رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

ایدز(2)-زن و ایدز

عکس کاری از گلسا حیدری
در کشور ما متاسفانه رقم مبتلا یان به اعتیاد رو به افزایش است ،از گوشه و کنار می شنویم که نسل جدید برای فراموش کردن گرفتاری و سختی زند گی به مواد مخدر پناه می برند ودرایران بالاترین رقم مبتلایان و آلودگان به ویروس اچ .آی .وی به مصرف کنندگان مواد از طریق تزریق میباشد.که این به صورت غیر مستقیم به رشد جمعیت آلوده در میان زنان کمک می کند چرا که اکنون تنها خطری که نگرانی ازشیوع این دامن می زند،گسترش ایدزاز طریق رابطه جنسی است. این را می توان زنگ خطر برای زنان جوان دانست .
آمارارائه شده توسط سازمان ملل افراد آلوده به اچ.آی.وی را در ایران تا صد و وده هزار نفر تخمین می زند .این در حالی است که وزارت بهداشت اعلام کرده است17851 نفر در ایران مبتلا به می باشند.با توجه به این گزارش که توسط روزنامه همشهری منتشر شده ؛ مبتلایان در گروه سنی 25-34 سال نسل جوان در نمودار های با %43.1نقطه ماکزیمم را به خود تعلق داده اند
زنان، به‌ علت وضعيت فيزيولوژيكي و اجتماعي، نسبت به ويروس ايدز آسيب‌ پذيرتر از مردان‌اند. بنابراين، انتظار مي‌رود تعداد زنان مبتلا به بيماري ايدز در كشور افزايش يابد . نكتة قابل تأمل در آمارها اين است كه احتمال انتقال ويروس از مرد به زن 20 برابر بيشتر از احتمال انتقال آن از زن به مرد است.
محدودیت بحث و گفتگو درباره بلوغ، بهداشت جنسی و بیماری‌های آمیزشی در خانواده‌ها و در منظر بسیاری از مردم آلودگی به اچ.‌آی.‌وی عملی غیراخلاقی است و در صورت اعلام بیماری یا آلودگی به اچ.‌آی.‌وی امکان طرد از خانواده، اخراج از محل کار و تبعیض در مورد دریافت خدمات بهداشتی و اجتماعی امکان دارد . این محدودیت ها در کشور ها مانند ایران برای زنان بیش از مردان است چرا که زنان قربانیان اصلی رابطه جنسی اجباری ازخشونت و تجاوز، روسپیگری اجباری ،ازدوج اجباری و در سنن پایین هستند و بسیاری از قوانین جاری امکان تعیین در روابط را از آنها گرفته است . همانطور که جنگ ، تجاوز ، فقر در سطح جهان ایدز را پیشکش زنان کرده است .
همه می دانیم هنوز ایدز یک بیماری کشنده است و این بیماری همچنان درمان ناپذیر است .تنها یک راه برای جامعه بشری در حال حاضر وجود دارد و آن روشنگری درباره آمیزش جنسی صحیح در برابر ایدز است

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…