۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

سال نو دامن کشان می آید


بو بهار می آید هر چند که این آسمان خاکستری است و باز باران می بارد.
باز باران می باراد با ترانه و باز از این آسمان باران می بارد می گفتند که آب نور بر دل می آورد
وای خورشید خانم از پشت ابر ها نور باران می کند و تو خاکستری هیچ توانی نداری ودر رنگین کمان زلال قطره ها فردا را می بینیم
آسمان دل ما آبی است و دشت فکرمان سبز و پر شقایق و ارژنگی بر سینه اندیشه

ای خانه، باز دور از تو سال نو را آغاز می کنم، باز این شادمانی باستانی را با تو، اما دور از تو جشن می گیرم ودر کنار هفت سین که امسال بر سفره قلمکار پهن کردم تا ایرانی باشد این نشان ایرانی و در میان همه و همه نقشه ای از خانه و مام وطن نهادم و مولانا را هم امسال آذین بخش آن کردم با شاهنامه خلوت که کردم و حافظ راگشودم چه زیبا گفت :
دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد

با یاد شقایق های دشت ارژنگ وطن سال هزار وسیصد و هشتاد و نه را آغاز می کنم. دلم با ایرانیان است و در خانه

در ته دل امید است ، آرامشی که نمی دانم از کجا می آید. امیدوارم خانه دل را به خوبی خانه تکانی کرده باشم و آماده باشم برای قدم نهادن به سالی پر امید و مثل هر سال پر تلاش.
برای تو دوست مهربان شروعی خوب را آرزو می کنم و زمزمه می کنم

سال نو مبارک

۳ نظر:

عبداللطیف عبادی گفت...

سال نویت مبارک

طليعه گفت...

عيدت مبارك شيوا جان. اميدوارم هميشه سلامت و شاد باشي گلم.

ناشناس گفت...

شیوا جان تو نه دوری که در دل ما جای داری هنوز شوق گرم دوستی تو بر دیوار مدرسه بانگ میزند بهار آمد بهاری دیگر.دوستت دارم همکلاس دوران پاک کودکی........... دوستت دارم
میترا