۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

فضولی نصف شب من

دو- سه شبی هست که بقول تهرونی ها، من کمی خواب به سر شدم، کمی ترس درس و مشق نویسی و در سوی دیگر برای دلهره از کار و از این جور چیزا واز همه بدتر دوری. الان این اینترنت کلنگی من خط داد که ما بریم کمی گشت و گذار در گوشه و کنار این وادی روز نوشت ها بکنیم، چشمم به یک مطالب در مورد روز مادر افتاد. خوب به قولی رفته بودم شخم زدن وبلاگ ها ملت این ور آب!
یادم نمیره که، سال پیش من در روز دهم می سال پیش درمیان همه قمر ها ی مجازی عشق و عاشقی در اطراف مخ بنده، که همه چیز را فراموش می کردم، خدا را شکر روز مادر را یادم نرفت و شرمنده مامان خانم نشدم که یاید می رفتم و سر به بیابان می گذاشتم. الان هم داشنم حساب می کردم که چه ساعتی زنگ بزنم .ساعت ما بعلاوه دو و نیم میشه ساعت ایران؛ که سر از اینترنت در آوردم . ولی راستش این چند روزه دلم تنگ شده، خیلی هم بسیار زیاد، مامان خانومی دلمان بسیار تنگ شده ،برای همین سر از ورزش در آوردم . سه ساعت دیگه خوب بهتون می گم که نتیجه فضولی نصف شب من کلی آبغوره گیری بود.
در سال 2008 خیلی قول و قرار ها را به مرحله اجرا در آوردم. هر چند که مامان خانمی مهربون می دونم، در بعضی موارد خیلی هم بچه بدی بودم. ولی در 2009 تا حالا که سعی در جبران کنم.
توکل می کنم به او که من را لایق داشتن تو دانست. امروز قدم بر می دارم و در هر دم پیش خودم می گویم، ای کاش قدم امروز من جبرانی باشد برای زحمات تو و بابا.

۱ نظر:

Mehran گفت...

چه قدر خودتو لوس می کنی بابا.