رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2014

ناقوس برای "مرگ آشوراده" می زند

خط آسمان در افق به زمین می رسد
در شفق
در فلق
رنگ آسمان پر خون است
چند روزی است بوی خون از میان دل خاک می آید
چند روزی است که آشوراده بوی خونآب می دهد
چند روزی است که سکوت شکسته است
و
مرگ ،فریادِ باجانانِ بی کلامِ مالک این گوشه جهان است .
و با شروعِ
به سکوت کشیدن فریادِ قرقاول در زندان دیوارها
غرق کردن ماهیان در میان مردآب بی خیالی
در زمان فراری دادن دراج و شاهین از خانه
ناقوس برای "مرگ آشوراده" می زند
....
این غروب را مرگ گرفت و آن پرواز را ...



راستی فردا باز فریاد می زنیم که چرا سونامی سرطان به جان کشور افتاده است . راستی فردا می خواهیم شِکوه و شکایت کنیم از بی آبی و کلوخ و شورزار و...؟ فردا حرفی برای زدن نداریم ، اگر حتی فکر سفر به اولین تالاب ثبت شده در جهان به سرمان بزند و خواهان یک ساعت گردشگری در اولین منطقه حفاظت شده جهان را باشیم  . 

رونوشت میشود به همه ساکنان و صاحبان این گوشه زیبایی جهان که بدبختانه خانه شان در کشور ما است . که بدانند با آنان هم درد هستم.


ماینز یازدهم دسامبر دوهزار و چهارده  آمار

رفتن مرتضی پاشایی و شاید یک آغاز

این روزها ماه نوامبر را دوست ندارم
این روزهای ماه نوامبر یاد آور رفتن پسر عموی عزیزم شهداد است ویاد آور یکی از دردناک ترین تنهایی من در غربت و رفتن خاله عزیزم نسرین .
این روزهای خاکستری نوامبر بود که در غربت  فهمیدم تنها بودن در غربت یعنی چی؟ اصلن معنای غربت چیست ؟
نسرین خیلی سریع رفت . از اولین تا آخرین روز سه ماه طول کشید . در مدرن ترین کشور دنیا رفت و پزشکان گفتند هیچ کاری نمی توانند برای این درد بکنند . کلمه «هیچ» برای ما خیلی سنگین بود و کلمه «سرطان» سنگین تر بود  . نسرین  برای دردی رفت٫ که این روزها واقعن در کشور ما  این درد مانند سونامی شده است . به جان بسیاری افتاده است .

اما این  دو سه روز اخیر٫ خبر و فیلم ها روی صفحه های اجتماعی آمد به یاد رفتن یک خواننده پاب ایران به نام مرتضی پاشایی و صداها هزار نفر که به یاد او شمع به دست گرفتند و اشک ریختند و آهنگی از او را زمزمه کردند . بدرقه او را تا به خانه ابدیش را با یک زیبایی به نمایش گذاشتند .
ای کاش و ای کاش بشود که ما یک آغازی را با این رفتن رقم بزنیم
یک حرکت ملی برای یک تحول محیط زیستی
می دانید چقدر از مبتلایان به سرطان در کشور…

خانم ابتکار : تا غزه است ایران را به فراموشی بسپاریم!!!!!!!

تا غزه است ایران را به فراموشی بسپاریم؟؟

 در پرتال رسمی سازمان قبل از تذکرات جناب دکتر آخانی و تنی چند از اساتید بجای" پارک ملی گلستان" نوشته شده بود" جنگل گلستان"
در حالی که  هنوز مشکل هیلی کوپتربرای امداد در زمان آتش سوزی جنگلها حل نشده است و  خانم جمشیدی باید برای تعیین وقت یک ملاقات بخاطر پارک ملی گلستان روزها باید دوندگی می کرد!!
آن وقت شما ؛خانم ابتکار  دلتون برای غزه می سوزد؟؟؟
شاید باز هم هوس یک جایزه محیط زیستی دروغین را کرده اید ؟؟
راستی یک سوال
چرا دلتان برای سرزمین های نابود شده در طی این سی سال عدم مدیریت محیط زیستی در کشور نمی سوزد ؟؟؟!! شاید بهتر است بگوییم سی سال مدیریت ناسالم و غیر علمی محیط زیست و حیات وحش ایران !

