۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

فقط به یاد پرواز همیشگی شهداد

در جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم
در آستانه دریا
و
در معبر بادها می گریم
در چهار راه فصول
در چهار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلود را
قابی کهنه می گیرد
. . . .


به یاد پسر عموی عزیزم که هر سال داغ نبودن اش دلمان را بیشتر می سوزاند
برایت از چه بگوییم
برایت از چی بنویسم
برایت و به یادت هنوز آن فانوس را روشن می کنم و نگاه می کنم یاد صدایت می افتم و به یاد آن قران کوچک امروز روی میز من است و نامت و تصویرت و خبر پروازت
....
شهداد عزیزم امروز دوستی پرسید بالا بودن تصادفات را می شود بلایی طبیعی دانست و میشود در دستان حوزه های علمیه سپرد؟ می توان، عزیز دلم ترا را هم برگرداند؟؟ شقایق امروز نوشته عاشفت هست برایت از ته دلش نوشته است و من برایت امروز توان نوشتن ندارم. دلم از رفتن بی دلیل پر دلیل تو گرفته است.
شاید روزی در ایران ما هم جان انسان ها ارزش داشته باشد و برای حفظ آن تفکر کنند و گامی بردارند.

فقط میدانی این ماه نوامبر را اصلا دوست ندارم.


هیچ نظری موجود نیست: