رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

و وقتی تاریخ به جغرافی پیوست و جغرافی به تاریخ می خواهد بپیوندد....




دریاچه ارومیه  یا  اورمو گولی


خوب یک روزی  در حدود پانصد سال پیش یک گودالی بود در ایران زمین در نزدیکی رود ارس همونجای که تیر آرش کمانگر افتاد. اون روزگاران این یک گودال بود و ناگهان باران شروع به باریدن کرد و اصلا این شعر را  گلچین گیلانی در همین باب این شعر را سرود و نوشت:

باز باران 
با ترانه 
با گهرهای فراوان 
می خورد بر بام خانه
من به پشت شیشه تنها
ایستاده 
در گذرها،
رودها را اوفتاده
.....

برگه ها، آرام و آبی
برگ و گل هرجا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی.

سنگها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
پس وزغ آن جا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
با دو صد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد همچو مستان
آری دوستان،  باز با ترانه با گهرهای فراوان و خورد وسط راه دو تا آذربایجان غربی و شرقی ، روی زمین، همونجایی که  یک گودالی بزرگی بود ، وسعت این گودال حدود پنجاه و یک هزارو هشت صد و هفتاد و شش کیلومتر مربع بود و اینقدر از این بارون ها آمد و آمد و که پر آب شد لازم به تذکر است که در اون روزگاران قدیم آنجا یعنی در محل اون سوراخ وسیع  شورزار بود و بیابانی بود و همه این حرفها پانصد سال پیش بود، چون این گودالی نمکی بود خوب معلونه آبش شور شد و آخرسرشد ، یکی از دریاچه های شور بر روی این کره زمین که حالا بعد ها شاید صدا در بیاید و گفته شود این کره اصلا اسمش زمین نبوده یک چیز دیگه بوده و از این حرف ها و خوب اصلا صاف بوده  و یک یک آدم بی خودی بی سروپا پیدا شد و نوشت و گغت گرد است و بعد هم لابد جادو جنبلی نمود و آن کره مسطح را مدور نمود ، بگذریم .... این گودال که در شمال غربی ایران زمین قرار داشت و پر از آب شد و از درس تاریخ به درس جغرافی یک پرش با نیزه کرد و در وسط تشک قهرمانی فرود آمد و بیخودی اون وسط جا خوش کرده بود و حالیش نبود که باید به محل اصلی خود برمی گشت تا باز باران با ترانه بخورد بربام خانه .....
 تا روزی که مغزهای متفکر به کار افتاد تا بار دیگر با زدن رکوردی باور نکردی این پرش را بسوی عقب انجام داده و عمق شانزده متری خود را از دست بدهد و عرض و طولش کوچک شود و همه و همه با این شروع شد که برای اصلاح و یک تفکر عاقلانه به جای دور زدن آن و میانبر زده شد و سر هرچی موجود زنده و غیر زنده بود را کلاه پهلوی گذاشتند و یک جاده باحال اون وسط زدند و چون می خواستند ایستادگی و سازندگی و خودکفایی را به دنیا نشان دهند تا به هشتادو هشت صد به نیت سال هزار سیصد و هشتاد وهشت زدند تا به این ترتیب با چماله شدن آن به راحتی قابل پرتاب با شتابی بالا و سرعتی در حد سرعت نور به دروس پرهیجان تاریخ شود و روزی مورخین در ویکی پدیا خواهندنوشت : 
 اورمو گولی یا  دریاچه چیچَست یا  دریاچه  رضائیه یا دریاچهٔ ارومیه در شمال غربی ایران و در منطقهٔ آذربایجان واقع شده‌بود. این دریاچه طبق گفته مورخین در زمینه تقسیمات کشوری، بین دو استانآذربایجان شرقی و آذربایجان غربی تقسیم شده‌بود . دریاچهٔ ارومیه، بزرگ‌ترین دریاچهٔ داخلی ایران و دومین دریاچه شور دیا  است این ردیاچه از رودهای سیمینه رود ؛ زرینه رود و گادرو بارانداز، شهرچای ،نازلو  و زولا تغذیه می‌شد.
حوضه آبریز دریاچه ارومیه، ۵۱٬۸۷۶ کیلومتر مربع بود که پیرامون ۳٪ مساحت کل کشور ایران را در بر می گرفت. این حوضه دشت‌هایی مانند دشت تبریز ،ارومیه،مراغه، مهاباد، میاندوآب، نقده ، سلماس،پیرانشهر، آذرشهر  و اشنویه را دارا بود  و  یکی از کانون‌های ارزشمند فعالیت کشاورزی و دامداری در ایران به‌شمار می رفت.
دریاچه ارومیه بزرگ‌ترین آبگیر دایمی آسیای غربی بود که در شمال غرب فلات قاره قرار گرفته‌بود. پارک ملی دریاچه ارومیه پس از مرداب انزلی، از جالب‌ترین و نغزترین زیستگاه‌های طبیعی جانوران در ایران به‌شمار می رفت. در حال حاضر ۲۷ گونه پستاندار، ۲۱۲ گونه پرنده، ۴۱ گونه خزنده، ۷ گونه دوزیست  و ۲۶ گونه ماهی حیات وحش این دریاچه را تشکیل می داد.
آب دریاچهٔ ارومیه بسیار شور و میزان نمک محلول در آن دو برابر اقیانوس‌ها بود. به این دلیل، هیچ ماهی و نرم تنی به جز گونه‌هایی ازسخت پوستان در آن زندگی نمی کردند و آب آن هیچ‌وقت یخ نمی زد. شناکنندگان نیز می توانستند بر روی آب آن شناور می ماندند.
آب دریاچهٔ ارومیه از دستهٔ آب‌های کلروه سدیک بودد و گل دریاچهٔ ارومیه خمیری سیاه‌رنگ و جزو گل‌های کلروره‌ بود که دارای خاصیت درمانی برای بیماری‌هایی چون رماتیسم وآرتروز و بیماری‌های زنانه‌ داشت.
این دریاچه در خطر خشک شدن کامل قرار داشت و طی ۱۳ سال گذشته ۶ متر کاهش سطح داشت. اختصاص ۹۰٪ منابع آبی منطقه به بخش کشاورزی، تبخیر زیاد در پی گرم شدن هوا و برداشت غیرمجاز از آب‌های زیرزمینی در پی حفر چاه از دلایل خشک شدن این دریاچه بود.مورخان نوشته اند که این دریاچه خشک شد و درنتیجه هوای معتدل منطقه تبدیل به هوای گرمسیری با بادهای نمکی شد. در اعتراض به خشک شدن دریاچه در فروردین سال ۱۳۹۰ اعتراضی صورت گرفت. در مرداد ماه سال ۱۳۹۰ مجلس شورای اسلامی با دو فوریت طرح انتقال آب به دریاچه ارومیه موافقت نکرد و این امر به بحرانی تر شدن اوضاع دریاچه دامن  زد، پس از خشک شدن دریاچه بارش باران نمک در بسیاری از استان های همجوار بارید و  این امر منجر به آواره شدن ۱۳ میلیون نفر  شد . دریاچهٔ ارومیه دارای ۱۰۲ جزیره‌ داشت که همهٔ آن‌ها از سوی سازمان یونسکو به عنوان اندوختهٔ طبیعی جهان به ثبت رسیده‌ بودند . جزیرهٔ اِشک، زیستگاه پرندگان زیبای کوچک، از جمله مرغ آتش و تنجه و همچنین تعدادی گوزن زرد ایرانی و گوسفند وحشی (قوچ و میش) به آن انتقال داده شده‌بود. برای گشت و گذار در دریاچه و جزیره‌های آن می‌توان از دو کشتی سهند و نوح، یا قایق‌های گوناگون در بندرگلمانخانه بهره گرفته می شد.بیاییم با هم نگذاریم چغرافیای کشورمان به آغوش تاریخ برود و همانجا بماند آری ،ما می تواتیم





