۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

چه یلدای است امسال؟؟


هفت سال پیش در ایستگاه مرکزی قطار فرانکفورت خبری که بر روی صفحه تلویزیون دیجیتال آن درج شد من را میخ کوب کرد
خبر اینگونه بود:"شهر تاریخی بم در کشور ایران به دلیل زلزله نابود شد و هزاران هزار نفر در زیر آوار هستند" . همه ایستگاه روی سرم خراب شد.
بم افتخاری از شاهکار معماری ایران نابود شده بود، اما به تاریخ وطن و همه اعتقادتم به ایران بی انصاف شدم و گفتم، اون خوب خراب بشه اما انسان ها که زیر آوار هستند!!
طبق معمول همیشه اون روزهای غربت نشینی، موبایلم شارز نداشت دویدم به سمت باجه تلفن و شماره دوستم را در انجمن حمایت از کشورهای جهان سوم وابسته به واتیکان را گرفتم. تا گفتم، الو
گفت: شیوا فامیل تو حالشون خوبه؟!
گفتم : زابینه، همه اونها که زیر آوار هستند فامیل من هستند یک جلسه اضطراری می خوام! همین امروز ! همین الان! هر شهری که شماها بگه! باید یک کاری بکنید!
گفت: ایران کشور تو هست و تو بهتر می دونی ما برایش چه باید بفرستیم و چطوری هماهنگی کنیم.
یکساعت و نیم بعد از اون توی شهر کلن دور یک میز نشسته بودیم و داشتیم نیازها را بررسی می کردیم. هزارن هزار بسته که تحت حمایت دولت و کلیسا های آلمان روانه تهران و بعد به بم فرستاده شد. هزاران ایرانی با کمک دوستان خارجی خود و انیستیتوها برای ایران بهت زده نیرو و کمک اولیه جمع می کردند، آن روزها هم دلشان برای ایران تپیده بود! آن روزها هم معنای این چهار دیواری وطن را حس کرده بودند. آنر روزها هم با هم بودند و همراه هم بودند ...
از همه دنیا از امریکای جهان خوار!! و آلمان و هند و ...
راستی می دانی....
اما بم هنوز سر پا نیست
اما بم هنوز خرابه ای است
اما بم هنوز نیازمند است
دیشب در شبی ، که داشتیم با بر و بچه ها، پیامهای شب یلدا را با هم رد و بدل می کردیم،
خبر آمد " زلزله شش و پنج ریشتری استان کرمان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان را لرزاند." مرکز آن چند کیلومتری بم بود.
از بم چه مانده است که باید باز هم نابود شود؟
عکس به یاد ماندی حسن سربخشیان که اشک را به چشم همه کسانی آورد که در این سوی اب برای بم گریستند ودرک یک زلزله ویرانگر را به انسان ها یاد داد باز جلوی چشمم آمد.
امشب شب یلدا است ما در پی تزیین میزی پراز انار و آجیل و چیز های جور واجور دیگه !!
یکی در درد از دست دادن عزیزانی زیر آوارهای زلزله .
امشب تو و من حافظ باز می کنیم و کودکانی در آرزو دست نوازشگر مادر.
امشب ما انار سرخ دونه دونه با نمک و گلپر به دهان می بریم، او تنها در خلوتی در فکر آینده.
نمی خواهم امروز بگوییم نقطه (.) و نمی نویسم نقطه (.) ،چرا که امیدی زمزمه می کند، که فردا شاید راهی باشد و گذری باشد برای رسیدن به جای که گرمای طلیعه های خورشید خانم نوازشگر دل همه می شود.
امیدی می گوید فردا زیبا است
امیدی سپید را بر این دل غمگین امروزمان باید منتظر باشیم چرا که سپیدی بر سیاهی حاکم است
اما با زلزله باید چه کنیم
در این شب یلدا
در این شب چله
به یاد هم میهنانی باشیم که زلزله در این زمستان باز ، داشون را زمستون کرده است
سرد است ولی گرمای دلمون را با انهایی که درد دارند و در زندگیشان زلزله افتاده تقسیم کنیم
به یادِ تنهایی آنها باشیم که تنها هستند،
و تنها لحظه با آنها باشیم
به یادِ مهرورزی دیروز آنها باشیم،
امروز ما مهرورزی کنیم
به یاد ِ دل درد دیده آنها باشیم،
و ما امروز خوب باشیم
شاید این بهترین یلدا زندگی ما باشد
به یاد همه آنان که" مجبور" هستند این بلندترین شب سال را تنها باشند

هیچ نظری موجود نیست: