رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

این روزهای شلوغ من .(نقطه سر خط)


این روز ها دلم گرفته، لازم همین جا توضیح بدم بر خلاف خیلی از افراد، من معمولا وقتی کار سخت دارم و درس باید بخوانم، دلم می گیره، یا یاد غم و غصه های تمام عمرم می افتم؛ و کافی کسی هم ناشیگری بکند و بدون اینکه روحش هم خبر داشته باشه رو اعصاب من راه بره، اون وقت هست که تیر از نیرکش این مخ من در می رود و میره می خوره به اون جناب، که تجربه نشان داده، معمولا به قلبش هم اصابت میکند. خوب از قدیم و ایام گفتن ترک عادت موجب مرض است و من در این وادی درس و کار نیازی یه مرض جدید ندارم، پس الان هم با هر کلامی مخم گریه اش میگیره و جالبه که بلافاصله هم یاد خاله می افتم و با اسم نسرین اشکم در می آید. الان مدتی است خاله نسرین در تنهایم و در کنار دوستانم برات گریه کردم. شاید یادگارت را این روزها زیاد می بینم. شاید این غربت جدید را در غریبگی مطلق دارم شروع می کنم. شاید ...
راستی، نبودنت را دارم حس می کنم. شب ها بعد از درس و مشق روز، این داداش علی است باید من را مثل "اوشین" هر روز برای درد دلم تحمل کند وتمام بار حرف ها ی و داد زدن ها را سر او خالی کنم و مخ اش را در پیاده روی هر روزام حسابی مثل آبگوشت با داد و بیداد هایم از دست زمانه تیلیت کنم .
امروز صبح از گروه کامکار ها این موزیک را دیدم به یاد تو و برای تو که این گروه را دوست داشتی با آن گوش کردم، اشک ریختم و بعد ساعتی هم رقصیدم تا این انرژی منفی را از خودم دفع کنم. امیدوارم بشود.

پی نوشت: بیچاره این علی ما، ابن سریال اوشین خیلی طولانی بود اگر اوشین حالا حالا ها نمیره، چکار باید کرد؟

نظرات

‏علی گفت…
آخِــــــــــــــــــــــــــــی!
Mehran گفت…
شیوا جان
وبلاگ یه وسیله ی ارتباطیه خانومی. یه نیگا به این چند تا پست آخرت بکن. ببین امکان این که کسی غیر از خودت یا احتمالن خاله نسرینت بفهمن وجود داره؟
Shiva Shafahi گفت…
mehran jan miduni khale fot kardan.ahvale adam ra ke nemiporsin
:(
mataleb asli ra gozashtam vase Safham ke darm drost mikonam
hamun hadie ke gofte budam
(;

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

در بروکسل و پاریس و مادرید و نیویورک و ... کسانی با کلامی که به زبان عربی بود٫ دست به حمله به زنان و مردان و کودکان بیگناهی زدند. راستی نتیجه این حمله های انتحاری چیست؟ برای من ترس است . برای بسیاری از کسانی که می شناسم تنفر از یکی از ادیان الهی . ای وای که دوستان و همکاران از یک فرهنگی که من در میانش زندگی می کنم به آن خو گرفته ام و خود را بخشی از این جامعه می دانم بارها به زبان می آورند که « اسلام دین وحشیانه ای است و بی رحم ».
دوستانی نگفتی؟ چرا پرچم ترکیه را بالا نبردی؟
اما مشکل داخلی یک کشور و بمباران اوردغان و تلافی کردها با اینکه مردمی که به سفر می روند یا به روستوران می روند یا در راه رفتن به محل کار هستند یا در کنسرت نشسته اند و کشته می شوند٫ خیلی فرق می کند .
پس باید زمانی که اردغان خانه کردها را بمباران می کند باید نوشت کردها ترکیه . یا باید به فکر مردمی بود که بی گناه توسط مخالفان اسد کشته می شوند . راستی کسانی که حتی اصول این دینی را که بخاطرش کشته شده اند را نمی دانند . را می توان با یک جنگ داخلی مقایسه کرد؟ علت جنگ داخلی و همه این رعب و وحشت جهانی چیست …