رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از April, 2009

وقتی حافظ از بخت می گوید و آنکه بر در خانه ما می آید و در می زند و منتظر جواب می ماندو ما در اندیشه خود غوطه ور و . . .

ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد میسرمجامی بده که باز به شادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانیست در سرمراهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرمشاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و مسکین این درممن جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرمور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورمگر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برممنصور بن مظفر غازیست حرز من
و از این خجسته نام بر اعدا مظفرمعهد الست من همه با عشق شاه بود
و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرمگردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترمشاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
کی باشد التفات به صید کبوترمای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود
در سایه تو ملک فراغت میسرمشعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان سخنورمبر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح
نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرمبوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تو
دادند ساقیان طرب یک دو ساغرممستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورمبا سیر اختر فلکم داوری بسیست
انصاف شا…

سرماخوردگی خوکی در ....

تو سال این گاو بیچاره خوک ها بد شانسی آوردن و مریض شدن، من که از اول سال گفتم باید مواظب این گاوها بود و با پزشک خانواده به طور مرتب و منظم مشورت کرد .
این ور آب که بسیارحرف و نقل زیاد هست ، آخه این ملت هند -ژرمن یکجورای عاشق آمریکایی جنوبی و اسپانیا و از این جور جا ها هستند . از خونه باباشون که خسته میشن ، سر از جزایر اسپانیا در می آورن .سرتون را درد نیارم امیدوارم که خدا به خیر بگذرونه و خبر پاندمی را نشنویم ، هر چند که امروز یک مرکز تحقیقا ت در بلاد فرنگ کمی آرامش خاطر داد ، که این بیماری به وحشتناکی گریپ مرغی نیست فقط آدم ها از هم امکان واگیری دارند !!!! و در مورد قیلی کمی تا قسمتی احتمال پاندمی کمتر بود. این هم خبر خوب امروز بود !! والا اون روزگاران جوانی من می خواستم ، برم ،ویروس شناس بشوم ،تازه هم ،تمام درها در انیستیتو پاستور ایران باز بود ولی مامان خانمی ما با هپاتیت و ایدز و چه میدونم از اینجور مرض ها مشکل داشت و بنده را همچین می پرسی نپرسی هل داد وسط داستان آب و حالا هم که با حق و حقوق میکروب های آب مشغول سرو کله زدنم ؛ ولی گفته باشم اگر من ویرس شناس می شدم دیگه …

زمین پاک

از یک هفته پیش همه بدجور رفتن تو کار زمین پاک .باز هم حرف و تقل وبگیر و ببند.چی بگم که ناگفتنم بهتر است .ما اصلا عادت داریم ، از کاه کوه بسازیم ولی تو این مورد به امید خدا واقعا قدم برداریم حتا اگر کوتاه باشد . نمی دونم دیروز در همایش محیط زیست چی ها گذشته (جمله معترضه: از فضولی هم دارم ،می میرم!!!؟) است . ولی امید وارم آنان که می توانند و در میدان هستند ،راهکار های را برای حفظ خاک پاک مام وطن تدبیر کنند و رئیس جمهور آینده محیط ریست دوست باشد .

ششمین همایش بیوتکنولوژی ایران

برای بررسی اهداف ریز:ايجاد فضاي تعامل و هم انديشي علمي بين محققان رشته هاي مختلف بيوتكنولوژيارائه آخرين دستاوردهاي علمي و فن آوري توسط محققان عرصه هاي مرتبطانعكاس نتايج تحقيقات انجام شده در زمينه هاي مختلف بيوتكنولوژي ( كشاورزي، صنعت، پزشكي، دارويي و محيط زيست) به بخش هاي اجرايي و بهره برداران مربوطهجلب توجه انديشمندان و سياستمداران نظام به اهميت بيوتكنولوژي و ضرورت استفاده از فناوري هاي زيستي در كشوربررسي چالش ها و رائه راهكار هاي توسعه بيوتكنولوژي در كشور انجمن بيوتكنولوژي جمهوري اسلامي ايران و دانشگاه سيستان و بلوچستان برگزار می کنند.


