۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

خلوت

وحشت دارم
از تنهایی و سکوت نیمه سیاه شب

وحشت دارم
از رفتنی که همیشگی باشد
فریاد می زنم و التماس می کنم
هوا سرد است
کجا ست آن دستان گرمی که شجاعت را به این دل هدیه می دهد
.....

هیچ نظری موجود نیست: