۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

در ادامه باب آموزش

امروز یک جمله شنیدم

" شپش را از لای لحاف کهنه در آوردن"

عجب! این را با همه احترام به آن ها که هنور بچه هستند و قراره در روزگاران آینده بالغ شوند، تقدیم می کنم.
خدا یا! ما را بزرگ کن.آمین !

بگذریم
. . . . . . . .
بریم سر داستان آموزش در حفاظت محیط زیست، این ور آب ملت آشغال را جدا می کنند. این تفکیک که کار وقت گیر است و ما وقت برای این کار "چیپ" نداشتیم و نداریم و نخواهیم هم داشت. ما را چه به این سوسول بازی ها! این مال اون تازه به دوران رسیده های است؛ ما با هفت هزار سال تمدن یا دوهزار و پانصد سال تاریخ شاهنشاهی و چه میدونم از این جور چیزها که دیگه برای این جور چیزها که نباید وقت گذاریم. ما اصلا کلاس بالا هستیم و از قدیم وایام برای خودمون و هم دنیا قانون نوشته ایم و تازه، صادرکننده قانون هم هستیم و این ها حال اومدن ما را درس بدهند و برامون قانونگذاری کنند. در این ور دنیا، ملت پلاستیک، شیشه، باقیمانده مواد غذایی و کاغذ را از هم جا می کنند تا شاید بشود بعد از آنها یکجای استفاده کرد. اگر ما فقط و فقط شیشه را جدا کنیم. به محیط زیست کشورمان نهایت کمک را کردیم.

در این آلمان برای استفاده بهینه، شیشه ها با رنگ ها مختلف توسط شهروند ها جدا می شود. شیشه سفید وسبزوقهوه ای با کاربری های متفاوت را هر روز می بینیم و بدون اینکه کوچترین فکری کنیم در سطل زباله پرتاب می کنیم. اگر تنها و فقط به کاربرد آنها فکر کردیم، کمی با احتیاط با این شیشه ها برخورد می کردیم.
کاش معاون ریاست جمهوری در سازمان محیط زیست ایران به فکر کانتین های برای جدا سازی شیشه در سطح کشور حداقل در سطح شهرهای کوچک کشور باشد.

پی نوشت : دیروز در وب سایت خانم دکتر ابتکار دیدم، که ایشان از آقای موسوی حمایت کردند. به قول آلمانی ها "Leider" همه می دونندکه من همیشه در این آرزو هستم که یک روزی یک زن سکان هدایت این کشتی را تا ساحل امن به دست بگیرد. باز رگ فمینیستی من گل کرد. به روی خودتون نیارین. شاید هم به دلیل درد پام هست. از دست این پای راست من!؟



هیچ نظری موجود نیست: