رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

خاک چه سبز و چه سرخ

اولا من دیروز یک کادو گرفتم که چند روزه دیگه می گویم که این هدیه پر ارزش چی هست . (مرسی به اون که خودش می دونه !) خلاصه خدمت شما عر ض شود بنده بلا خره این مقاله معروف را تموم کردم ولی حالا موندم بدهم برای کنگره یا نه ؟!!!! چه فایده داره .این همه داریم برای حفظ محیط زیست مشق می نویسیم ولی ایا فایده داره ؟!!! چی میدونم
من چند روزه شاید زیادی مشق نوشتم ولی بیشتر از آن در مورد نیرو ها ی درونی آدم ها با دوستا ن گپ زدم و یک کناب در مورد بدستم رسید.(این کادو من نیست ،بدانید ها ، هدیه من از ان حرف ها خیلی مهم تر هست!!!) به خودم گفتم باید حداقل بخش اول این کناب را ترجمه کنم . تا ببینم می شه از بین این نیرو های ،نیروی را پیدا کرد که توان امانت داری در بزرگترین امانت در دستان ما "کره زمین و آنچه ما محیط زیسنت می نامیم ." در وجود ما پرورش بدهد.
آنچه دیگر تکرار نمی شود همچو زندگی ما منابع آبی و این خاک گرم است . این خاک چه سبز در خطه شمال باشد و یا همچو کویر، آنجا که مادربزرگ عزیز خانه داشت ؛ سرخ و خشک دیگر نمی شود آن را دوباره ساخت و بوجود آورد .
امروز در یک جایی از این عالم اینتریت از قوانین خاک ایران خواندم که شاید تنها چیزی بود که برای من جالب بود . که مرد خاکی آن را نوشته بود . آری ای مرد خاکی عزیز، ولی اگر تمامی آتچه شما توشته ای در این قوانین در نظر گرقته شده باشد و ما در مورد یک قوانین مشابه صحبت می کنیم ، این یک شاهکار است ! تا آخر تابستان 1387که من اطلاع دارم و در یکی از جلسات شرکت داشتم ، که هنوز چیزی نوشته نشده بود و اگر هم نوشته شده بود نمی شد اسمش را قانون گذاشت و مثل همیشه هدف آسان ترین راه حل را پیدا کردن و در کوتاه ترین مدت به جواب رسیدن بود. من بار ها گفتم ،باز هم می گویم که در ایران ما دنبال اتمام هستیم نه آغاز !!! و آنچه شما ای مرد خاکی عزیز دل در مقدمه گفته اید ،اگر و تنها اگر تنها بند 4 را در نظر بگیریم ،احتیاج به گروه های زیست شناسی دارد که شاید در یک سال کار منسجم و جمع آوری اطلاعات در زمینه اکولوژی وحفظ تنوع زیستی خاک ، به نتیجه مورد نظر برسند.این نکته را من در جلسه که در بالا گفته شد اشاره کردم .
راستی که ، با نوشتن این قوانین گام اول در راه حفظ و نگه داری خاک در ایران برداشته شده وجای سپاس است که گروه به این سرعت و همت به نتیجه رسیدند و اصل ایران خانه من است را رعایت کرده اند .
اگر می شد ،که ما هم در این بلاد خارجه به دلیل نیاز های درسی بسیار فراوان این قوانین وبهتر است بگوییم ، پیش نویس را می دیدیم تا استفاده های علمی لازم رامی بریم و قولی که به مادر بزرگ دادیم که؛" همیشه عاشق کویر می مانم و آن را به یا تو وبرای شاد کردن روح بزرگ تو ،از هر آلودگی پاک نگه می دارم ." را به واقعیت نزدیک کنیم .

نظرات

شهرزاد گفت…
موفق باشی عزیزم
مهم این است که هر کاری را هر چند کوچک با عشقی بزرگ انجام دهیم...
عشق بزرگت پایدار...

پست‌های معروف از این وبلاگ

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…