۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

به یاد آن روز های



دیشب یادی از قدیم کردم ویاد آن روزها که در رشته میکروبیولوژی قبول شده بودم و اصلا دلم نمی خواست دراین رشته تحصیل کنم و امروز همه چیز را از آن رشته دارم . روزهای که مجبور بودم سر کلاس انگل شناسی و قارچ شناسی حاظر بشوم وای مثل بچه کوچولو ها مریض می شدم . اصلا من وسواسی را چه به این رشته وقتی از در بیمارستان طرفه داخل می شدم و قکر دیدن انواع کرم ها را می کردم حالم بد می شد ولی امروز با راه جدید زندگی که در پیش گرفته ام دلم برای دنیای بزرگ و پر هیجان میکروب ها ، تنگ میشود. یاد آن روز که برای اولین بار صا حب عکس فوق را دیدیم و حالم بد شده بود و به خودم گفتم عجب ریخت بد جنسی دارد .
اما امروز می بینم ،در مقایسه با خیلی چیز های دیگر این موجود بیچاره بسیار هم خوش جنس هست . آنها را با هیچ داروی هم نمی توان از بین برد .
خلاصه من سر از عالم حقوق در آوردم و قراره برم وکیل بشو م ؛بقول نیما خان خرم آبادی من قرار بشوم وکیل مدافع موش ها ی که این جناب تو آزمایشگاه های دانشگاه تربیت مدرس می کشد .
خوب هر چی باشه الان هم دست من هنوز تو فاضلاب هستش و قبلا با سالمونلا سر و کله می زدم الان با قوانین آن.

هیچ نظری موجود نیست: