رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

هفتاد سال پیش در همچنین روزی....

آلمان در ساعت "4:45 بامداد ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد

امروز هفتادمین سالگرد حمله وحشیانه آدولف هیتلر به کشور لهستان است. آغاز جنگ جهانی دوم و کشته شدن نزدیک به پنجاه میلیون نفر با ملیت های مختلف ، انسان های که ادیان مختلف داشتند و آنان که رنگ پوست و چشم شان مورد علاقه هیتلر نبود. آنان که ژرمن نبودند. هیتلر با اندیشه تجاوزگرانه که داشت موجب آن شد .
هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه‌است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‌ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.
جنگ در
اروپا پس از خودکشی آدولف هیتلر و تسلیم آلمان نازی در ۸ مه، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت و پیش از آن در تهران چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر ۱۹۴۳ برای توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی با هم بصورت سری در کنفرانس تهران شرکت کردند.
ملت آلمان هنوز شرمنده همه ملل دنیا هستند. صنعتی ترین کشور دنیا امروز نمی تواند سر بلند کند چرا که برای خود خواهی ابلهانه هیتلر کشور شان نابود شد و میلیون ها نفر برای خواسته بی دلیل و بی اساس تنها یک نفر در گورستان ها برای همیشه جای گرفتند
و
اما هزاران یهودی و همجنسگرا و کمونیست و سوسیالیست در اتاق های گاز خفه شدند و یا در کوره ها سوخته شدند. امروز در خیابان های قرانکفورت که راه می روی ،بر روی زمین پلاک های برنجی کوچکی رامی بینی که تنها یک نام ویک تاریخ بر آن نوشته شده است و آن نام آنان است که به زور از خانه ها بیرون آورده شدند چون ژرمن نبودندو چون با هیتلر هم عقیده نبودند.
الان فاصله خانه تا دانشگاه دوازده عدد پلاک شمردم . تام دوازه نفر را در دفترم نوشتم .آنان هم قربانی خود خواهی هیتلر بودند.
زند باد نام آنان که کشته گان راه اندیشه هستند و به امید آنکه روزی همه انسان ها آزاد در اندیشدن باشند.

نظرات

PHAGE گفت…
به نظر من خواندن تاریخ چیز بسیار مفیدی است، بخصوص برای آنها که شیفته قدرتند!
ایده پلاک روی کف پیاده رو هم خیلی ابتکار خوبیه، البته توی ایران عملی نیست چون ممکنه بعضی ها خوششون نیاد و پیاده رو را با بولدوزر زیرو رو کنن!
ولی امان از حافظه تاریخ که نمیشه بعضی چیزها رو ازش پاک کرد.
)-;
Shiva Shafahi گفت…
تاریخ را باید دانست . برای پیدا کردن راه زندگی .برای شناخت برای اندیشیدن
اما برای اون پلاک ها بگم ما که عامل جنگ جهانی نبودیم .خدا اون روز را نیاره همون هشت سال جنگ کافی برای ما و آیندگان.

پست‌های معروف از این وبلاگ

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…