۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

ای کاش

سلام می کنم به آسمان
به ستارگان چشمک زن
به آن بی کران .
کاش دلی بیکران داشتید کاش دلی نورباران داشتید.
کاش ای خوبان با ما برای ما بودید.
کاش بودیدو بودید.
کاش کوشه نگاهی داشتید به این خاکی بی پروا
کاش بی پروا بودید.
چقدر ای کاش می گویم ؟
ولی بی هراس باز هم ای کاش می گویم
ای آشنای دل با بی پروایان می گویم
با دل خسته گان می گو یم
وبا همه آنان می گویم
از رود آرام شهرمان
از اقاقیا و برگ سبز سرو
از سکوت وبی صدای می گویم
از نگاه بر گذرگاه دل
خروشان آن دوست با تمام بی آوایش واز ناآرامیش می گویم
بر گوش کوهساران آهسته فریاد زدم
بیاای مهربان از هر لحظه ساعتی سازیم
بر لب رود حادثه ها ایستاده
آهسته فریاد زدم
بیاای مهربان
از هر لحظه ساعتی سازیم
بر لب رود حادثه ها ایستاده و دمی را با آن وحشی طناز آرزو کنیم

هیچ نظری موجود نیست: