رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از February, 2009

حقیقت را از کجا پیدا کنیم . . .

بیا با هم به شاملو گوش دهیم و به جستجوی حقیقت برویم .همانگونه که او هدف و رسیدن به راز زندگی را می شنا سا ند .

مرسی بهار عزیزم برای این شعر زیبا در این شب آرام

بزودی نوروز 1388 از راه می رسد

به خاطر زیبا ترین گربه های دنیا و بی پناه ترین سگ ها بر روی این کره خاکی





وعده‌ی دیدار ما روز جمعه 9 اسفند ماه در بازارچه نوروزی کانون دوستداران حیوانات و انجمن حمایت از کودکان کار
از ساعت 11 صبح الی 8 شب
نشانی: تهران خیابان سر لشکر فلاحی (زعفرانیه) انتهای خیابان اعجازی (عاصف) کوچه زنبق، کوی مینا، کوهدامن غربی، مجنمع آموزشی شهید مهدوی

هیچ

او را به خاک سرد سپرد مچشم گشودممی دانی خواب خوشی بودولی بی رنگ ، سیاه و سپیددریا بودولی آرام ،بی موجدر میان خروشاناما تلا طم وجودش خاکی بودنهآسمانی نبودطوفان بودولی بی روحتاریک بودآیا هیچ بود؟؟؟؟نه هیچ هم نبودراستیهیچ ِ هیچ بوداصلاَبی اثربی ثبات بی آزار...یار گفت هنر مندی ستبا سردی با بی رحمیبا بی روحی همسفر شدنحرکت را دیدنو ثابت ماندنبا هیچ ِ هیچ در مسیری همراه شدنو ره پیمودنبا نبود ها همقدم شدنآخرمن همبستر شیون دل شدم. . . . هیچ ِ هیچ را با آوای چنگ بدرقه کردمو به قبرستان سیاه فراموشی سپردم


این مطلب را من حیلی وقت پیش نوشته بودم یک شبی که به

پاره خط

کاری از گلسا حیدری
می خواهم جدا شوم
می خواهم رها شوم
می خواهم
باز هم می خواهم
در میان ابرها ،قصه آن از خنده بگویم
و می گویم
و حال می گویم
از دلبستگی
از آرزو
آن آرزو ی که دیگران دارند
که دیواری است
بر روی افکارسنگی آنان
در پشت دیوار های نادانی تنها آنان می ماند
و من جدا شدم
به سوی راه تا تیمه رفته
به سوی آن چراغ در کوچه دوستی های فروغ است می روم
و
جدا شدم راستی رها شدم
در این فصل سرد از گرمای جدایی ها می گویم
راست می گویم
این سینه گرم است و این اندیشه آتشین
اما هوا سرد
من در میان و جدا از همه
باز من هستم
و دیگر ما نیستیم
میروم تا رها شوم
به قولی به آن پاره خط دیگر برسم
و ازآن سوی مرزهای دل داستان سرای کنیم
تصویر آبی آسمان را در نگاهم می بینی؟



مهرم حلال و جونم آزاد

امروز از روی بیکاری یک متن برای دفاع از زن های ایرانی نوشتم و بعد به خاطر دل یک دوست مهربون برداشتم تا با خیال راحت قدم به گذر جدید زندگی اش بگذارد ،چون این هفته برای این مهربان بسیار مهم است وامیدوارم برای او سرنوشت بهترین را از این به بعد رقم بزند. بعد بهترین دوستم به من گفت مدتی از این دنیایی وبلاگ بیام بیرون . به خودم برسم و اینقدر انرژی را برای این کار نگذارم ،راست میگه .اینقدر کار رو سر من ریخته است که نگو.برم به کارم برسم این سیاست و بدبختی ایران و زن ایرانی و محیط زیست هم مال بقیه .
به قول معروف مهرم حلال و جونم آزاد

عشق

بر روی گلبرگ های سرخ ، داستان خوبی انسان ها را نوشتم و بر آب روان رها کردم ، تا در هر گذری از آن سرچشمه پاکی ها و از عشق بگوید

and tomorrow .....

در گوشه ای از دنیا در هیاهوی سکوت در امان این بی امانیبر دفتر خاطرات نظری می افکنمامروز همانند دیروزبر سینه پاک او می نویسماز عشق ، از نگاهمهربان ، از پاکی
و از مستیآن دم که مستمبا شراب جانتو از بی باکیدرهراستاریکی شب ها غربتو از گرما با یاد نفسی که در سرمای دی شعله و معنا به این ره دادمی نویسم و باز از سکوت می نویسم از آنآرامش می نویسمو صعود آنگاه که ره هیچ به مقصد قله این کوه سنگی با هم می پیمائیم آهسته آهسته .....
از فردا می نویسم و از عشق حتی به جبر جدائی ها از عشق می نویسم از راهی که با هم می پیمائیمو این دفتر را تافردا می بندم و فردا باز از این گذرگاه خواهم نوشت

این را یکی از بر و بچه ها میل کرده بود

قابل توجه آقایون و خانم ها
راستی سایت های خبری هم محل آشنایی
بابا دمتون گرم
;-)