رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

باز دلم هوای وطن را کرد

باز دلم هوای وطن را کرد.

نمی دونم چرا تا درس می خوانم ،یاد ایران می افتم و وقتی در میان قوانین و لوایح پرونده ها محیط زیست را می خواهم حل کنم . دلم می خواهد درایران بودم و تمام این قوانین را انجا پیاده می کردم و به کار می بستم .امروز در هنگام حل یک پرونده به "اصل یک در قانون اساسی آلمان" باید رجوع می کردم و به کلمه "کرامت انسانی "رسیدم وتفاوت ها را احساس کردم .دلم می خواهد این یک سال هم بگذرد و من برگردم و آنچه برایش این سال ها یی را دور از خانه پشت سر گذاشتم ؛ به خاطر ایران در خانه اجرا کنم .

کلمه کرامت انسانی در دین اسلام جایگاهی خاصی دارد، که متاسفانه در قوانین اجرائی کشور ما فراموش شده است ؛ اگرچه قانون اساسی ایران بر گرفته از قوانین کشور فرانسه ( که خود در گروه رومن/ژرمن قرار دارد )است ولی در ایران به دلایل دینی و ملی تغییرات لازم اعمال گردیده است ، و اعمال کرامت انسانی از قلم افتاده است .

شاید ارتباط مسئله آزادی را خیلی ها با حقوق محیط زیست در حد صفر بدانند و مهم ترین بخش آزادی فردی و حفاظت از محیط زیست را منکر شوند

هر فرد می توا ند در کشور های اتحادیه اروپا ، چنا نچه حق او در زمینه محیط زیست نادیده گرفته شود و از حکومت کشورش به مرا جع اروپا شکایت کند . چرا که به عنوان مثال اگر فرد1 در اثر کوتاهی دولت در جمع آوری زباله در سطح شهر کوتاهی کند و باعث مشکلات بعدی برای فرد1 شوند . قانون ا مکان دفاع از فرد 1 و محکوم شدن مجری که دولت ا ست را فراهم کرده است .

آزادی در انتخاب محل زندگی یکی از مواردی است که در قانون ا ساسی بر آن تاکید شده ا ست ، ا گر شهرداری که از ارگان های زیر نظر دولت در جمع آوری زباله کوتاهی کرده و وزارتخانه (و در ایران سازمان) محیط زیست در دفع آن روش ها و سیستم های برتر را به کار نگیرد و شیوع بیماری راباعث گردند ، هر فرد شکایت خود را برای دفاع از کرامت انسانی خود که بخش بزرگی از آزادی فردی او است ، تقدیم می کند .

دلم می خواهد در خا نه این قوا نین نوشته و همچنین به اجرا در آید .


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه پاییز زرد  و  زمستون سرد  و یه زندون تنگ  و  یه زخم قشنگ  و غم جمعه عصر  و  غریبی حصر  و یه دنیا سوال  و  تو سینم گذاشتی ... جهانی دروغ  و  یه دنیا غروب  و یه درد عمیق  و  یه تیزی تیغ  و یه قلب مریض  و  یه آه غلیظ  و یه دنیا محال  و  تو سینم گذاشتی .... رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی .... آه ای حبیبم یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن ..... عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی عزیزم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من، تو بی من کجایی

هفته ها پشت سر هم آمدند و رفتند ٫ یک انتظار جالب که شاید ناشی از نیازی بود٫ در عمق وجود ما. نمی دانم چرا بعد از مدت ها دور از وطن دوشنبه شب ها یک احساس خوب را در وجودمان رقم می خورد. انتظار سخت است ولی این انتظار خوب بود یک جوری رفو زخم دوری بود شاید . نمی دونم فقط انتظاری که می گفت : ای وای چرا دوشنبه نمی شود و دوشنبه می شد…