۱۳۹۱ بهمن ۱۱, چهارشنبه

یک دونه درود برای اونا ی که می خواندند و ماه ها است دلم براشون گرفته بود و تنگ تنگ بود

بعد از مدت ها سلام بعد از مدت ها نوشتن توی یک صفحه سپید بعد از مدت ها یاد دیروز کردن بعد از مدت ها با دوردی گفتن و قلم بدست گرفتن
از آشپزخانه بگم که بسیار در هم بر هم است . این آقای همسر که اصلن کمک نمی کند. همش یک کتاب گرفته دستش را داره فمینیسم و مارکسیسم و ایدآلیسم و فرمالیسم و هرچی "یسم" هست را می خواند. ما هم انگار نه انگار. کاری ندارد ما توی این آشپزخونه درهم بر هم چه می کنیم !اونور که نگاه کنی یک عالمه لباس توی تشت ریخته شده برای شستن.... سابون رختشویی نداریم باید برم بخرم..... ای وای یقه های پیراهن ها را باید برس هم بزنم . حضرت آقا باید پیرهن ترو تمیز بپوشن !!!ای بابا ، اوضاعی هست اینور آب .... کار بیرون کار خونه ..... درد توی دل را که نگو و نپرس از همه بدتر آش شل قلمکاری که ایشون یک روزی پخته و ما پاش نشستیم و میخوریم و نمی تونیم بگم این چی بود پختی . ای وای ووو ای داد بی داد .... عجب روزگاری است این روزگاران خانه از پایه بست ویران است . اون همسایه بالای که تازه آمده هم همش توی خونه اش تالاپ تالاپ با کفش راه میره سقف رو سرمون می لرزه. آقای همسر  هم همش داره قر می زنه اما ته دلش اصلن هم ناراضی نیست !!!!نمی دونم این بوم و دو هوا یعنی چی... به ما که می رسه قر و درد و ناله ... از اون ور همه چیز ضد و علیه ما است .....
خواستم بگم که ما هستیم و ایستاده ایم هر چند که این آقای همسر یا بهتر بگم آقای شوهر همان هست که بود .... بدتر شده که بهتر نشده ......

۲ نظر:

Jay Tabari گفت...

شیوا جان خسته نباشی از اینهمه کارهای تمام نشدنی منزل.
صرفا بعنوان یک پیشنهاد؛ شاید بهترباشه یه مدتی شما بری دوباره توی فاز تحصیل و کسب علم شاید در آقای همسر کمی تغییر سازنده حاصل شود! من شخصا در این مدت دوسالی که مالزی هستم حسابی آشپزی و خونه داری ام درجه یک شده!!! البته از کار و تلاش برای معاش که کمافی السابق سرجاشه...
_زندگی زیباست از هرطرف که بنگری_
امیدوارم همواره درکنارهم خوب و خوش و خندان باشید...

شیوا شفاهی گفت...

جواد عزیزم دوست و همکلاسی عزیز
فعلن که دیسک کمر اجازه خروج از خانه را به من نمی دهد
برای همین مجبور هستم در خانه و در تخت بمانم
به امیدار دیدار به زودی
آقای همسر بسیار مهربان هستند و بسیار کاری باید از اخوی من بشنوی که چقدر مهربان است . تهرونی مثل خودمون و اصیل اهل محله های قدیمی خودمون باید بشناسی آقای مهربان زندگی من را
اگر نبود درد را نمی دونم چطوری تحمل کنم

سلام برسون به بانو عزیز