها که نباید وقت گذاریم. ما اصلا کلاس بالا هستیم و از قدیم وایام برای خودمون و هم دنیا قانوننوشته ایم و تازه، صادرکننده قانون هم هستیم و این ها حال اومدن ما را درس بدهندو برامون قانونگذاری کنند.در این ور دنیا، ملت پلاستیک، شیشه،باقیمانده مواد غذایی و کاغذ را از هم جا می کنند تا شاید بشود بعد ازآنها یکجای استفاده کرد. اگر ما فقط و فقط شیشه را جدا کنیم. به محیط زیستکشورمان نهایت کمک را کردیم. در این آلمان برای استفاده به…

در این روزها پر کار من

من همیشه اخلاق ام اینطوری برای خودم کار و موضوع مختلف برای فکر کردن درست می کنم، مثل الان بازمیان نوشتن، مشق های بی انتهای و تموم نشدنی که این دنیای کوچک من را از این که هست هم محدودتر کرده است. برای خودم یک دنیای جدید با فکر جدیدتر درست کردم و افکارم قاطی شده است. عجب ازاین دنیا؛ که برای خودش دنیایی است. شاید هم من عجب آدمی هستم. از یک چاله در میام بعد خودم را پرت می کنم تو یک چاه. این را خودم می تونم به همه دنیا بگم. وای از دست من!! شاید هم چاه نباشد.خدا کنه که نباشد.
با همه این پریشان حالی این روزگاران( (-;) برای تو مخاطب روزانه (شاید هم دو روزانه) ازآموزش محیط زیست حرف بزنم.
-
در این بلاد خارجه ما بسیاراز دوستان مبتلا به سیگار کشیدن یاد بگرفتند، که نباید آشغال سیگار را بر روی زمین پرت نمودو بلکه باید در سطل آشغالی افکند، در این میان با جریمه کردن افرادی که این ته سیگار را بر روی زمین پرتاب می کنند، تا سقف بیست یورو و آویختن پلاکاردهای آموزشی در سطح شهر. به من و تو و او یاد دادند که باید به فکر محیط زیست بود، همین و بس.

آمورش محیط زیست در ایران

این چند روز دور از اینترنت بودم و حسابی مشق نویسی و شیطونی کردم (قابل توجه دوستان بالاترین این شیطونی از نوع پیاده روی و آشپزی ایرونی بود!!) ولی باید بگم، وای خیلی دنیا بی اینترنت کوچیکه!!
این مدت کوتاه در دنیای کوچک ولی بسیار پر معنای قوانین محیط زیست چرخی زدم. نتیجه دلم برای محیط ریست ایران کباب تر شد اون هم از نوع کوبیده شاید هم چنجه؛ چه میدونم، والا؟
هنگامی که در لا به لای قوانین، پاراگراف مربوط به حفاظت در برابر مواد شیمیائی خطرناک را مثل موریانه می جویدم تا شاید به نتیجه عاقلانه برای مشکل شخصی خودم با ته سیگار برسم ولی به قول آلمانی ها (kein Erfolg )!
وای ما کجا هستیم اینا کجا هستند(جمله تکراری من؟!). خوبه من یک کمی از این عالم حقوق سرم میشه و همین قد کافی که بشه دل را به دریا زد و اظهار نظر کرد و با صدای بلند گفت: "بیا ای دوست من فقط یک قدم برداریم ولی در کنار هم و همگام با هم و آن هم برای ایران."
این آخر هفته را همش به این موضوع فکر کردم کاش بجای نوشتن مقاله در باب خاک و فاضلاب، کاش در مورد آموزش می نوشتیم ! بنویسم این آب و خاک را آلوده نکنیم و شاید به زبان ساده و …