۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

آبگوشت

آخه امروز ، رفتهبودم فضولی! وای چه منظره ای است این عکس تووبلاگ جناب حسن آقا واسه شکار کردن . نقطه فمینیستی مخم تیر کشید. همچین می پرسی نپرسی قلقلکش آمد برای گفتن حرفهای تو گلو مونده . گاه گاهی این درد میزنه توقفسه سینه ام بعد نفس درد میگیرم............
ای آقا شما را چه به این حرفا ! چرا اینطوری؟ حیفه رژه موزون مدرسه رزم دیده شما نیست که جلوی این پس قراول بی تجربه میرید؟؟؟؟
سرباز صفر سرکار عالیه مکرامه ....... شاید باید کلاغ پر بره، تا رژه رفتن ، یاد بگیره آخه مگه آدم زانوشه خم میکنه ،خانم ؟!!!!!
سرش را باید صاف بگیره , اما نه این قدر بالا مستقیم هم نگاه کنه ؛ نه چپ ونه راست .اصلًا زن بره؛ گوشه مطبخ وایساده نه بشینه ای بابا این زنها این هم زیادی شونه , این رو هم بلد نیستن وقتی آبگوشت بار می زارن مزه آبگوشت های ..... دیزی پز هم آماتوری تر است ,چه برسه به رژ ه آن هم با دست پر......آقا جون می دونی به اینجور حرفها تو ده بالا چی می گن؟

هیچ نظری موجود نیست: