۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

لوحه


..........

شاید دیروز،

شاید هم امروز؛

اماآیا فرداآن روز است؟؟؟؟

این انتظار

ولی ؛

چقدر آرام

چقدر بی تلاطم

وای

و ای وای

من با این سکوت نیم شب چه کنم.

من با سردی کوچه بی محبت ها چه کنم.

............

چگونه به گوش لحظه ها زمزمه کنم

سریعتر گذرید،

من پایان را می خواهم

میدانی ،

تو بر لوحه دل آن یار غریب سرمشق دادی

و

حالا من رونویسی می کنم ؛

می گوی

بنویس

برای من بنویس

باز هم بنویس

من آن لوح را می خواهم

در این سکوت پر هیاهو بنوس

نه ،نه...

رج نزن

ولی،

بنوس

لج نکن

به فردا فکر کن

به یاد هیجان باش

ای تو کودک نازنین درونم

............

بیا تا

با سرمشق های تو

دیروز بی هیاهو را فردای پر خروش کنیم

............

هیچ نظری موجود نیست: