رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

فضولی نصف شب من

دو- سه شبی هست که بقول تهرونی ها، من کمی خواب به سر شدم، کمی ترس درس و مشق نویسی و در سوی دیگر برای دلهره از کار و از این جور چیزا واز همه بدتر دوری. الان این اینترنت کلنگی من خط داد که ما بریم کمی گشت و گذار در گوشه و کنار این وادی روز نوشت ها بکنیم، چشمم به یک مطالب در مورد روز مادر افتاد. خوب به قولی رفته بودم شخم زدن وبلاگ ها ملت این ور آب!
یادم نمیره که، سال پیش من در روز دهم می سال پیش درمیان همه قمر ها ی مجازی عشق و عاشقی در اطراف مخ بنده، که همه چیز را فراموش می کردم، خدا را شکر روز مادر را یادم نرفت و شرمنده مامان خانم نشدم که یاید می رفتم و سر به بیابان می گذاشتم. الان هم داشنم حساب می کردم که چه ساعتی زنگ بزنم .ساعت ما بعلاوه دو و نیم میشه ساعت ایران؛ که سر از اینترنت در آوردم . ولی راستش این چند روزه دلم تنگ شده، خیلی هم بسیار زیاد، مامان خانومی دلمان بسیار تنگ شده ،برای همین سر از ورزش در آوردم . سه ساعت دیگه خوب بهتون می گم که نتیجه فضولی نصف شب من کلی آبغوره گیری بود.
در سال 2008 خیلی قول و قرار ها را به مرحله اجرا در آوردم. هر چند که مامان خانمی مهربون می دونم، در بعضی موارد خیلی هم بچه بدی بودم. ولی در 2009 تا حالا که سعی در جبران کنم.
توکل می کنم به او که من را لایق داشتن تو دانست. امروز قدم بر می دارم و در هر دم پیش خودم می گویم، ای کاش قدم امروز من جبرانی باشد برای زحمات تو و بابا.

نظرات

Mehran گفت…
چه قدر خودتو لوس می کنی بابا.

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…