رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

در ادامه باب آموزش

امروز یک جمله شنیدم

" شپش را از لای لحاف کهنه در آوردن"

عجب! این را با همه احترام به آن ها که هنور بچه هستند و قراره در روزگاران آینده بالغ شوند، تقدیم می کنم.
خدا یا! ما را بزرگ کن.آمین !

بگذریم
. . . . . . . .
بریم سر داستان آموزش در حفاظت محیط زیست، این ور آب ملت آشغال را جدا می کنند. این تفکیک که کار وقت گیر است و ما وقت برای این کار "چیپ" نداشتیم و نداریم و نخواهیم هم داشت. ما را چه به این سوسول بازی ها! این مال اون تازه به دوران رسیده های است؛ ما با هفت هزار سال تمدن یا دوهزار و پانصد سال تاریخ شاهنشاهی و چه میدونم از این جور چیزها که دیگه برای این جور چیزها که نباید وقت گذاریم. ما اصلا کلاس بالا هستیم و از قدیم وایام برای خودمون و هم دنیا قانون نوشته ایم و تازه، صادرکننده قانون هم هستیم و این ها حال اومدن ما را درس بدهند و برامون قانونگذاری کنند. در این ور دنیا، ملت پلاستیک، شیشه، باقیمانده مواد غذایی و کاغذ را از هم جا می کنند تا شاید بشود بعد از آنها یکجای استفاده کرد. اگر ما فقط و فقط شیشه را جدا کنیم. به محیط زیست کشورمان نهایت کمک را کردیم.

در این آلمان برای استفاده بهینه، شیشه ها با رنگ ها مختلف توسط شهروند ها جدا می شود. شیشه سفید وسبزوقهوه ای با کاربری های متفاوت را هر روز می بینیم و بدون اینکه کوچترین فکری کنیم در سطل زباله پرتاب می کنیم. اگر تنها و فقط به کاربرد آنها فکر کردیم، کمی با احتیاط با این شیشه ها برخورد می کردیم.
کاش معاون ریاست جمهوری در سازمان محیط زیست ایران به فکر کانتین های برای جدا سازی شیشه در سطح کشور حداقل در سطح شهرهای کوچک کشور باشد.

پی نوشت : دیروز در وب سایت خانم دکتر ابتکار دیدم، که ایشان از آقای موسوی حمایت کردند. به قول آلمانی ها "Leider" همه می دونندکه من همیشه در این آرزو هستم که یک روزی یک زن سکان هدایت این کشتی را تا ساحل امن به دست بگیرد. باز رگ فمینیستی من گل کرد. به روی خودتون نیارین. شاید هم به دلیل درد پام هست. از دست این پای راست من!؟



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

در بروکسل و پاریس و مادرید و نیویورک و ... کسانی با کلامی که به زبان عربی بود٫ دست به حمله به زنان و مردان و کودکان بیگناهی زدند. راستی نتیجه این حمله های انتحاری چیست؟ برای من ترس است . برای بسیاری از کسانی که می شناسم تنفر از یکی از ادیان الهی . ای وای که دوستان و همکاران از یک فرهنگی که من در میانش زندگی می کنم به آن خو گرفته ام و خود را بخشی از این جامعه می دانم بارها به زبان می آورند که « اسلام دین وحشیانه ای است و بی رحم ».
دوستانی نگفتی؟ چرا پرچم ترکیه را بالا نبردی؟
اما مشکل داخلی یک کشور و بمباران اوردغان و تلافی کردها با اینکه مردمی که به سفر می روند یا به روستوران می روند یا در راه رفتن به محل کار هستند یا در کنسرت نشسته اند و کشته می شوند٫ خیلی فرق می کند .
پس باید زمانی که اردغان خانه کردها را بمباران می کند باید نوشت کردها ترکیه . یا باید به فکر مردمی بود که بی گناه توسط مخالفان اسد کشته می شوند . راستی کسانی که حتی اصول این دینی را که بخاطرش کشته شده اند را نمی دانند . را می توان با یک جنگ داخلی مقایسه کرد؟ علت جنگ داخلی و همه این رعب و وحشت جهانی چیست …