رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

ایران خشک است . ایران آب ندارد . ایران درد بی آبی دارد. درمان این درد چیست؟



چند هفته پیش یک صحبتی  با کیهان لندن در مورد بحران آب داشتم  تحت عنوان "در گفتگو با شیوا شفاهی: بحرانِ فاجعه‌بارِ آب در سرزمینِ خشکِ ما ". دیروز با دوستی صحبت میکردم گفت چه بحران آبی ، سد کرج پر از آب است . دلم گرفت. فکر کردم واقعن همه ایران را این سد کرج تامین می کند؟ راستی مردم در کشور ما چگونه به محیط زیست فکر می کنند؟
کاش یک کمی دولت واقعی تر در مورد محیط زیست عمل می کرد . درد محیط زیست کشور ما دیگه با یک چسب زخم یا دونه قرص استامینوفن درمان نمیشود . نیاز به شیمی درمانی دارد . این مانند سرطان است که به جان کشور افتاده است . امیدواریم شیمی درمانی اثر کند. دیر عمل کنیم دیگر هیچ درمانی برایش نیست. مگر می شود پیوند زد. الان هم متاستاز داده است .
مرهم بگذارید بر این درد شاید درمان شود .



یک بخش از صحبت هایم در کیهان لندن
«زمانی که یک سد می‌خواهد ساخته شود وزرای کشاورزی، نیرو، مسکن و شهرسازی، رئیس جمهور و معاونان تصمیم می‌گیرند. اینکه همه تقصیر را گردن وزیر نیرو بیاندازیم کار اشتباهی است.
در کشوری مانند ایالات متحده آمریکا اعلام شده که ما بیشتر از این سد درست نمی‌کنیم چرا که ضررهای بسیاری برای کشور دارد. ولی ما هم چنان مطالعه نمی‌کنیم که چرا یک کشور صنعتی و پیشرفته این روند را متوقف کرده  و فکر نمی‌کنیم که ما هم این موضوع را در نظر داشته باشیم و به سدسازی  پایان ‌دهیم.
سد به روی آب جاری ساخته می‌شود و اجازه نمی‌دهد آب مسیر طبیعی خود را طی کند و به مقصدی که باید برسد نمی‌رسد. دریاچه اورمیه تنها یک نمونه‌ است. بخش بزرگی از خشک شدن این دریاچه به دلیل سدهای متعددی است که در مسیر رودهای منتهی به آن احداث شد تا از آب آنها برای کشاورزی استفاده کنند. این سدها اجازه نداد ورودی آب به دریاچه اورمیه به اندازه همیشگی باقی بماند. مسئله ما این نیست که دریاچه اورمیه آب آشامیدنی دارد اما نبودن آن باعث توفان‌های نمکی خواهد شد که بر اساس تحقیقات موجب افزایش سرطان می‌شود. این سدها در نقاط مختلف کشور  احداث شده و در جنوب کشور باعث خشک شدن حوزه‌های آبریزی شده است. این خشک شدن منابع می‌تواند یکی از دلایل غبارهای محلی و ریزگردها باشد.
برای مثال به تالاب هورالعظیم که بزرگ‌ترین تالاب استان خوزستان است می‌توان اشاره داشت که در مسیر رودخانه کرخه و اروندرود که به این تالاب ریخته می‌شد سدسازی انجام گرفت و هم‌چنین جاده‌سازی‌ها و تخلیه پس‌آب در آن موجب خشک شدن این تالاب در بخش ایرانی شد. در کنار این باید به سال‌های اخیر اشاره کرد که باقی مانده این تالاب را خشک کردند تا حوزه نفتی در آن منطقه را بهره برداری کنند . خشک شدن این تالاب یکی از دلایل اصلی ریزگردها در منطقه خوزستان است. باید گفت در سایر حوزه‌های آبریز کشور هم متاسفانه با خارج کردن آب از مسیر طبیعی علاوه بر خشک شدن آبریزهای کشور، تغییرات اکوسیستمی وحشتناکی را رقم زده‌اند».

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

هیچ

او را به خاک سرد سپرد مچشم گشودممی دانی خواب خوشی بودولی بی رنگ ، سیاه و سپیددریا بودولی آرام ،بی موجدر میان خروشاناما تلا طم وجودش خاکی بودنهآسمانی نبودطوفان بودولی بی روحتاریک بودآیا هیچ بود؟؟؟؟نه هیچ هم نبودراستیهیچ ِ هیچ بوداصلاَبی اثربی ثبات بی آزار...یار گفت هنر مندی ستبا سردی با بی رحمیبا بی روحی همسفر شدنحرکت را دیدنو ثابت ماندنبا هیچ ِ هیچ در مسیری همراه شدنو ره پیمودنبا نبود ها همقدم شدنآخرمن همبستر شیون دل شدم. . . . هیچ ِ هیچ را با آوای چنگ بدرقه کردمو به قبرستان سیاه فراموشی سپردم


این مطلب را من حیلی وقت پیش نوشته بودم یک شبی که به