۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

هر چه بادا باد ...


از چند وقت پیش به یک موضوع فکر می کردم و داشتم بالا پایین می کردم بنویسم با نه.بالاخره دل را زدم به دریا و نوشتم .

هر چه بادا باد ...

با آقا یوسف بحث بود که نباید ملت خودمون را نقد منفی کنیم . گفتم آقا یوسف بدون نقد در جا می زنیم تا حالا هم مراعات کردیم، من و شما ملاحظه کردیم ساکت موندیم دم نزدیم

همینه دیگه ملت ما ظاهر بین هستند و با تخیلات زندگی می کنند هنوز تو سی سال پیش موندن باید دستی بالا زد

این ملت با تجملات و ظاهر بینی ره به نا کجا آباد می برند . با تجملگری ایرانی موافق بود ولی دلیل را به سیاست ربط می داد .بابا به سیاست چه مربوط من باید مارک فلا ن بپوشم و پز دادن روش زندگی من هست

من درس می خونم چون دختر اقدس خانم خوانده .من شوهر دکتر می کنم چون انسیه خانم شوهرش دکتره . من مبل فلان می خوام چون اکبر آقا واسه زنش خریده .فردا هم دلم یک بوی فرند می خواد ، از نوع خارجکیش . اصغر آقا ( که بهت در مجامع می گم فرهاد تو هم باید به من بگی شیرین تا همه فکر کنن ما عاشق افسانه ای هستیم) کلاهت را بزن بالا و برو هر جوری هست پول جور کن من و بر و بچه ها را ببر خارجه ،اونجا من برم بوی فرند بگیرم .اگر چند سالی که این ور آب باشی از این خانواده های گل و بلبل زیاد می بینی .

چند وقت پیش دوستی می خواست اینجا شوهر کنه، وای خاک عالم اومدن تحقیق شوهر خارجکیش پیش من ،که این شوهر خان مال و املاک باباش واقعی یا دروغی تا بیای حرف بزنی محکوم هم می شی میگن حسودیت میشه؛ یا اون یکی دو روز این ور آب آمده هنوز لهجه اش را عمل نکرده ، یک خط در میون خارجکی حرف می زنه شده استاد دانشگاه . دروغگویی شده شغل واسه ما و پزدادن پیشه همه،ای بابا، یوسف آقا این واقعیت است این سفید و بور ها مسخرمون می کنن .

یه خانم که چند بار اومده بود ایرون به من میگه تو ایران ملت تا بفهمن یکی خارجی یک جور می خوان به این طرف بچسبن و به بقیه ملت پز بدهند که من دوست خارجی دارم . سیریش می شن و دعوتنامه می خوان مشکل دارن .لچک سرشون و تو استادیوم نمی تونن برن پس آزادی ندارن و بد می رونن و این در و درخت و بیابون ها را که آرزوی هر تنابنده ای است را به نابودی می کشن.

بعد می گن قانون نداریم و از بی قانون اساسی حرف می زنند.

بابا این تیکه قانون اساسی که کارش درسته ،هیچ جای ننوشته این دشت و کوه را به گند بکشیم .این که مال مردم قدرش را بدونیم.آزادی نیست پس باید آشغال ریخت . زباله را برد دو تا کوچه اون ور تر ریخت تا دم در خونمون تمیز بمونه !!!! میگم یوسف آقا این رسمش نیست . بیچاره مونده به من پر مدعا چی بگه آخر سر گفت میدونی تو زیادی قانون خوندی و زیادی قاطی میکروب ها ول زدی زیادی علم زده شدای باید یک مسافرت بری تا مخت استراحت بکنه.حرفام را قبول داشت ولی این مدلی دیگه کاریش نمیشه کرد. باید صبر کرد ولی تا کی باید صبر کرد این روز موعود کی از راه می رسه؟؟؟؟؟؟ من که خسته شدم می دونم ایران هزاران اشکال دارد. از بزرگ ترین دریاچه دنیا گرفته تا زیبا ترین کویر بر روی این کره خاکی به دلیل مشکلات ملت ما با سیاست کشور به سوی نابودی می روند. من و تو نمی تونیم با روسری کنار بیایم پس همه دنیا فدای سرمون .

این که نشد مبارزه به هر کی که از این خارجکی ها می میگی شاخ در می آرن .به قول دوست یو نانی من ما ایرونی ها همه چیز را قاطی می کنیم و همش هم داریم در جا می زنیم।

.......... ( ادامه دارد)

۲ نظر:

ناشناس گفت...

Shiva jan,salam,merci az matlabe ghashangi ke neveshte boodi.Shayad man ham ke mesle to invare abam,manzoore toro kamelan dark konam vali nazarate dakheliharo nemidoonam,chon zood ye barchasb mizanan ke moshkel az in hasto az oon va mahdoodiat...faghat bayad baraye ayandeye in abo khak doa kard.Be omide oon roozi ke ma ham mesle baghiye mardome donya baraye Keshvaremoon arzesh ghaeel beshim,bayad montzer mooond

Shiva Shafahi گفت...

ich bedanke mich meine liebe D.Wir wiessen genau ,woher unse Probleme kommt,Aber ob wir dagegen etwas tun will oder nein,
Das weiß nur liebe Goht
ich habe dich lieb
.