رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

عدم حضوربنده

این جانب شیوا خانم باید اعلام کنم به دلیل گرفتاری این طرف ها پیدام نشده بود که دوستان فکر کردن خدایی نکره بلایی به سر من آمده است.بجز یک لگدی که یک فروند زنبوربدجنس به این جانب زد و من را قشنگ سر درس و مشق بنشاند موردی نبود
ای بابا !بادمجان بم آفت نداره . این مشق و درس شب و روز ما را گرفته است. اما به اطلاع می رسانم من در جریان همه اخبار به خصوص وزارت آب و محیط زیست و کشاورزی و همچنین وزرای از جنس مونث و امثال این هستم . یکی باید پیدا بشود و این وضع آشفته قوانین فاضلاب ها را در سراسر دنیایک سر و سامانی بدهد و من بیچاره مثل بقیه ملت به زندگی ام برسم.
یک خبر با حال هم برای همه که هر روز این وبلاگمن را شخم می زنند و دنبالگر خوبی هستند و هر روز با پیغام های مهربانه خود من را خوشحال می کنند که این احساس را می دهند که افرادی بیکار در جامعه ایرانی بلاخص در مام وطن زندگی می کنند. اینجانب از ترم آینده شروع به تحصیل در رشته مطالعات فمینیستی می کنم ولی از خدا که پنهان نیست پس از شماهم چه پنهان من می خواهم حق مردها را از زن ها بگیرم و پس بدهم.می دونم والا یک میکروبیولوزیست، حقوق خوانده و محیط ریستی برود بشود "فمینیست اکادمیک" که این یعنی آش شولا و بس
شاید در کابینه بعدی به من هم جا دادند چرا که نه ؟!! این مهم بود ،که پایی خانم ها باز شود! بعد از این برادران دینی گرامی می دانند ،که من چرا می خواهم برای دفاع از آنها کار کنم . شاید هم به دلیل درآمد خوب داشته باشد که ازعوارض پس از کابینه با حضور وزراء از جنس مونث است. خانم بنی اعتما د فیلمی ساختند که در من هم در این وبلاگم آوردم " ما نیمی از ایران هستیم" خانم "رخشان بنی اعتماد" و این فیلم همچون مقاله ای از خانم "مهر انگیز کار" در باب رییس جمهور زن نوسته بودند،دلیلی شدند ، که من این کار را بخواهم به صورت علمی دنبال کنم . برخی قدم ها را باید قوی برداشت به امید روزی که در بنویسیم و بخوانیم : زن=مرد
و امروز روز خوبی بود.

نظرات

شهرزاد گفت…
جالبه... موفق و سلامت باشی عزیزم
با مهر
Shiva Shafahi گفت…
مرسی شهرزاد جان دیدم حق آقایون در این دوره و زمانه زیر پا داره از بین میره دیگه این مرام زنانه گل کرد دیدم نمیشه پاشنه کفش را کشیدم بالا و یا علی

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…