۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

این روزهای شلوغ من .(نقطه سر خط)


این روز ها دلم گرفته، لازم همین جا توضیح بدم بر خلاف خیلی از افراد، من معمولا وقتی کار سخت دارم و درس باید بخوانم، دلم می گیره، یا یاد غم و غصه های تمام عمرم می افتم؛ و کافی کسی هم ناشیگری بکند و بدون اینکه روحش هم خبر داشته باشه رو اعصاب من راه بره، اون وقت هست که تیر از نیرکش این مخ من در می رود و میره می خوره به اون جناب، که تجربه نشان داده، معمولا به قلبش هم اصابت میکند. خوب از قدیم و ایام گفتن ترک عادت موجب مرض است و من در این وادی درس و کار نیازی یه مرض جدید ندارم، پس الان هم با هر کلامی مخم گریه اش میگیره و جالبه که بلافاصله هم یاد خاله می افتم و با اسم نسرین اشکم در می آید. الان مدتی است خاله نسرین در تنهایم و در کنار دوستانم برات گریه کردم. شاید یادگارت را این روزها زیاد می بینم. شاید این غربت جدید را در غریبگی مطلق دارم شروع می کنم. شاید ...
راستی، نبودنت را دارم حس می کنم. شب ها بعد از درس و مشق روز، این داداش علی است باید من را مثل "اوشین" هر روز برای درد دلم تحمل کند وتمام بار حرف ها ی و داد زدن ها را سر او خالی کنم و مخ اش را در پیاده روی هر روزام حسابی مثل آبگوشت با داد و بیداد هایم از دست زمانه تیلیت کنم .
امروز صبح از گروه کامکار ها این موزیک را دیدم به یاد تو و برای تو که این گروه را دوست داشتی با آن گوش کردم، اشک ریختم و بعد ساعتی هم رقصیدم تا این انرژی منفی را از خودم دفع کنم. امیدوارم بشود.

پی نوشت: بیچاره این علی ما، ابن سریال اوشین خیلی طولانی بود اگر اوشین حالا حالا ها نمیره، چکار باید کرد؟

۳ نظر:

علی گفت...

آخِــــــــــــــــــــــــــــی!

Mehran گفت...

شیوا جان
وبلاگ یه وسیله ی ارتباطیه خانومی. یه نیگا به این چند تا پست آخرت بکن. ببین امکان این که کسی غیر از خودت یا احتمالن خاله نسرینت بفهمن وجود داره؟

Shiva Shafahi گفت...

mehran jan miduni khale fot kardan.ahvale adam ra ke nemiporsin
:(
mataleb asli ra gozashtam vase Safham ke darm drost mikonam
hamun hadie ke gofte budam
(;