رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

یک دونه درود برای اونا ی که می خواندند و ماه ها است دلم براشون گرفته بود و تنگ تنگ بود

بعد از مدت ها سلام بعد از مدت ها نوشتن توی یک صفحه سپید بعد از مدت ها یاد دیروز کردن بعد از مدت ها با دوردی گفتن و قلم بدست گرفتن
از آشپزخانه بگم که بسیار در هم بر هم است . این آقای همسر که اصلن کمک نمی کند. همش یک کتاب گرفته دستش را داره فمینیسم و مارکسیسم و ایدآلیسم و فرمالیسم و هرچی "یسم" هست را می خواند. ما هم انگار نه انگار. کاری ندارد ما توی این آشپزخونه درهم بر هم چه می کنیم !اونور که نگاه کنی یک عالمه لباس توی تشت ریخته شده برای شستن.... سابون رختشویی نداریم باید برم بخرم..... ای وای یقه های پیراهن ها را باید برس هم بزنم . حضرت آقا باید پیرهن ترو تمیز بپوشن !!!ای بابا ، اوضاعی هست اینور آب .... کار بیرون کار خونه ..... درد توی دل را که نگو و نپرس از همه بدتر آش شل قلمکاری که ایشون یک روزی پخته و ما پاش نشستیم و میخوریم و نمی تونیم بگم این چی بود پختی . ای وای ووو ای داد بی داد .... عجب روزگاری است این روزگاران خانه از پایه بست ویران است . اون همسایه بالای که تازه آمده هم همش توی خونه اش تالاپ تالاپ با کفش راه میره سقف رو سرمون می لرزه. آقای همسر  هم همش داره قر می زنه اما ته دلش اصلن هم ناراضی نیست !!!!نمی دونم این بوم و دو هوا یعنی چی... به ما که می رسه قر و درد و ناله ... از اون ور همه چیز ضد و علیه ما است .....
خواستم بگم که ما هستیم و ایستاده ایم هر چند که این آقای همسر یا بهتر بگم آقای شوهر همان هست که بود .... بدتر شده که بهتر نشده ......

نظرات

Jay Tabari گفت…
شیوا جان خسته نباشی از اینهمه کارهای تمام نشدنی منزل.
صرفا بعنوان یک پیشنهاد؛ شاید بهترباشه یه مدتی شما بری دوباره توی فاز تحصیل و کسب علم شاید در آقای همسر کمی تغییر سازنده حاصل شود! من شخصا در این مدت دوسالی که مالزی هستم حسابی آشپزی و خونه داری ام درجه یک شده!!! البته از کار و تلاش برای معاش که کمافی السابق سرجاشه...
_زندگی زیباست از هرطرف که بنگری_
امیدوارم همواره درکنارهم خوب و خوش و خندان باشید...
شیوا شفاهی گفت…
جواد عزیزم دوست و همکلاسی عزیز
فعلن که دیسک کمر اجازه خروج از خانه را به من نمی دهد
برای همین مجبور هستم در خانه و در تخت بمانم
به امیدار دیدار به زودی
آقای همسر بسیار مهربان هستند و بسیار کاری باید از اخوی من بشنوی که چقدر مهربان است . تهرونی مثل خودمون و اصیل اهل محله های قدیمی خودمون باید بشناسی آقای مهربان زندگی من را
اگر نبود درد را نمی دونم چطوری تحمل کنم

سلام برسون به بانو عزیز

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

در بروکسل و پاریس و مادرید و نیویورک و ... کسانی با کلامی که به زبان عربی بود٫ دست به حمله به زنان و مردان و کودکان بیگناهی زدند. راستی نتیجه این حمله های انتحاری چیست؟ برای من ترس است . برای بسیاری از کسانی که می شناسم تنفر از یکی از ادیان الهی . ای وای که دوستان و همکاران از یک فرهنگی که من در میانش زندگی می کنم به آن خو گرفته ام و خود را بخشی از این جامعه می دانم بارها به زبان می آورند که « اسلام دین وحشیانه ای است و بی رحم ».
دوستانی نگفتی؟ چرا پرچم ترکیه را بالا نبردی؟
اما مشکل داخلی یک کشور و بمباران اوردغان و تلافی کردها با اینکه مردمی که به سفر می روند یا به روستوران می روند یا در راه رفتن به محل کار هستند یا در کنسرت نشسته اند و کشته می شوند٫ خیلی فرق می کند .
پس باید زمانی که اردغان خانه کردها را بمباران می کند باید نوشت کردها ترکیه . یا باید به فکر مردمی بود که بی گناه توسط مخالفان اسد کشته می شوند . راستی کسانی که حتی اصول این دینی را که بخاطرش کشته شده اند را نمی دانند . را می توان با یک جنگ داخلی مقایسه کرد؟ علت جنگ داخلی و همه این رعب و وحشت جهانی چیست …