۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

سال جدید را براتو ن با یک قصه شروع می کنم



یکی بود و یکی نبود. روزی روزگاری موشی بود که داشت زندگیش را می کرد؛ تا اینکه تو یک بهار قشنگ یک تنیا ساژینا خوش تیپ و با اتیکت از تو یک تخم سربسته سرش را آورد بیرون و با دستی به کمر ژستی گرفت و بای بای کرد . آخ چی بگم از دلبری های این تنیا ساژینا . خلاصه سرتون را درد نیارم که حیف است. این تنیا ساژینا ما همیشه یک کرم کوچولو موچولوی تیز و فرز باهاش بود .بیچاره موشی همیشه دلش برای این تنیا ساژینا می سوخت و اون را برد تو لونه اش، اما کرمک هم باهاش اومد. موشی اون را دیگه ندیده بود . تنیا ساژینا حالا دیگه خونه داشت و هم غذا و می تونست زنده بمونه و جنب و جوش کنه. آخه می دونیم که تنیا ساژینا بدون میزبان مهمان نواز نمی تونه زندگی کنه. بیچاره موش مهربان اون را نگه داشت و با وجودی که این تنیا ساژینا مهمان خوبی هم نبود و کرمک را همیشه با خودش به همراه می کشید و وابسته آن بود. روزی از این روزا موشی فکر کرد دیگه بسه. رفت پیش یک دکتر مهربون موضوع را گفت و دکتر مهربون هم بهش (گلاب به روتون)مسهل داد . طفلک مجبور شد دو ساعت تمام بعد از مصرف این دارو ببخشید ببخشید تو توالت بمونه ولی خومونیم دارو خیلی خوب کار کرد و تنیا ساژینا و دوست کوچولواش کرمک رفتند تو راه آب ، اونجا که بهش تعلق داشتند واینگونه هست که موش قصه ما خوشبخت و آزاد، داره زندگی می کنه و دوتا دوست دیگر قصه ما هنوز تو راه آب هستند و یک میزبان جدید برای خود می جویند.

پی نوشت: امسال سال گاو است و باید موش ها مواظب باشند با هیچ گاوی سلام علیک هم نکنن شاید گاو مذبور تنیا ساژینا داشته باشد.لطفا فبلا با پزشک خانواده مشورت کنید.


۳ نظر:

شهرزاد گفت...

خدا هیچ موجودی را دچار این کرم ها نکند!
با حال بود...

سام گفت...

جالب بود بسيار و آموزنده

سام گفت...

جالب بود بسيار و آموزنده