۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم


کلهصبح حافظ خواندنم گرفت و باز امیدواری داد:

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است
گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
تا در ميان ميکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم
اين تقواام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پير مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی اين در نمی‌کنم


ثابت قدم و استوار هستی و در راه عشق و محبت می توان به تو اعتماد کرد. اهل حیله و مکر نیستی و همین تو را محبوب اطرافیان می سازد. مراقب حسودان باش تا با توکل به خداوند و خلق و خوی نیکوی خود موفق و پیروز شوی.

پی نوشت : چه کسی به من حسودیش میشه؟!!! بیچاره ملتی که ظاهر را می بینند و تنها یک لبخند همیشگی به یک راه طولانی را می بینند.

اما چقدر لسان الغیب راست می گوید. دلم از نزدیک ترین نزدیک ها گرفته و نمی توانم از این دل شکسته است،بگویم.شاید باید چینی بندزن بیاورند ولی می دانم آن هم دیگر فایده ندارد.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

درود.
خانم شفاهي عزيز بنده دنبال يه مطلب بودم كه سر از اينجا در اوردم.اما چيزه ديگه منو مجاب به ارسال يه نظر كرد.اون هم اينكه به فلسفه ي خودتون بچسپيد من هم عقايد خودم رو داشتم كه متاسفانه يه بار به خاطر يكي ازشون گذشتم و الان همون ميكروب بي خاصيت هستم كه گفتيد.دوست داشتن يه نفر بيهوده ترين كار دنيا بعد انجام فرائض ديني هستش.من درك ميكنم وقتي ميگيد فلسفه خودم.بذار ايراد بگيرن اين جماعت ظاهر پرست...
يا حق