رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

" دو تا دو تا چهارتا"


  • آشنایی
     
  • تصمیم
     
  • خواستگاری
     
  • نامزدی
     
  • عقد
     
  • ازدواج

این ها مراحلی است که در تمامی دنیا مرسوم است تا سقف دو نفر یکی شود تا عشقی تقسیم شود تا مهربانی تبادل شود.

اما در کشور ما از هر مرحله گذشتن هزار جور دنگ و فنگ داره . میلیونها میلیون پول بی زبون می خواد که معلوم نیست چظوری تهیه میشود . یک جاهای بهم میخورد اگر هم اولش بهم نخوره شاید بعدش بهم میخورد. در جاهای دیگر آسمان اون رنگی نیست یعنی اگر هم باشد به این شدت نیست .
در کشور ما :
قبل از آشنایی و یا در زمان آشنایی ملاک ها دور می زند بر روی مدرک تحصیلی و تبدیل مستقیم این مدرک به درآمد آینده طرف مقابل پس ماشین حساب را باید از توی کیف درآورد و " دو تا دوتا چهارتا " کردن که آیا با موقعیت خانوادگی و ارث میراث طرف و دار و ندار امروزش می شود حسابی برای آینده باز کرد یا خیر ، البته پس از آن چهره ، قد و بالا و ..... در زمان تصمیم باز ماشین حساب است که از داخل کیف خارج شده و ضرب و تقسیم . در زمان خواستگاری و نامزدی ، باز پرداختن به پول و خرج کردن ، این از اون پول بیرون کشیدن و مسابقه سرعت در این مورد تا برسیم سر عقد ، داستان مهریه ، آینه و شمعدان ، شیر بها و خرید جواهرات ، مهمتر از همه خرید حلفه ... این موقع است که دیگه تاریخ تولد عروس خانم به میلادی و شمسی و قمری به میان می آید ، حلقه با برلیان فلان قیراط ... تا به سفره عقد چیدن به فلان قیمت ، تزئینات آن و لباس عروس مال فلان مزون ....، داماد هم که داره توی سرش معادل جهیزیه و درآمد آینده عروس خانم را جمع می زند و هر بار لابد می گوید می ارزد یا نمی ارزد!! داماد شانس داشته باشد روز عقد و عروسی یک روز باشد . بد شانس باشه باید توی دو روز این جشن را بگیرد!

اما
در این ور دنیا :
آشنایی یعنی دنبال عشق گشتن ، تصمیم یعنی دیدن فصل مشترک در این عشق برای یک آینده و خواستگاری توی رومانتیک ترین حالت دو تایی( البته بدون چک و چونه زدن بزرگترها ، فامیل دور و نزدیک و تشریفات خوردن شیرینی ناپلئونی توسط مادر شوهر و چای آوردن عروس خانوم توی استکان فلان قیمت ). نامزدی از شب خواستگاری شروع میشود تا روزی که بطور رسمی در دفتر خانه رسمی ثبت ازدواج شهر دو نفر عقد می کنند. بعد عروسی که جشنی است برای شادی کردن و اعلام کردن دو نفر از امروز رسمی ازدواج می کنند . البته خرج حلقه و لباس عروسی و جشن است اما با توان مالی داماد و عروس چون تقریبن این ور دنیا هزینه تقسیم می شود .
( البته کشورهای هستند که عروس هزینه را می دهد یا داماد اما من نمی خواهم در مورد کشورهای خاص صحبت کنم)
پیامد این امر در اینور دنیا اگر کشور بر پایه های مالیاتی باشد کاهش پرداخت مالیات است از هر دو طرف بالا رفتن امکان پیدا کردن شغل و ادامه زندگی با هم مدیریت یک زندگی برای کارفرما یعنی توان مدیریت کردن زندگی یعنی توان مدیریت در محل کار ، امید به آینده بیش از پیش یعنی شاد بودن ، سعی در ساختن یک زندگی با کمک هم ، بیشتر در راه آینده تلاش کردن بیش از پیش به هم کمک کردن . بیشتر روی عشق با هم بودن مانور دادن . بیشتر و عمیقتر به آینده فکرکردن

نیتجه اخلاقی:
در کشور ما ازداوج می کنیم از هم بیشتر پول بیرون بکشیم . اینجا ازدواج می کنند که بیشتر با هم باشند و برای هم باشند .

امید :
روزی هم فقط عشق رمز با هم بودنها باشد نه ماشین حساب !

شعار هفته :
مرگ بر ماشین حسابی که عشق را " دو تا دو تا چهارتا" می کند

پی نوشت : البته این عمومی نیست اما خوب خودمون می دونیم که اکثریت کشور درگیر این اوضاع است

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

در بروکسل و پاریس و مادرید و نیویورک و ... کسانی با کلامی که به زبان عربی بود٫ دست به حمله به زنان و مردان و کودکان بیگناهی زدند. راستی نتیجه این حمله های انتحاری چیست؟ برای من ترس است . برای بسیاری از کسانی که می شناسم تنفر از یکی از ادیان الهی . ای وای که دوستان و همکاران از یک فرهنگی که من در میانش زندگی می کنم به آن خو گرفته ام و خود را بخشی از این جامعه می دانم بارها به زبان می آورند که « اسلام دین وحشیانه ای است و بی رحم ».
دوستانی نگفتی؟ چرا پرچم ترکیه را بالا نبردی؟
اما مشکل داخلی یک کشور و بمباران اوردغان و تلافی کردها با اینکه مردمی که به سفر می روند یا به روستوران می روند یا در راه رفتن به محل کار هستند یا در کنسرت نشسته اند و کشته می شوند٫ خیلی فرق می کند .
پس باید زمانی که اردغان خانه کردها را بمباران می کند باید نوشت کردها ترکیه . یا باید به فکر مردمی بود که بی گناه توسط مخالفان اسد کشته می شوند . راستی کسانی که حتی اصول این دینی را که بخاطرش کشته شده اند را نمی دانند . را می توان با یک جنگ داخلی مقایسه کرد؟ علت جنگ داخلی و همه این رعب و وحشت جهانی چیست …