۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

در این روزها پر کار من

من همیشه اخلاق ام اینطوری برای خودم کار و موضوع مختلف برای فکر کردن درست می کنم، مثل الان بازمیان نوشتن، مشق های بی انتهای و تموم نشدنی که این دنیای کوچک من را از این که هست هم محدودتر کرده است. برای خودم یک دنیای جدید با فکر جدیدتر درست کردم و افکارم قاطی شده است. عجب ازاین دنیا؛ که برای خودش دنیایی است. شاید هم من عجب آدمی هستم. از یک چاله در میام بعد خودم را پرت می کنم تو یک چاه. این را خودم می تونم به همه دنیا بگم. وای از دست من!! شاید هم چاه نباشد.خدا کنه که نباشد.
با همه این پریشان حالی این روزگاران( (-;) برای تو مخاطب روزانه (شاید هم دو روزانه) ازآموزش محیط زیست حرف بزنم.
-
در این بلاد خارجه ما بسیاراز دوستان مبتلا به سیگار کشیدن یاد بگرفتند، که نباید آشغال سیگار را بر روی زمین پرت نمودو بلکه باید در سطل آشغالی افکند، در این میان با جریمه کردن افرادی که این ته سیگار را بر روی زمین پرتاب می کنند، تا سقف بیست یورو و آویختن پلاکاردهای آموزشی در سطح شهر. به من و تو و او یاد دادند که باید به فکر محیط زیست بود، همین و بس.

هیچ نظری موجود نیست: