رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

عجب


بر و بچه ها زنگ و میل و بگیر و ببند که شیوا کلک داری خودت ر مشهور میکنی . من هم که خدا را شکر از بعضی چیزا کاملا تعطیل هستم، نفهمیدم،توضیحات واضحات دوستان ما را به خود آورد،اول کمی قاطی کردم ولی بعد خندیدم و فکری کردم . گفتم : ای بابا دفعه دیگه برم خودم را کاندیدا کنم تو انتخابات رباست جمهوری . ما آب می خوریم ملت مبرن تو سایت بالاترین می نویسن خوب ادامه این کار واسه وبلاگ من خوبه که آمار بازدید کننده را بالا می بره ، خلاصه سرتون را درد نیارم.این امر ما شیوا خانم شفاهی را وادار کرد که از این پس به ادبیات نوشتاریمان هم کمی توجه کنیم و از اشتباهات املائی و انشائی به شدت بپرهیزیم تا به قول این داداش علی ما رده اجتماعی و علمی را حفظ کنیم .
این دنیایی ما خیلی هم قاطی شده هفته پیش تو بلاد خارجه هوا 38 درچه سانتی گراد بود . تو تهرون داشت برف می آمد .این را به جناب پروفسور تعریف کردم، گفت این دنیا برای ما خیلی عجیب است و در ایمن میان آنهایی رنج می برند که می داتتد و احساس می کنند.
راست می گفت کاش من هم بی خیال بودم و وقتی می دیدم که ته سیگار را ملت روی زمین پرت می کنند ،قادر بودم هیچ چیزی نگویم و تو دلم عذاب نکشم که نمی توانم تمام آشغال سیگار های روی زمین را جمع کنم .آره ، آقای پروفسور مهربون من این درد را تا آخر عمر می کشم و می دانم همه آنها هم که می دانند در دل این غم را دارند .
به امانت آیندگان که در دستان ما است وفادار باشیم .


نظرات

‏golsa گفت…
و از اشتباهات املائی و انشائی به شدت بپردازیم نه شیوا جون به شدت بپرهیزیم:))))))
ببخشیدا...چون خودت گفتی.....D:

پست‌های معروف از این وبلاگ

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…