۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

امواج فکر

در لابه لای کتاب ها وکاغذ ها دنبال مطلبی بودم که چند ماه پیش خوانده بودم ،که چشمم به نوشته ای افتاد :

چند دقیقه پیش , خود را بر لب یک دریا یافتم ، ماهی های رنگارنگ اش را نگاه می کردم و زلالی آب را تحسین می کردم.این حوض بزرگ آرام بود و موجی نداشت ، مانند سلول های بدن من و امواج فکر من . اما گاه گاه با تند بادی این آرامش خاتمه می یابد و بر صورت این حوض چین می اندازد . بگذار این موج های پی در پی، با صدای دلنشین چلپ چلپ اش، بر سینه حوض خیال من بنشیند وطعم شیرین رهای یک نیرو نهفته را به وجود حوض آبی رویا های من هدیه می کنند . برایت گفته ام که ، با صدای برخورد موج های بر سینه کش ساحل ، آوای تند باد زندگی و به رقص آمدن امواج فکر در زیر نور لرزان شمع ، آرامشی دلنشین را در وجودم احساس می کنم . ای کاش این دریا همیشه پر از موج باشد.

این را در گوشه یکی از کپی یک از پرونده های مربوط به سموم دفع آفات نباتی نوشته بودم.

هیچ نظری موجود نیست: