۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

سلام به سال دوهزار و یازده میلادی


تفریبا تا یکساعت دیگه این سال میلادی می رود و جای خودش را به سال جدید میلادی می دهد. سالی می رود که من با داد وبیداد بر سر باراک اوباما شروع کردم تا ساعتی دیگه تموم میشه.
سالی که دیروز دوستی آلمانی دلیل آغاز اش را در ابتدای ماه ژانویه نمی توانست برای من توضیح دهد.
مسیر زندگی با همه پیچ های که دارد گذری است برای رفتن، این مسیر امسال خیلی سرد بود وهنوز هم سرد است، ولی سالی بود که دوست اش داشتم، مانلی خانم ما رفتند. مدرسه تا الفبای زبان فارسی را یاد بگیرد و برای من فارسی بنویسد. حیف که روز یک مهر در خانه نبود تا او را بدرقه کند. اما در این گوشه دنیا به کودکانی فارسی یاد می دهم این شاید بهترین هدیه امسال بود.
باز هم یکسال دوری و یک سال بزرگتر شدن و سختی غربت را با مغز استخوان تحمل کردن و یاد گرفتن؛و این بهترین توشه سال پیش بود. سالی که می رود، اما تو و من به انتظار بهار می نشینیم، تا همان برفهای سپیدی که زیر پایمان خش خش می کرد، ذوب شود به سینه خاک رود و جوانه های سبز امید دشت زندگی را به رنگ سبز نشاند و در میان دلش در گوشهِ گوشه اش شقایق ها به گل نشیند. نوروز می آید و بوی یاس های زرد باز توی کوچه باغی بپیچد و بوی عید آید و ماهی قرمز توی تنگ بلور و کنار هفت سین . .
، دلم ایران خواست. دلم آغوش مامان و بابا را خواست.
دلم وطن را خواست با همه قشنگی ها و سخنی هایش و همه هوای آلوده اش. همین هوای آلوده ای، که روزها است گریبان شهر من را گرفته ول نمی کنه و نمیره پی کارش و دارد در پایتخت ایران جان می گیرد.
شهرمن، همون شهری که امسال با آلودگی آب آشامیدنی هم دست وپنجه نرم کرد. نوزادان و مادران شیرده و جنین ها باید به فرمایش خانم وزیر آب شیشه ای بنوشند!!!؟آری می گوییم بنوشند چون آب تهران هنوز آلوده است.
امسال ببر سیبری آوردیم و بعد هم تو باغ وحش کشتیم اش، شاید به اون هم باید آب شیشه ای می دادیم!!! امسال در همین روزهای آخر خواندم، محمد درویش،درویش محیط زیست ایران دیگر نمی نویسد. نوشتن او را دوست داشتم. کاش بنویسد.

دو سال و سه ماه و هفت روز ایران را ندیدم، که بتوانم از خودم بگم چی تغییری کرده است. آیا اصلا حرفی می توانم بزنم؟
اینجا تو غربت خیلی تغییرات انجام شد و خیلی ها، خیلی کارها کردند. شاید برای من تنها تظاهرات ضد انرژی هسته ای و جابجای زباله های اتمی بود. از آن جالب تر و حساس تراین بود که از امسال آب دیگر "نیاز" انسان نیست بلکه "حق بشر" است و آب را بخشی از حقوق بشر دانستند.
درسالی که گذشت اینور آب هم، خیلی ها، خیلی حرف ها زدند مثل این آقای زاراسین در این مملکت ژرمن ها، که همه ما خارجی ها را شست گذاشت کنار دیوار.
اما ولی اما،من راستی راستی ،با این درس و مشق ازداوج کرده ام و سالی که گذشت، هم مثل همیشه نتوانستم ازش دور بشم و ایشون هم نتوانست توی دل من جای خودش را به چیز دیگه بده! ببنیم سال دیگه اوضاع چطور پیش می رود! می شود واسه اون هوو پیدا بشه؟!! بعد لابد می رود به دادگاه خانواده شکایت می کنه!! :-)
الان دارم از پنجره بیرون را نگاه می کنم و زیر نور چراغ برف ها باغ خانه ما مانند پرده از نقره می درخشد و از دور پشت اون برج ها بلند آنشبازی دیده می شود و برو بچه های کوچه مانند شب چهارشنبه سوری خودمون دارند ترقه و نارنجک می ترکانند. اینجا تا یک ساعت و یازده دقیقه دیگر سال نو می آید و جای سال کهنه را می گیرد.
ساعت روی میز تیک تیک می کند و من از دور صدای ضربه های ساعت روی دیوار خانه عمه جان را می شنوم. سال نو می شود و سال نو به همه دوستان خارج از دیوار های مام وطن مبارک باد
راستی سال دوهزار و یازده می رسد، پس مبارک باد

هیچ نظری موجود نیست: