رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

حفاظت از محیط زیست و ریاست جمهوری و کاندیداتوری یک زن

داشتم فکر می کردم خبر « همایش محیط زیست ایران در انتظار رییس جمهور آینده » را چطوری تو این بلاگم بنویسم .خانم دکتر ابتکار با اعلام کاندبداتوری خود دوره دهم ریاست جمهوری کارم را راحت کردند .
در همایش مذکور می توان امید داشت که خانم ابتکار با توجه به سوابق اجرائی خود در امر محیط ریست برنامه های خود را برای چهار سال آینده ایران در ارتباط با محیط ریست اعلام کنند.
به نقل از خبر گزاری مهر آقای کدخدائی دو روز پیش اعلام کرده بود که شورای نگهبان هیچ گاه رجل سیاسی را تفسیر نکرده و هر چه تا کنون مطرح شده صرفا از سوی نشریات و نهادهای حقوقی بوده است .معصومه ابتکار در صورت ثبت نام در انتخابات آتی سومین کاندیدای زن داوطلب برای ریاست جمهوری دهم خواهد بود. پیش از این اعظم طالقانی و رفعت بیات از تصمیم خود برای کاندیداتوری خبر داده بودند.

پس در آمفی تاتر شهریاران جوان ،خیابان استاد نجات اللهی، بالاتر از تقاطع طالقانی، جنب پارک ورشو ،روز سه شنبه ۱/۲/۱۳۸۸ ساعت۳۰/۱۶ الی ۱۹ برای احترام به اصل پنجاهم قانون اساسی و حفظ محیط زیست وتوجه به بحرانهای متعددی که آینده محیط زیست کشور را تهدید می کند بحرانهایی از قبیل:
تخریب منابع طبیعی
افزایش گونه های در حال انقراض گیاهی و جانوری
آلودگی هوای کلان شهرها
آلودگی آب و خاک
نگاه یکجانبه به توسعه و عدم بهروری مناسب از منابع طبیعی ازعوامل ایجاد این بحران هاست ؛
به راهکار های مبارزه با این بحرانها گوش بدهیم و با دلسوزان محیط زیست گام برداریم .
پی نوشت 1_
در همین باره:

پی نوشت : از زبان خانم دکتر ابتکار " کاندیداتوری " و من شاید عجله کردم ، از خوشحالی بود .

بعد از پنج ماه می خواهیم اینجا بنویسم ،
پی نوشت: آنروز من و خیلی های دیگر داد و بیداد یک رئیس جمهور زن را می کردیم و امروز فقط برای ایران آرامش را می خواهیم . ما به تغییر رای دادیم ما یک تفاوت را جستجو می کردیم . تو و من و او با هم بودیم و در کنار هم . من بحث یک کلمه را در قانن اساسی می کردم و داد از کمبود مواد در قانون آب می زدم یادش بخیر دکتر دبیری پارسال به من گفت : دخترم بذار همین که هست اجرا شود پیشکشمون. همین تو اجراش موندیم. امروز میگم استاد ، ما مو می بینیم و شما پیچشش مو.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…