پی نوشت:
گلچین گیلانی شاعر بزرگ گیلانی بود که ترانه باز باران با ترانه او را همه ما از بارها در کودکی خواندیم و لذت بردیم.

نظرات

Jay گفت…
شیوا جان، از بیان مبسوط و تخصصی شما و شغر زیبای آن خیلی لذت بردم، کاملا با نظر شما موافقم ولی آیا قدرت ما آنقدر هست که بتونیم یک کار اساسی بکنیم آیا درصد یا تعداد انسانهائی که در ایران زندگی میکنن و اصولا به موضوعات بسیار مهم از قبیل مسائل محیط زیستی، کیفیت زندگی و غیره اینقدر هست که کاری از پیش ببریم؟
آیا تلاش و جنگ روزمره در جهت تهیه امکانات اولیه زیستی (که در بسیاری از کشورها یک مسئله پیش پا افتاده است) به ایشان اجازه میدهد تا کمی هم به این مسائل برسن؟!؟
فکر میکنم از ایران عزیز در کوتاه مدت فقط نامی در غالب ذهن ها بمونه و تلاشی اساسی در جهت حفظ و اعتلای اون صورت نگیره، چون هرکدوم از ما غرق زندگی خودمون شدیم و یا به روز مره گی مشغولیم... یا اگر خیلی دیگه همت کنیم چشم یک معجزه دوختیم... تا کی اون اسب سوار سفید از راه میرسه و همه چیز درست میشه! غافل از اینکه تا تک تک ما درست نشیم خبری از معجزه نیست

یک آلبوم موزیک برای شما و بنام شما:
http://www.israbox.com/1146383679-va-shiva-lounge-nirvana-2011.html

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

در بروکسل و پاریس و مادرید و نیویورک و ... کسانی با کلامی که به زبان عربی بود٫ دست به حمله به زنان و مردان و کودکان بیگناهی زدند. راستی نتیجه این حمله های انتحاری چیست؟ برای من ترس است . برای بسیاری از کسانی که می شناسم تنفر از یکی از ادیان الهی . ای وای که دوستان و همکاران از یک فرهنگی که من در میانش زندگی می کنم به آن خو گرفته ام و خود را بخشی از این جامعه می دانم بارها به زبان می آورند که « اسلام دین وحشیانه ای است و بی رحم ».
دوستانی نگفتی؟ چرا پرچم ترکیه را بالا نبردی؟
اما مشکل داخلی یک کشور و بمباران اوردغان و تلافی کردها با اینکه مردمی که به سفر می روند یا به روستوران می روند یا در راه رفتن به محل کار هستند یا در کنسرت نشسته اند و کشته می شوند٫ خیلی فرق می کند .
پس باید زمانی که اردغان خانه کردها را بمباران می کند باید نوشت کردها ترکیه . یا باید به فکر مردمی بود که بی گناه توسط مخالفان اسد کشته می شوند . راستی کسانی که حتی اصول این دینی را که بخاطرش کشته شده اند را نمی دانند . را می توان با یک جنگ داخلی مقایسه کرد؟ علت جنگ داخلی و همه این رعب و وحشت جهانی چیست …