رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از November, 2014

رفتن مرتضی پاشایی و شاید یک آغاز

این روزها ماه نوامبر را دوست ندارم
این روزهای ماه نوامبر یاد آور رفتن پسر عموی عزیزم شهداد است ویاد آور یکی از دردناک ترین تنهایی من در غربت و رفتن خاله عزیزم نسرین .
این روزهای خاکستری نوامبر بود که در غربت  فهمیدم تنها بودن در غربت یعنی چی؟ اصلن معنای غربت چیست ؟
نسرین خیلی سریع رفت . از اولین تا آخرین روز سه ماه طول کشید . در مدرن ترین کشور دنیا رفت و پزشکان گفتند هیچ کاری نمی توانند برای این درد بکنند . کلمه «هیچ» برای ما خیلی سنگین بود و کلمه «سرطان» سنگین تر بود  . نسرین  برای دردی رفت٫ که این روزها واقعن در کشور ما  این درد مانند سونامی شده است . به جان بسیاری افتاده است .

اما این  دو سه روز اخیر٫ خبر و فیلم ها روی صفحه های اجتماعی آمد به یاد رفتن یک خواننده پاب ایران به نام مرتضی پاشایی و صداها هزار نفر که به یاد او شمع به دست گرفتند و اشک ریختند و آهنگی از او را زمزمه کردند . بدرقه او را تا به خانه ابدیش را با یک زیبایی به نمایش گذاشتند .
ای کاش و ای کاش بشود که ما یک آغازی را با این رفتن رقم بزنیم
یک حرکت ملی برای یک تحول محیط زیستی
می دانید چقدر از مبتلایان به سرطان در کشور…