۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

بال پرواز


"زن و مرد دو بال پرواز هستند"
این جمله به دلم نشست، و کمی فیروزه ای شدم.
آیا این رنگ سبز روشن است؟ شاید هم این امید سبز تیره باشد!
ولی با همه بغضم دارم، دل دل می کنم، ولی شاید فردا هم دیر نباشد، راستی دیر هست یا نیست؟
باید اشکی را باور کنم و راستی پروانه ها دارند می میرند.
با یک " یا علی" آیا می شودعشق را لمس کرد؟
باید دستم را در دست تو بگذارم ای یار دبستانی من؟
آیا باید سبز شد و یا سفید شد ؟شاید هم پلی به رنگ دیگری بر ای فردا باید ساخت؟!
چنگیز و اسکندر و تیمور رنگ سرخ را به ما هدیه کردند
اما رفتند و سایه سرخشان هم رفت
تا امروز ما به دنبال پاسخ به این پرسش باشیم:
آیا زن و مرد بال این پرنده در حال پرواز بر مام وطن می شوند؟!!!
وای که اگر یک بال تنها نیمی از بال دیگر باشد!
آن موقع این پرنده به خوبی نمی تواند در این مسیر طولانی به آسانی پرواز کند.
آن موقع باز هم اندیشه آنان مثل سکوت ما سبز است.
. . . . . . . . .
و تو ای یار دبستانی من،
آیا با فرسخ ها فاصله باید باورم را همرنگ تو به رنگ سبز آذین دهم؟ روزی من در سکوت تو هیاهوی سبز رادیدم، و آن روز دلم می خواست تو هم در سکوت اندیشه من رنگ سبز را می دیدی؟ آیا تو هم رنگ سبز را دیدی؟


۱ نظر:

عبداللطیف عبادی گفت...

بقول مهدی اخوان ثالث
فریبت می دهد این سرخی بعد از سحرگه نیست
رفیقا گوش سرما برده است این
یادگار سیلی سرد زمستان است
من به این رنگ سبز اعتقادی ندارم و در آن هیچ نشانه ای از صداقت هم نم بینم. ولی بهرحال فعلا" منتظر می مانم تا ببینم این جنگ رنگها به کجا می انجامد