خانم ابتکار ؛ برای اطلاع شما محیط زیست؛ در منطقه خاور نزدیک  بحران دارد ولی  دانشممندان دنیا و منطقه خاور نزدیک روی آن کار می کنند. هزاران مقاله سالانه نوشته میشود شما طرح و نشست می خواهید بگذارید برای کشور خودمان بگذارید .

 کاش بجای دلسوزی برای غزه یک کمی به فکردرختان سوخته در آتش جاده ابلهانه و بی مورد در میان پارک ملی گلستان بودید !

" دو تا دو تا چهارتا"

آشنایی
تصمیم
خواستگاری
نامزدی
عقد
ازدواج
این ها مراحلی است که در تمامی دنیا مرسوم است تا سقف دو نفر یکی شود تا عشقی تقسیم شود تا مهربانی تبادل شود.

اما در کشور ما از هر مرحله گذشتن هزار جور دنگ و فنگ داره . میلیونها میلیون پول بی زبون می خواد که معلوم نیست چظوری تهیه میشود . یک جاهای بهم میخورد اگر هم اولش بهم نخوره شاید بعدش بهم میخورد. در جاهای دیگر آسمان اون رنگی نیست یعنی اگر هم باشد به این شدت نیست .
در کشور ما :
قبل از آشنایی و یا در زمان آشنایی ملاک ها دور می زند بر روی مدرک تحصیلی و تبدیل مستقیم این مدرک به درآمد آینده طرف مقابل پس ماشین حساب را باید از توی کیف درآورد و " دو تا دوتا چهارتا " کردن که آیا با موقعیت خانوادگی و ارث میراث طرف و دار و ندار امروزش می شود حسابی برای آینده باز کرد یا خیر ، البته پس از آن چهره ، قد و بالا و ..... در زمان تصمیم باز ماشین حساب است که از داخل کیف خارج شده و ضرب و تقسیم . در زمان خواستگاری و نامزدی ، باز پرداختن به پول و خرج کردن ، این از اون پول بیرون کشیدن و مسابقه سرعت در این مورد تا برسیم سر عقد ، داستان مهریه ، …

این روزهای من

این روزها زیاد این طرفها پیدام نمیشود . نمی دونم چرا؟ بگذار همش را بی اندازیم گردن این فیس بوک با اینهمه بوق بوقشآمار
نه بابا تقصیر اون بدبخت هم نیست . من خودم خیلی گرفتارم و کار دارم . نوشتن روی کاغذ معنای دیگه دارد شاید  اما فکر کردم یک کمی باز اینطرف ها پیدام بشود تا یکی دو کلامی حرفی زده باشم . اساسن اینقدر اوضاع محیط زیست ایران خراب است که دیگه جای برای حرف زدن نمی ماند .  حرف های که باید زد . اما همه توی گلو حبسش می کنیم . سکوت وباز هم سکوت  بزار باز شروع کنیم . شاید یک خط هم شده باشد ولی یک شروع برای یک حرکت دیگه برای یک روز دیگه و برای یک حرف تازه با مسئولین محیط زیستی کشور و شاید مسئول ترین مسئولین خود مردم . آره تک تک شما که شاید نود درصد از همه مشکلات محیط زیستی زیر سرخودتون هستش. من هم یکی از خود شما . از خودم شروع کنم . چقدر زباله را تفکیک می کنم ؟ چقدر از وسیله نقلیه عمومی استفاده می کنم؟ چقدر در هنگام خرید فکر می کنم این چیزی که میخرم ، در نزدیکی خانه من و در شهر من تولید شده است تا میزان دی اکسید کربن وارد شده به هوا بخاطر یک دونه سیبی که می خرم کنترل شده باشد؟ اصلن ب…