۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

در فضایی بسته و مجازی اینترنت یک آهنگ قدیمی من را از درس و مشق انداخت، دیشب هوس کردم برم تو خیابون ها ولی نرفتم، نشستم تو خونه دنبال مقاله های گم شدم گشتم ولی پیداشون نکردم. بعد از اون خواستم برم شیطونی دیسکو اولش پا نداشتم وبعد هم که پا پیدا شده این اسفنج ظرفشویی رو سر من اصلا صاف شدنی نبود؛ راستش را بخواهی اصلا دلم هم نمی خواست بروم چون امروز روز پدر هست و بعد نیمه شب بود برای دل مهربون بابا جونم می خواستم این کار "سیستم فیلتر فاضلاب با کمک گیاهکاری . . " را تموم کنم. شاید این بهترین هدیه روز پدر باشه.

راستی من فلسفه این روز پدر را سر در نیاوردم ولی هر چه هست هزار بوسه بر دست او که صدایش را می پرستم پشتیبان وهمراه همه شیطونی های علمی _ اجتماعی من بوده و این هفته حسابی به همراه دوستان عزیزاش، درگیر این کارفیلتر من در ایران هم شده است. بابایی که همه دلشون می خواهد از این بابا ها داشته باشند. قربونش برم .
می دانید، این باز دلیل است که من برم سر داستان " مدرنیه در دوستی های امروز" و عمقی که دارد. که تنها این یک میلیمتر است هر چند که وسعتی به اندازه همه دنیا داشته باشد. دوست هم دوستان قدیمی بابا، راستش را بخواهید ،شده الان داستان "همسایه ها یاری کنید من شوهر داری کنم". دوستان بابا بسیج شدن در ایران برا ی من در باب خاک و این سیستم تحقیق کنند بندگان خدا تو بازنشستگی باید برن قاطی "مقالات خاک خورده" از " خاک پاک وطن" مواردی را استخراج کنند.باید خاک پای این دوستان را "سرمه چشم "کرد که بینا شد و مانند این دوستانی را پید ا کرد "دوده چراغ "خورده اند و این خاک جهش یافته را دیده اند و بزرگانی در ایران دیروز بودند آیا ما در این صحنه زندگی به قدر کافی "خاک" خورده ایم که فردا بتوانیم "خاک پای "دوستانمان باشیم ،اگر وسعت دوستانمان ایرانی ها باشد در همه جای این" کره خاکی".اینجا بگم دوست های را هم دیدم که خاک پایشون را میشه سزمه چشم کرد در یک کلام دمشون گرم

بگذریم، حالا بدبختی این هست که من با این فکر قاطی مقاله های جناب پرفسور آمریکایی را گم کردم حجب و حیا ایرانیم یک دفعه گل کرده روم نمیشه بهش میل بزنم بگم باز برام بفرست (البته بقول این همکار من یکدندگی وغرورم اجازه نمی دهد) خلاصه درگیر فکر و دل شکسته باز این آقا شوشو ما دعوا مرافعه راه انداخته و تو مطبخ زده وهمه چیز را شکسته، چون ایرینه اونجا را خوب تمیز نکرده من هم روز اول و دوم خودم را قاطی کردم بعد دیدم نه بابا فایده نداره. بزن بزن این دو تا تمومی نداره و تو دلم گفتم شیوا بگذار این دو تا بزنن تو سرهم.
من هم پاشدم رفتم تو جنگل های تانوس دور فرانکفورت دو ساعت دویدم و بعد هم دو تا جیخ بلند زدم و خدا را صدا زدم، خودم را خالی کردم دیدم من نمی تونم بشینم حرف و حدیث این دو تا خاله زنک را بشنوم . من که می شینم سر جام و نون پنیر سبزیم را می خورم . بابا این ایرنه هم کوتاه نمی آید، میگم دختر بشین سر جات اینجا اشتراکی مگه میره تو کلش ،من را نمی بینه و می خواهد سر آقا شوشو را هم ببره بزاره تو سینی؛ اون حال و خوی اسکندر مقدونی اش گل کرده بود. بدجور به قول این پسر خاله های جون من "قاط قاط" بود. دعوا سر دست نویس بود بر دیوار بود که آقای صابخونه اصلا گفته ممنوع ،وسلام نامه تموم، برده مجلس گردی هم کرده و حکم گرفته از همه مجلس های دنیا.

ولش کن، من هم که دارم باز نون و پنیر می خورم، این ترکه سر کوچه هنوز هندونه ترکی نیاورده ؛مجبورم با سبزی خوردن بخورم. میگه سرد هوا،هندونه ها نرسیده سه ماه دیگه ،وای طاقت ندارم.

اما باز یاد دل نداشته در سینه دوستم افتادم . نمی دونم چرا من که فکر می کنم داره باید بدیمش این دوست من را یک سی تی اسکن کنن ببین دل داره یا نه؟!! شاید هم سی تی اسکن از نوع مولانا و حافظ ، من سی تی اسکن مولانا را موثر تر می دونم ولی بقیه از نوع حافظ را بهتر می دونند. وای از دست همجنسان عزیز که دل این غیر همجنسان را می ربایند و بعد می روند و حالش را می برند و این دوستان شفیق مهربون ما بدون دل می مونند و خاله سوسکه می شوند و می خوانند"نه دیگه این واسه ما دل نمیشه!" و هیچ نمی گویند. از اشک ها شون دنیا سیل می بره. اما دنیا رو یک پاشنه نمی چرخه و دل این دوست من هم پیدامیشه و دل براش دل میشه اگر هم عاشق باشه

۱ نظر:

کیان گفت...

سلام
هنوزم دنبال ابر بهاری می گردم تا شاید در سرزمین مادریم ساری ارام گریه کنم
منتظر حضورتمن می مونم