رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از March, 2009

هر چه بادا باد ...

از چند وقت پیش به یکموضوع فکر می کردم و داشتم بالا پایین می کردم بنویسم با نه.بالاخره دل را زدم به دریا و نوشتم .هر چه بادا باد ...با آقا یوسف بحث بود که نباید ملت خودمون را نقدمنفی کنیم . گفتم آقا یوسف بدون نقد در جا می زنیم تا حالا هم مراعات کردیم، من و شما ملاحظه کردیم ساکت موندیم دم نزدیم همینه دیگه ملت ما ظاهر بین هستند و با تخیلات زندگی می کنند هنوز تو سی سال پیش موندن باید دستی بالا زداین ملت با تجملات و ظاهر بینی ره به نا کجا آباد می برند . با تجملگری ایرانی موافق بود ولی دلیل را به سیاست ربط می داد .بابا به سیاست چه مربوط من باید مارک فلا ن بپوشم و پز دادن روش زندگی من هستمن درس می خونم چون دختر اقدس خانم خوانده .من شوهر دکتر می کنم چون انسیه خانم شوهرش دکتره . من مبل فلان می خوام چون اکبر آقا واسه زنش خریده .فردا هم دلم یک بوی فرند می خواد ، از نوع خارجکیش . اصغر آقا ( که بهت در مجامع می گم فرهاد تو هم باید به من بگی شیرین تا همه فکر کنن ما عاشقافسانه ای هستیم) کلاهت را بزن بالا و برو هر جوری هست پول جور کن من و بر و بچه ها را ببر خارجه ،اونجا من برم بوی فرند بگیرم .اگر چند …

اوباما و سال نو ما

اوباما امروز برای ما شعر سعدی را خواند. وای آقا اوباما :
بنی آدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش ز یک گوهر اند .
اگر اینگونه بود دنیا همیشه آسمان آبی داشت.به امید آن روز برای همه ملت ها با شعار زیبا ی شما
آری ما می توانیم.


سال جدید را براتو ن با یک قصه شروع می کنم

یکی بود و یکی نبود. روزی روزگاری موشی بود که داشت زندگیش را می کرد؛ تا اینکه تو یک بهار قشنگ یک تنیا ساژینا خوش تیپ و با اتیکت از تو یک تخم سربسته سرش را آورد بیرون و با دستی به کمر ژستی گرفت و بای بای کرد . آخ چی بگم از دلبری های این تنیا ساژینا . خلاصه سرتون را درد نیارم که حیف است. این تنیا ساژینا ما همیشه یک کرم کوچولو موچولوی تیز و فرز باهاش بود .بیچاره موشی همیشه دلش برای این تنیا ساژینا می سوخت و اون را برد تو لونه اش، اما کرمک هم باهاش اومد. موشی اون را دیگه ندیده بود . تنیا ساژینا حالا دیگه خونه داشت و هم غذا و می تونست زنده بمونه و جنب و جوش کنه. آخه می دونیم که تنیا ساژینا بدون میزبان مهمان نواز نمی تونه زندگی کنه. بیچاره موش مهربان اون را نگه داشت و با وجودی که این تنیا ساژینا مهمان خوبی هم نبود و کرمک را همیشه با خودش به همراه می کشید و وابسته آن بود. روزی از این روزا موشی فکر کرد دیگه بسه. رفت پیش یک دکتر مهربون موضوع را گفت و دکتر مهربون هم بهش (گلاب به روتون)مسهل داد . طفلک مجبور شد دو ساعت تمام بعد از مصرف این دارو ببخشید ببخشید تو توالت بمونه ولی خومونیم دار…

بهاری همچون ترانه های از راه می رسد .

در گوشه خانه ام سفره سبزی گشودم و بر آن سیر و سنجد و سماق و سمنو را در کنار سبزه وسیب و سکه نهادم تا ماهی کوچک درتنگ بلورین تنها نباشد با خدای خود راز و نیاز کردم با نام او و با کلامش سفره سبزم را زینت دادم . بوی سنبل فضای این خانه را پر کرده است .در انتظار کلام حافظ هستم تا از سلامتی و راستی و پاکی برام بگوید . ای یار, بهار می آید و در خانه من نور لرزان شمع ها از اکنون به استقبال رفته اند ، تا راه را برایش روشن کنند . و او دامن کشان می اید .با آواز آرامبلبلان نشسته بر شاخسار تک درخت سرو حیاط خانه ما که از آسمانی آبیمی گویند و از باران و از آن دشت شقایق می خواند و از ایران می گوید . از کوه هایش و از دریا هایش از و از گرمای خاکش می گوید . و در این میان آن نرگس به آرامی سر بر داشت و در گوشمن زمزمه کرد :سال نو مبارک باد

گور خر ایران

با تشکر ازشهرزاد عزیز

دست بسته بندی من

راستی با دست های بسته بندی تایپ کردن با حاله والبته سخت هست ولی کار نشد ، ندارد.این را از همون قدیم مدیما گفتن .به قول آقای دکتر مهربون من چون خیلی بسیار زیاد خوشگلم باید با خودم یک تیکه آهن و یا یک سنگ آبی داشته باشم .این اواخر زیا د بلا سرم می آید. الان رفتم برای خودم نظر قربونی خریدم . تا کمتر به نظر ملت بیام .خلاصه در این شب عیدی برای من یک مهمون عزیز می آید که الان تو راه هست تا به من کمک کنه این دست بسته بندی شدم، وارد سال جدید بشم . الان بهار از راه می رسه . تا این هفته با هم آماده آمدن بهار بشیم .

این بار راستی راستی از خواب مخملی بیدار شدم

پایان دادم،به آغازی که هرگز شروع نکردمآغازی که سرانجامش در خودش بوددر بزمگاه سینه ، اندیشه پشت دل را به خاک مالیدفریاد دل هوس بود . به قدر دنیا،دنیا یی از احساس و شور بوداقیانوس بی کرانی از ترنم بلبل بود . چه زیبا بود ولی بی نهاد بودمی دانی اندیشه گردابی شد و چرخاندش و چرخاندش تا او را بکام کشیداز اقیا نوس عشق سخت است جان بدر بردن ،جان را با امید نگاه به سوسوی شعله شمع در دوردست خیال ، به کف گرفتنیاد رقص پروانه کردن و ازخواب مخملی بیدار شدنپروانه تاب هجرت ندارد ، پس تا آخر می رقصد ،ولی ای بلبل زیرک ترنمت تنها فریاد استراستی چه خوب کرد، که اندیشه دل را بر خاک زد تا به عمق اقیانوس زندگی غوص کند
Royan International Twin Congress
10th Congress on Reproductive Biomedicine
5th Congress on Stem Cell Biology & Technology
September 23-25, 2009 - Tehran - Iran


In Collaboration with:
Science and Technology Deputy of the President of Islamic Republic of Iran
Iranian Society of Reproductive Medicine (ISRM)
Iranian Stem Cell Network (ISCN)
European Society of Human Reproduction and Embryology (ESHRE)
Middle East Fertility Society (MEFS)


برای حمایت از کودکان بی سرپرست

بسیاری از کودکان بی سرپرست
منتظردست های گرم ونگاه آشنا شما هستند