ششمین همایش بیوتکنولوژی ایران
21 الی 23 مرداد ماه 1388
دانشگاه سیستان و بلوچستان

خاک چه سبز و چه سرخ

اولا من دیروز یک کادو گرفتم که چند روزه دیگه می گویم که این هدیه پر ارزش چی هست . (مرسی به اون که خودش می دونه !) خلاصه خدمت شما عر ض شود بنده بلا خره این مقاله معروف را تموم کردم ولی حالا موندم بدهم برای کنگره یا نه ؟!!!! چه فایده داره .این همه داریم برای حفظ محیط زیست مشق می نویسیم ولی ایا فایده داره ؟!!! چی میدونم
من چند روزه شاید زیادی مشق نوشتم ولی بیشتر از آن در مورد نیرو ها ی درونی آدم ها با دوستا ن گپ زدم و یک کناب در مورد بدستم رسید.(این کادو من نیست ،بدانید ها ، هدیه من از ان حرف ها خیلی مهم تر هست!!!) به خودم گفتم باید حداقل بخش اول این کناب را ترجمه کنم . تا ببینم می شه از بین این نیرو های ،نیروی را پیدا کرد که توان امانت داری در بزرگترین امانت در دستان ما "کره زمین و آنچه ما محیط زیسنت می نامیم ." در وجود ما پرورش بدهد.
آنچه دیگر تکرار نمی شود همچو زندگی ما منابع آبی و این خاک گرم است . این خاک چه سبز در خطه شمال باشد و یا همچو کویر، آنجا که مادربزرگ عزیز خانه داشت ؛ سرخ و خشک دیگر نمی شود آن را دوباره ساخت و بوجود آورد .
امروز در یک جایی از این عالم اینتریت…

قمار زندگی

باوری را باور کردن سخت است ، من با گوش دل آن را شنیدم و به آن به اوج رسیدم و در اوج امروز پر گشودم وتا به آن باور ایمان بیاورم.ایمان آوردم و با آن می مانم ؛ تا در منزل دل همدم باور خود شوم و به عشق بازی با زمان باخته در قمار زندگی پردازم .که این گذرگه مدرسه ای در مکتب عشق است و برندگان در این مجلس عشاق اند. راستی من عاشق آن اوج شدم ،که از هیچ به آن رسیده ام . تولدی در دلم احساس می کنم و به آن باور ایمان می آوردم.

عجب

بر و بچه ها زنگ و میل و بگیر و ببند که شیوا کلک داری خودت ر مشهور میکنی . من هم که خدا را شکر از بعضی چیزا کاملا تعطیل هستم، نفهمیدم،توضیحات واضحات دوستان ما را به خود آورد،اول کمی قاطی کردم ولی بعد خندیدم و فکری کردم . گفتم : ای بابا دفعه دیگه برم خودم را کاندیدا کنم تو انتخابات رباست جمهوری . ما آب می خوریم ملت مبرن تو سایت بالاترین می نویسن خوب ادامه این کار واسه وبلاگ من خوبه که آمار بازدید کننده را بالا می بره ، خلاصه سرتون را درد نیارم.این امر ما شیوا خانم شفاهی را وادار کرد که از این پس به ادبیات نوشتاریمان هم کمی توجه کنیم و از اشتباهات املائی و انشائی به شدت بپرهیزیم تا به قول این داداش علی ما رده اجتماعی و علمی را حفظ کنیم .
این دنیایی ما خیلی هم قاطی شده هفته پیش تو بلاد خارجه هوا 38 درچه سانتی گراد بود . تو تهرون داشت برف می آمد .این را به جناب پروفسور تعریف کردم، گفت این دنیا برای ما خیلی عجیب است و در ایمن میان آنهایی رنج می برند که می داتتد و احساس می کنند.
راست می گفت کاش من هم بی خیال بودم و وقتی می دیدم که ته سیگار را ملت روی زمین پرت می کنند ،قادر بودم هیچ چیزی …

حفاظت از محیط زیست و ریاست جمهوری و کاندیداتوری یک زن

داشتم فکر می کردم خبر «همایش محیط زیست ایران در انتظار رییس جمهور آینده » را چطوری تو این بلاگم بنویسم .خانم دکتر ابتکار با اعلام کاندبداتوری خود دوره دهم ریاست جمهوری کارم را راحت کردند .
در همایش مذکور می توان امید داشت که خانم ابتکار با توجه به سوابق اجرائی خود در امر محیط ریست برنامه های خود را برای چهار سال آینده ایران در ارتباط با محیط ریست اعلام کنند.
به نقل از خبر گزاری مهر آقای کدخدائی دو روز پیش اعلام کرده بود که شورای نگهبان هیچ گاه رجل سیاسی را تفسیر نکرده و هر چه تا کنون مطرح شده صرفا از سوی نشریات و نهادهای حقوقی بوده است .معصومه ابتکار در صورت ثبت نام در انتخابات آتی سومین کاندیدای زن داوطلب برای ریاست جمهوری دهم خواهد بود. پیش از این اعظم طالقانی و رفعت بیات از تصمیم خود برای کاندیداتوری خبر داده بودند.

پس در آمفی تاتر شهریاران جوان ،خیابان استاد نجات اللهی، بالاتر از تقاطع طالقانی، جنب پارک ورشو ،روزسه شنبه ۱/۲/۱۳۸۸ ساعت۳۰/۱۶ الی ۱۹ برای احترام به اصل پنجاهم قانون اساسی و حفظ محیط زیست وتوجه به بحرانهای متعددی که آینده محیط زیست کشور را تهدید می کند بحرانه…

مگه ما چیمون کمتر از دیگرونه

در بلاد خارجه رفته بودیم کمی شیطونی کنیم مگه ما چیمون کمتر از دیگرونه .با هم رده های خود از گردان بچه مثبت ها رفتیم کله مبارک را باد بدیم ولی نمی دونستیم که گلو مبارک گیر پیدا می کنه و دلمون می خواهد برویم همیشه شیطونی. به والده مکرمه حاج خانم گفتیم ،خنده ای کرد گفت: تو .زیادی بچه مثبتی ،تو را چه به این کارها مادر!!!!بیا این مامان خانم هم حتی قبول نداره من برم شیطونی .
بابا از یک جایی باید شروع بشه که ماشیطونی کنیم.دوستان داخل وطن مادری هم که مثل تدکره الاولیاه همش میگن بپا دست از پا خطا نکنی واین اهالی هم رزم در بلاد خارجه هم که خودشون بسیار بسیار از ما مثبت ترتر هستند.خلاصه بنده رفتم و بسیار هم خوش گدشت. حسابی خندیدیم ولی باحال ترین مرحله غیبت بود که حسابی غیبت خون این بنده رفته بود پائین ؛ تقصیر ملت هست به ما چه مربوط این ملت لباس عجق و وجق می پوشن .
راستش از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهون، این چند هفته خیلی سرم شلوغ شده بود با وجودی که آقای سلمونی مهربون موهای همچون سیم ظرفشوی من را که معرف حضور مبارکتان هست، را ویجین کرده بود ولی بیچاره نمی دونست که مشق های من باز همون بلا را سر…

سالی که گذشت

at 9:58April 4 سالی که گذشت من به اندازه همه عمرم جلو دوربین رفتم
جالب بود
ولی همه چیز نبود . تنها یک خاطره شد
امروز همه را از لا به لای خاک گرفته کشوی میز در آوردم
راستی ...
بارها گر یه کردم و دل تنگ شدم .راه سختی بود
ولی همیشه بعد از هر غمی به خودم خندیدم
وامروز دارم لذت می برم
و به سال پیش می خندم و لبخند می زنم
صبر کردم
و
امروز میوه های صبر را از درختی که کاشتم ، دونه دونه می چینم
و از تجربه دیروز امروز لدت می برم.

پی نوشت: داداش علی این برگه به تنهایی خاک گرفته نبود، این راه برای رسیدن به برگه پر بیچ و خم و خاک گرفته بود .هر چند نظر تو را از تظر ادبی داستان قبول دارم .